جمعه - 2017 مارس 24 - 26 جمادي الثاني 1438 - 4 فروردين 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 189928
تاریخ انتشار : 7 شهریور 1395 12:6
تعداد مشاهدات : 91

منشاء بی عفتی ، رواج بی حیایی در جامعه است

اگر بخواهید فرزندانتان را عفیف بار بیاورید، بدانید عفت از حیا نشأت گرفته است، عفت شاخه ای از حیاء است. هر مقدار حیا بالا برود، سطح عفت و پاکدامنی هم بالا می رود. منشأ بی عفتی در جامعه، بی حیایی است.


یک انسان حتی غیر مؤمن! هر آدمی که بخواهد انسانیّت خودش را حفظ بکند، باید نسبت به فرزند خود غیرت داشته باشد.اگر بخواهید فرزندانتان را عفیف بار بیاورید، بدانید عفت از حیا نشأت گرفته است، عفت شاخه ای از حیاء است. هر مقدار حیا بالا برود، سطح عفت و پاکدامنی هم بالا می رود. منشأ بی عفتی در جامعه، بی حیایی است. پدر و مادر باید بر سرشان بزنند؛ هیچ کار هم نمی توانند بکنند. تا آن موقع که در محیط خانواده است، در دست والدین است. وقتی که رفت بیرون و در محیط آموزشی قرار گرفت، بدبختی او بالا می رود. بدتر از همه هم محیط حاکم بر جامعه است. رسانه های تصویری، جنایت کارهای جامعه هستند...بفهمید چه کار دارند می کنند. ای پدر و مادر! که به فرزندت علاقه مندی! غیرت داشته باش! او را در بُعد انسانی و الهی اش حفظ کن!

رُوِیَ عَن رَسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: «إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان؛[1]غیرت از آثار ایمان است

بحث راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفتیم اولین محیطی هم که انسان در آن ساخته می­ شود و روش یاد می ­گیرد و در روش گیری­ هم بسیار سریع است، محیط خانوادگی است. رابطه تنگاتنگ که بر محور محبّت های شدید بین پدر و مادر و فرزند است، از نظر روش دادن به فرزند، نقش اساسی و زیربنایی دارد. در تربیت فرزند، پدر و مادر باید پرده­ داری کنند و مراقب فرزند باشند که این ودیعه الهیّه یعنی حیاء در او رشد کند نه اینکه او را سرکوب کنند. جلسه گذشته به خصوصیتی که در آیات قرآنی، نسبت به همین معنا آمده­است اشاره کردم که پدر و مادر باید مراقبت کنند که پرده­ دری نشود. بسیاری از احکام شرعیّه؛ چه احکام اجتماعی و چه احکام فردی؛ بر محور حیا استوار است. در باب اجتماعی، مسئله امر به معروف و نهی از منکر و در باب مسائل فردی، غیبت مثالی است که به آنها اشاره­ شد.

 

رابطه­ حیا و ایمان

حیا و دین، خودش یک بحث مفصّل است. من فقط راجع به رابطه­ حیا با احکام اشاره کردم، و الاّ رابطه بین حیا و ایمان، رابطه بین حیا و دین، رابطه ای بسیار دقیق و محکم است. که معمولاً در مباحث معرفتی مطرح می­ شود. رابطه حیا با عقل و قلب و نفس و جوارح هر کدام یک بحث مستقل است. اینها که در بحث ما هست، حیای جوارحی است. بعد هم حیا من الله، حیا من الخلق، حیا من النفس و مطالبی از این دست مطرح است.

