سه شنبه - 2017 نوامبر 21 - 3 ربيع الاول 1439 - 30 آبان 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 192871
تاریخ انتشار : 20 مهر 1395 14:50
تعداد مشاهدات : 160

مدرسه علمیه قاسم بن الحسن علیهماالسلام

فصل نهم: عاشورا

بعد از این فرمایشات دشمن شروع به هلهله نمود...امام حسین (علیه السلام)فرمودند: به خدا سوگند همانندافراد دون و ذلیل تسلیم شما نمی شوم و مانند برده هم فرار نمی کنم...

 

فصل نهم: عاشورا

جمعه دهم محرم الحرام 61 هجری بعد از طلوع آفتاب سپاه عمر به تاخت وتاز اطراف خیام حسینی پرداختند اما با خندقی مملو از آتش روبرو شدند . شمر ملعون با صدای بلند فریاد کشید: یا حسین! آیا پیش از قیامت به آتش عجله کرده ای؟

مسلم بن عوسجه خواست تیری به سمت شمر بیاندازد ولی امام مانع او گردید و فرمودند: من کراهت دارم آغازگر جنگ باشم.

امام حسین علیه السلام (امام عشق و مهربانی) برای غفلت زدایی از لشکر دشمن بر مرکب رسول خدا(صلی الله علیه واله) سوار شدند و با صدای بلند فرمودند:... آیا بر شما حلال است که حرمت مرا بشکنید؟ آیا من پسر پیامبر شما و پسر وصی او و عموزاده او و اول مؤمن و گرونده به دین اسلام و تصدیق کننده رسول او نیستم؟ آیا فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه واله) درباره من وبرادرم که فرمودند: این دو سید و آقای جوانان اهل بهشت هستند به شما نرسیده است؟ اگر این گفته های مرا تصدیق می کنید...چرا آماده ریختن خون من شده اید؟

بعد از این فرمایشات دشمن شروع به هلهله نمود...امام حسین (علیه السلام)فرمودند: به خدا سوگند همانندافراد دون و ذلیل تسلیم شما نمی شوم و مانند برده هم فرار نمی کنم.

کارزار سختی در گرفت، حمله آغاز و نبرد ساعتی به طول انجامید به گونه ای که از قریب چهل و یک نفر از سپاه امام به شهادت رسیدند.

(امام حسین علیه السلام روز عاشورا از هر فرصتی برای نصیحت مردم استفاده می کردند) اما دشمن با هلهله سخنان حضرت را قطع می کردند،تا اینکه امام فریاد برآورد:

« آیا فریاد رسی هست که برای خدا ما را یاری کند؟ مدافعی هست که دشمن را از حرم رسول خدا (صلی الله علیه واله) دور سازند؟»

(حسین جان امروز بشریت خفته بیدار شده و با قیام های خونین خود در سوریه و یمن و بحرین وعراق ...پاسخ فریادهای تو را می دهند، و شهدای مدافع حرم با خون خود از حرم رسول خدا(صلی الله علیه واله) دفاع خواهند کرد.)

در این هنگام بود که حر خود را میان دو راهی بهشت و جهنم دید وتصمیم گرفت به سمت سپاه امام برود.در حالیکه دستش را بر روی سر گذاشته بود به حضرت عرض کرد: فدایت شوم، من آن کسی هستم که بر تو سخت گرفتم و نگذاشتم به مدینه برگردی.گمان نمی کردم این مردم کار را به این جا برسانند اینک توبه نموده و به سوی خدا باز می گردم.آیا توبه من پذیرفته است؟

امام فرمودند: بله خداوند توبه  تو را قبول خواهد کرد حرّ بلافاصله از امام اذن میدان گرفت، شجاعانه در ر کاب امام جنگید تا به شهادت رسید .

(یاران امام چو ستارگانی درخشان یک به یک به میدان می رفتند و پس از پیکاری جانانه و به درک واصل کردن بسیاری از لشکر دشمن ، به شهادت می رسیدند.)

ادامه دارد..

برگرفته از کتاب شرح شمع(نویسنده علی ثمری)


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :