جمعه - 2017 مي 26 - 1 رمضان 1438 - 5 خرداد 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 192872
تاریخ انتشار : 21 مهر 1395 6:0
تعداد مشاهدات : 136

مدرسه علمیه قاسم بن الحسن علیهماالسلام

فصل دهم : فرهنگ شهادت میراث مادری

اگر مرا نمی شناسید ، من فرزند حسن سبط پیامبر برگزیده و امینم. در حمایت مولایم حسین می جنگم...

فصل دهم : فرهنگ شهادت میراث مادری

شهادت حضرت قاسم بن الحسن(علیهماالسلام)

حضرت قاسم علیه السلام در حادثه عاشورا حدود سیزده سال داشت ، به قدری نورانی بود که می نویسند «چهره اش مانند پاره ماه بود»

خدمت عمو رسید و اجازه میدان خواست، اما حضرت اجازه نمی دادند، تا اینکه قاسم بن الحسن نامه ای از پدر برای عمو آورد. قد و قامت قاسم بن الحسن به قدری کوچک بود که هیچ زرهی به تن مبارکش نمی خورد. راوی می گوید: در میان سپاه کوفه بودم، دیدم کودکی از لشکرگاه حسین (علیه السلام) جدا شد و متوجه لشکر کوفه گردید.شروع به رجزخوانی نمود:« اگر مرا نمی شناسید ، من فرزند حسن سبط پیامبر برگزیده و امینم. در حمایت مولایم حسین می جنگم که مانند اسیر در میان مردمی است که خدا آنان را از باران رحمتش سیراب نگرداند.»

جنگ نمایانی کرد تا اینکه ضربتی بر فرق مبارکش خورد و با صورت به روی زمین افتاد و فریاد برآورد: عمو جان به فریادم برس امام حسین (علیه السلام) همانند باز شکاری به لشکر دشمن زد.لشکر کوفه برای نجات قاتل حضرت قاسم آمدند و در این میان پیکر نیمه جان حضرت قاسم لگد مال سمّ اسب ها گردید. راوی می گوید: در حالی که پاشنه پا به زمین می کشید در حال جان دادن بود.امام حسین (علیه السلام) فرمودند: بر عمویت دشوار است که او را بخوانی و نتواند تو را اجابت کند ، یا اجابت کند آنگاه که دیگر فایده نداشته باشد . به خدا قسم امروز روزی است که دشمنان عمویت زیاد و یارانش اندک هستند.

« سلام بر قاسم بن الحسن بن علی ، آن که پیکرش لگدمال شد و ابزار دفاعش به غارت رفت. هنگامی که عمویش را خواند ،عمویش بسان عقاب تیز پرواز بر بالینش حاضر شد و مردم را از او دور کرد در حالی که قاسم از شدت درد، کف پایش را به زمین می کشید و جان می داد.(زیازت ناحیه مقدسه)

شهادت علمدار کربلا حضرت قمر بنی هاشم اباالفضل العباس( علیه السلام)

( در حالی از دنیا رفتی که در امر دین بینا و استوار بودی ، سلام بر تو ای بنده نیکوکردار خدا که مطیع خدا،رسول خدا،امیرالمؤمنین،حسن و حسین بودی.(مفاتیح الجنان زیارت حضرت عباس علیه السلام))

به علامه سیّد جلیل القدر بحرالعلوم(رضوان الله تعالی)خبر دادند قسمتی از قبر منوّر حضرت اباالفضل العباس تخریب شده . سید به اتفاق معماری متدیّن به سرداب حضرت رفتند. معمار پرسید: ما شنیده ایم که جناب قمر بنی هاشم بسیار رشید و بلند قامت بوده اند، چرا قبرشان کوچک است؟

سید بحرالعلوم عمامه از سر برداشت و شروع به گریه کردن نمود و بر سر وسینه زد و فرمود: بدن عموی ما را دشمنان سنگدل همانند اوراق قرآن جزء به جزء و قطعه قطعه نمودند. به گونه ای که دیگر امکان جابه جایی جسد مطهر نبود و مجموعه آن پیکر مطهر توسط امام سجاد علیه السلام در این نقطه مدفون گردید.

شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام)

بعد از استغاثه حضرت، زنان به شیون و گریه صدا بلند کردند.در این لحظه طفل شیرخوار سیدالشهدا خود را از گهواره بیرون انداخت(تا به یاری امام خود برود).

حمیدبن مسلم نقل می کند: « ما تصوّر کردیم حسین علیه السلام قرآن آورده تا ما را به قرآن قسم دهد،وقتی مقابل سپاه ایستاد عبا را کنار زد همه دیدند طفل شیرخواره اش را بر روی دست گرفته و فرمود: ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید به این شیر خواره رحم کنید، مگر نمی بینید ا زشدت عطش همانند ماهی تلظّی می کند. عمر سعد رو به حرمله(لعنه الله علیه) کرد و گفت چرا پاسخ حسین را نمی دهی. حرمله تیری رها نمود که گوش تا گوش گلوی علی اصغر را در سینه حسین برید.

امام دست خود را از خون گلوی علی اصغر پر کرد و به آسمان پاشید و فرمود: خدایا تو خود حکم نما بین ما ومردمی که ما را یاری کنند و اکنون ما را می کشند.

امام برای چندمین بار برای وداع به سمت خیمه ها برگشتند و در هر فرصتی برای هدایت لشکر دشمن خود را معرفی می کردند و خطبه می خواندند.

امام باقر علیه السلام می فرماید: بیش از هفتاد و دو زخم بر پیکر حضرت وارد نمودند، امام خسته شدند، لحظه ای برای استراحت ایستادند ، ملعونی سنگی پرتاب نمود و پیشانی مبارک حضرت را شکست...»

حضرت پیراهن خود را بالا زدند تا خون پیشانی را پاک کنند در این لحظه حرمله(لعنه الله علیه) تیر سه شعبه ای به سمت حضرت رها کرد...

حضرت زینب از خیمه ها بیرون زد...رو به عمرسعد کرد و فرمود: ای پسر سعد! اباعبدالله را می کشند و تو نظاره می کنی؟...عمر سعد شروع به گریه کرد به گونه ای که ریشش تر شد و جواب حضرت زینب را نداد...

مدتی پیکر نیمه جان امام حسین علیه السلام روی زمین افتاده بود و کسی جرأت نزدیک شدن به آن ذات نورانی را نداشت.

امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زیارت ناحیه مقدسه این گونه می فرماید: « و اسب شیهه کنان و شیوه کنان ، با سرعت به سوی حرمت رفت ، هنگامی که زنان اسب را دیدند و به زین واژگون نظر کردند، از عزت ذلیل شده بودند به سوی مقتل و قتلگاه شتافتند، وقتی رسیدند که شمر روی سینه نشسته بود و شمشیرش را بر گودی گلوی تو می کشید و محاسنت را در دست گرفت بود...»

برگرفته از کتاب شرح شمع(نویسنده علی ثمری)

اللهم عجل لولیک الفرج


نظر شما



نمایش غیر عمومی