حیا، نخ تسبیح ایمان

روایات بسیاری رابطه بین حیا و ایمان را مطرح می ­کند. روایتی از امام صادق علیه السلام فرمود: «لا ایمانَ لِمَن لا حَیاءَ لَه؛[2] کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.» حضرت ایمان را گویا برحیاء استوار می ­کند. در این­ باره در روایاتی از امام باقر علیه السلام داریم که فرمود: «أَلحَیاءُ وَ الایمانُ مَقرونانِ فی قَرَنٍ وَ أِذا ذَهَبَ أَحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ؛[3] حیا و ایمان دو همراه هستند که هرگاه یکی از آنها برود دیگری به دنبالش خواهد رفت.» یعنی حیا و ایمان به تعبیری با یک نخ، به هم پیوند دارند؛ مثل بند تسبیح که دانه­ ها را به همدیگر متصل کرده­ است. اینها تمام، جنبه­ های کنایی دارد و زیبا هم هست. اگر این پرده­ حیا دریده شود، دین هم رفته است. مطمئن باشید!علی علیه السلام فرمود: «الایِمانُ و الحَیاءُ مَقرُونَان فی قَرَنٍ وَ لا یَفتَرِقانِ؛[4]حیا و ایمان دو همراهند که از یکدیگر جدا نمی ­شوند

 

اگر حیا برود، دین هم می­ رود

در روایتی پیغمبراکرم فرمود: «أَلحَیاء هُوَ الدّین کُلُّه[5]» پیامبر اکرم فرمودند: حیا همه­ دین است. عجب! پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم یک هُویّت درست می کند.(این همانی) اصلاً، دین همین حیا است. می خواهد بگوید که این را بدانید: اگر حیا برود دیگر از دین و ایمان خبری نیست؛ حتی در بُعد اعتقادی. تأثیر حیا نه تنها بر بیشتر احکام است بلکه بر تمام دین تأثیر دارد. حتی نسبت به اصل دین؛ که باید در جای خودش بررسی شود. آیات درباره­ روابط خانواده، خیلی روشن است که مراقب باشید و نگذارید اطفالتان در خلوت گاه­های شما سرزده وارد شوند. مراقب باشید که وقتی آنها می­ آیند شما در یک حالی باشید که قباحت دارد نباشید. طوری نشود که پرده ­دری بشود! پرده حیای فرزند را حفظ بکنید و به اینها بیاموزید که با اجازه وارد بشوند و سرزده وارد نشوند.

هشدار؟! نه، اعلام خطر!

راجع به فرزند یک دستور داریم در روایت از امام صادق علیه السلام می فرماید: «عن جعفر بن محمد، عن ابیه، عَن آبائِه قال: قال رسول الله: «أَلصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبیَّة وَ الصَّبیَّة وَ الصَّبیَّة یُفَرَّقُ بَینَهُم فِی المَضاجِع لِعَشرِ سِنینَ[6]» نقل شده که حضرت از پدرشان و ایشان از پدرانشان نقل کردند که پیامبر اکرم فرمودند: پسر را! پسر را! پسر را! دختر را! دختر را! دختر را! وقتی به ده­ سالگی رسیدند جایشان باید از همدیگر جدا شود. فرمود: پسر! پسر! پسر! بعد از آن، دختر! دختر! دختر! خیلی مهم است که هر کدام را سه بار گفتند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه می­ خواهند بفرمایند؟ وقتی به ده سالگی رسیدند! بین بسترهای اینها فاصله بیندازید، یعنی دو پسر ده ساله را در یک بستر نخوابانید! دو دختر ده ساله را در یک بستر نخوابانید! دقت کنید اول می ­فرماید: پسرها را! بعد می ­گوید دخترها را در این سن جدا کنید! این تکرار خیلی روشن و گویا است. اگر بخواهیم ضعیفش کنیم، به خاطر این است که حضرت می ­خواهد هشدار بدهد. اگر بخواهیم با انصاف­ تر برخورد کنیم، باید بگوییم: دارد اعلام خطر می کند! جهت این است که وقتی کودک به این سن می ­رسد، ممیّز می ­شود. ده سالگی­ سنّی است که کودک در آن غالباً تمیز می ­دهد. این رابطه تنگاتنگ ممکن است به پرده ­داری­ اش ضربه بزند و در نتییجه به پاکدامنی­ اش سرایت کند.

حیا ریشه پاکدامنی

عفت، پاکدامنی! بسیار خوب است. ریشه عفت چیست؟ عفت از شاخه ­های حیاست. علی علیه السلام می فرماید: «سَبَبُ العِفَّةِ، أَلحَیاء؛ سبب پاکدامنی حیاست.» پرده­ داری و حیا موجب پاکدامنی می ­شود. حتی حضرت یک موازنه می­ کند بین اینها و می­ فرماید: «عَلی قَدرِ الحَیاء، تَکونُ العِفَّةِ؛[7] پاکدامنی به مقدار حیا و پرده­ داری­ است.» چون حیا جنبه کمّی ندارد و مربوط به روح است، جنبه کیفی دارد، شدّت و ضعف دارد. هر چه حیا شدید تر باشد، و پدر و مادر روی آن کار کردند، عفّت و پاکدامنی او بیشتر می­ شود. فرزند به مقدار حیایش، پاکدامنی پیدا می ­کند. اینکه عرض کردم در تربیت آنکه نقش زیربنایی دارد حیا است این است. در روابط گوناگون هم مطرح است که من الآن وارد این فضای محدود خانوادگی شدم. پدر و مادر باید دنبال این باشند که از همان کوچکی، مراقبت کنند که این پرده الهیّه، این حیا که یک پوشش الهی بر روی روح انسان است و هر انسانی هم دارد، دریده نشود. باید روی آن کار بکنند تا شکوفا شود. همه ما از نظر نهادمان موحّد هستیم، اما بحث چیست؟ اگر روی آن کار کنیم می­ رود بالا، کار نکنی از بین می ­رود؛ استعداد است، در وجود فرزند هست. پیغمبر اکرم در این روایت، ده سالگی را فرمود؛ روایت مرسلی هم صدوق دارد که حتی در آن سن را کمتر نقل می­ کند. آنجا شش سال را نقل می ­کند. اینکه مسلم است، این است که وقتی کودک به این حد برسد- ما تعبیر می­ کنیم- چشم و گوش او باز می­ شود، باید مراقب این روابط بود. چشم و گوش او باز می­ شود. با این شدت پیغمبر می­ فرماید.

اختلاط پسر و دختر، خیانت به جامعه

گاهی یک سنخ امور را مطرح می­ کنند که مثلاً اختلاط پسر و دختر چه اشکالی دارد؟ ببینید چه جنایتی را اینها نسبت به جامعه دارند مرتکب می­ شوند! من روایت خواندم. ده سال دیگر تمام شد، یک وقت نشود اینها با هم رابطه تنگاتنگ اینگونه پیدا کنند. در خلوتگاه والدین بی­ اجازه وارد نشود! به این سن می­ رسد، وقتی به بستر می­ رود، با هم جنس خودش در یک جا نخوابد! یک وقت اشتباه نکنید! اول فرمود: «أَلصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبی»، دوم، فرمود:« الصبیه و الصبیه و الصبیه» نه دختران در یک بستر بخوابند و نه پسران! نترسید که می­ گویند: فلانی سنّت گرا است. بله افتخار من این است که سنّت گرا هستم! چون پیغمبر من سنت گرا است. من تابع او هستم. تابع سنت انسانیّه و الهیّه ­ام. نه سنت حیوانیّه روشنفکر مآبانه­! از چه کسی این حرف ها را نقل می ­کنند؟

حیاء زلیخا از بت

نترسید! که بگویند: سنت­ گرا! اولین سنّت گرا پیغمبر بود. او می­ فرماید، من نمی ­گویم. «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی»[8] او از سر هوس سخن نمی­ گوید. هر چه می­ گوید وحی­ است که به او شده است. آنچه که در این باب می­ گوید، با فطرت انسانیت هم سو است. ای کاش لااقل می­ رفتند آن بت پرست را می­ دیدند و حیا را از او یاد می­ گرفتند. شما قصّه حضرت یوسف را می­ دانید. من یک روایت از امام باقر علیه السلام برای شما می ­خوانم، که وقتی از ایشان راجع به جریان حضرت یوسف علیه السلام سؤال می شود، حضرت فرمودند: در آنجایی که زلیخا یوسف را به گناه دعوت کرد، پوششی روی بتش انداخت. من فرازی از روایت را می ­خوانم. «فَقالَ لَها یوسف: ما صَنَعتِ؛؟ یوسف به او گفت: چه کار بود کردی؟» «قالت: طَرَحتُ عَلَیها ثوباً أَستَحیِی أَن یَرانَا» روی او پوششی انداختم. پیراهن، پوشش را ثوب می­ گویند. خجالت می کشم، شرمم می ­آید که ما را ببیند. حیا می­ کنم که این بت ما را ببیند. «فَقال یوسف: فَأَنتِ تَستَحیینَ مِن صَنَمِکِ وَ هُوَ لا یَسمَعُ وَ لا یَبصُر وَ لا أَستَحیی أنا مِن رَبّی؛؟[9]» حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: که یوسف در جواب او گفت: تو از بت خود حیا می­ کنی، و حال آنکه او نه می­ شنود و نه می­ بیند. نه سمیع است، نه بصیر است. حال من نباید از پروردگارم خجالت بکشم؟ تو از بت خود خجالت بکشی، من از خدایم خجالت نکشم؟! ملاصدرا می گوید: مسئله حیا غریزه ­ای انسانی است. ما به الامتیاز انسان از حیوان است. بت ­پرست هم خجالت می ­کشد، اکتسابی نیست. تو از خدایت خجالت نمی­ کشی؟ «أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یری؛[10]آیا نمی داند که خدا می ­بیند؟»مسئله این است که انسان اگر بخواهد انسانیّتش را حفظ بکند، باید پرده ­دار باشد. پرده­ دری انسان را از وادی انسانیّت، دور می­ کند. شخص را بیرون می­ کند.

 

آموزش حیا، در خانواده توسط پدر و مادر

تمام دستورات دینی، دقیقاً حساب شده است. تماما برای حفظ انسانیّت من و تو است؛ و بعد از آن هم برای حفظ الهیّت است. هم بعد انسانی، هم بعد الهی است. از همان اول، از محیط خانواده؛ همان موقع کودکی دستورات داده شده تا آخر. ای پدر، ای مادر! بدان تو غیرت داری؟ گفتم: غیرت، حالتی روحی­ است که از محبّت نسبت به فرزند نشأت گرفته ­است. به این می­ گویند: غیرت برای حفظ و حراست محبوب؛- باید هر کس دیگری را که دوست داری، نسبت به او غیرت داشته باشی و او را حراست کنی. پدر که به فرزندت علاقه­ مندی! مادر که به کودکت علاقه­مندی! غیرت داشته باش! او را در بُعد انسانی و الهی ­اش حفظ کن! نگذار مثل حیوانات بشود، «إِنَّ الغَیرَةَّ مِنَ الایمان» اگر دین داری باید غیرت داشته باشی و از انسانیّت و الهیّت وجودی فرزندت حفاظت کنی.

منشاء بی عفتی، رواج بی حیایی در جامعه است

رابطه میان غیرت و مسئله حیا هم تماماً هماهنگ است. معارف دینی این گونه است، یک انسان حتی انسان غیر مؤمن! هر آدمی که بخواهد انسانیّت خودش را حفظ بکند، باید یک همچنین غیرتی نسبت به فرزند خود داشته باشد؛ چه دخترش، چه پسرش. اگر بخواهید فرزندانتان را عفیف بار بیاورید، بدانید عفت از حیا نشأت گرفته است، عفت شاخه­ای از حیاء است. علی علیه السلام فرمود: سبب عفت، حیا است. هر مقدار حیا بالا برود، سطح عفت و پاکدامنی هم بالا می­ رود. منشأ بی­ عفتی در جامعه ما، بی­ حیایی است. مردم را دریده کردند. عواملی هم که این پرده را می­ درند، متعدّد است. پدر و مادر باید بر سرشان بزنند؛ هیچ کار هم نمی­ توانند بکنند. تا آن موقع که در محیط خانواده است، در دست والدین است. وقتی که رفت بیرون و در محیط آموزشی قرار گرفت، بدبختی او بالا می ­رود. بدتر از همه هم محیط حاکم بر جامعه است. رسانه ­های تصویری، جنایتکار های جامعه هستند. نمی ­توانم دیگر حرف بزنم. بفهمید چه کار دارند می­ کنند.

 

وداع حسنین با مادرشان از زبان علی علیه السلام

بریم خانه علی علیه السلام. در روایات دارد که زهرا سلام الله علیها به علی علیه السلام وصیت فرمود: «غَسِّلنی وَ کَفِّنّی بِالَّیل؛[11] من را شب غسل بده! من را شب دفن کن!» من را شب تجهیزم کن! نمی ­خواهم آنهایی را که به من ظلم کردند بر جنازه من حاضر شوند. علی علیه السلام بر طبق وصیت زهرا سلام الله علیها او را تجهیز کرد. می­ نویسند که زهرا سلام الله علیها به اسماء بنت عمیس هم وصیت کرد که وقتی علی می خواهد من را تجهیز کند، تو برو او را کمک کن! در روایت دارد که اسماء آب می ­ریخت، علی علیه السلام زهراسلام الله علیها را شست و شو می­کرد. حالا چه صحنه­ هایی در بین غسل دادن پیش آمد بماند. وقتی علی علیه السلام غسل دادنش تمام شد، حنوط کرد، بعد هم تکفین حضرت زهرا سلام الله علیها را انجام داد، علی علیه السلام می­ فرماید: «فَلَمّا هَمَمتُ أَن أَعقُدَ الرِّداء نادَیتُ یا امَّ کُلثُوم یا زینب یا حَسن یا حُسین هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِن أُمِّکُم وَ هذا الفِراق وَ اللِّقاء فی الجَنَّه[12]» می­ دانید یعنی چه؟ یعنی وقتی خواستم بند کفن زهرا را ببندم، بچّه­ های زهرا را صدا زدم، بچّه­ها بیایید از مادر توشه بگیرید! دیگر شما مادر را نمی­ بینید. فقط در بهشت مادر را می ­بینید. این بچه ­ها آمدند، امام حسن و امام حسین خودشان را انداختند روی سینه زهرا سلام الله علیها. علی علیه السلام نقل می­ کند، سوگند یاد می کند، می ­گوید: من یک وقت دیدم دست های زهرا از کفن بیرون آمد، یک دست گردن حسن انداخت، یک دست گردن حسین انداخت، چنان ناله زد، که منادی ندا کرد: یا علی! این بچّه­ ها را از روی سینه­ زهرا بردار! ملائکه­ آسمان ها به گریه آمدند... .

پی نوشت ها:

[1] شیخ صدوق، من ‏لا یحضره ‏الفقیه، ج 3، ص 444.

 

[2] کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 106.

 

[3] همان.

 

[4] آمدی، غررالحکم، ص 256.

 

[5] متقی هندی، کنز العمال، 5757.

 

[6] حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 20، ص 231.

 

[7] آمدی، غرر الحکم، ص 256.

 

[8] نجم، آیات 3 و 4.

 

[9] تفسیر عیاشی،ج 2، ص 174.

 

[10] علق، آیه 14.

 

[11] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 214.

 

[12] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 179.

منبع :

 پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی

سایت حوزه



نظر شما



نمایش غیر عمومی