يکشنبه - 2020 سپتامبر 20 - 3 صفر 1442 - 30 شهريور 1399
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 268994
تاریخ انتشار : 22 اردیبهشت 1399 15:9
تعداد بازدید : 64

تفسیر جزء شانزدهم قران کریم

مدرسه علمیه حضرت زینب کبری سلام الله علیها تفسیر جزء شانزدهم قرآن را به صورت مجازی برگزار کرد
undefined

به گزارش معاونت فرهنگی مدرسه، در شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان تفسیر جزء شانزده توسط استاد گرانقدر سرکار خانم جواهری در ۲۱ اردیبهشت به صورت مجازی برگزار شد.
خانم جواهری در تفسیر سوره کهف آیه ۱۰۳ گفت: پيامبراکرم (صلی الله علیه وآله) مأمور بيان سود و زيان واقعى مردم است. انسان در معرض غفلت از سود و زيان خويش است و هيچ عملى محو نمى شود، گرچه به نظر گم مى شود و تكيه بر خيال نكنيم و واقع گرا باشيم.
بهره مندی ها متفاوت و درجاتی دارد. گاهی معامله بد است. گاهی سودی ندارد. گاهی خسارت دارد. گاهی غرق در زیان. گاهی خسارت آشکار و گاهی همه ابعاد خسارت دارد.
زیانکاران چند گروه هستند: الف: گروهى كه كار نيك نمى كنند. ب: گروهى كه براى دنيا كار مى كنند، نه آخرت. ج: گروهى كه كار مى كنند و مى دانند كه كارشان صحيح نيست. د: گروهى كه در زيانند و مى پندارند كه سود مى برند. 
سه گروه اوّل، ممكن است با توبه به فكر اصلاح خود و جبران بيفتند، ولى گروه چهارم چون به فكر چاره نمى افتند، بدترين مردمند. مثل راهبان مسيحى كه خود را از لذّات حلال دنيا محروم مى كنند و مورد انتقاد انبيا نيز هستند، يا مثل زاهدنماهاى رياكار.
اين آيه به منكران ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام نشان می دهد که در واقع اینان به خودشون ظلم کردند و از زیانکار ترین افراد هستند.
در ادامه  ایشان افزود : حبط، در لغت آن است كه شكم حيوان به خاطر خوردن گياه سمّى باد كند و آن را در معرض مرگ قرار دهد كه هر كس مى بيند، مى پندارد حيوانى سالم و پرگوشت است، در حالى كه در شكم آن باد و خودش مسموم است. تباه شدن اعمال انسان را نيز از اين رو حبط مى گويند كه آنان توسط گناهان، مسموم و توخالى و در معرض نابودى قرار گرفته اند.
كفر به خدا، سبب حبط اعمال مى شود و هر چه كه پوك شد، وزنى ندارد.
مردم در قيامت سه گروهند:
الف: گروهى كه از خوبى نياز به ميزان ندارند.
ب: گروهى كه از بدى و شقاوت نياز به ميزان ندارند.
ج: گروهى متوسّط كه بايد عمل هايشان محاسبه گردد.
سرنوشت انسان در گرو اعمال خودش است و اگر کسی بخواهد خدا و پیامبرش را مسخره کند بداند جایگاهش دوزخ است.
استاد در ادامه و آیه ۱۰۷ بیان کرد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و صلم فرمود: بهشت صد درجه دارد كه بهترين آنها «فردوس» است. هرگاه دعا مى كنيد، از خداوند فردوس بخواهيد. برای رفتن به بهشت اول ایمان و بعد عمل صالح لازم است.
انسان در هر جا به مدّت طولانى ساكن شود، خسته مى شود و اگر جاى بهترى ببيند، آرزوى انتقال به آنجا را دارد، ولى با وجود جاودانگى بهشت، هرگز بهشتيان آرزوى انتقال از آن را ندارند.
در تفسیر آیه بعد سوره کهف این گونه آمده است که: كلمات رب»، يا وعده ها و آفريده هاست و يا حكمت ها و مفاهيم، و يا وحى و هر چه نشانى از خدا دارد. هر پديده اى نشانه وكلمه اى از پروردگار و در مسير رشد و تربيت انسان است و نشانه هاى الهى، بى نهايت است و انسان حتّى از شمارش و نگارش آنها نيز ناتوان است.
در پایان تفسیر آیه آخر استاد بیان کرد: نبايد خود را بيش از آنچه هستيم معرّفى كنيم، پيامبران خود را بشر مى دانستند. شرط نبوّت، انسان بودن است تا پيامبر در عمل نيز الگوى ديگر انسان ها باشد.
در اين آيه هم توحيد، «إِلهٌ واحِدٌ» هم نبوّت، «يُوحى إِلَيَّ» و هم معاد، «لِقاءَ رَبِّهِ» هم اميد به رحمت الهى، «يَرْجُوا» هم تلاش در رسيدن به آن، «فَلْيَعْمَلْ» و هم اخلاص در عمل «لا يُشْرِكْ» آمده است. از اين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر تنها آيه ى آخر سوره ى كهف بر امّت من نازل مى شد، براى آنان كافى بود.
استاد جواهری در تفسیر سوره مریم آیه ۶۱ گفت: در جایی جنت آمده و دیگر جنات آمده است و این نشان دهنده ابن است که ما یک بهشت نداریم و شاید هر يك از بهشتيان داراى چهار باغ مى باشند.
در اینجا گفته می شود که وعده خدا حتمی است.
ستايش بهشت به اين كه در آنجا لغوى نمى شنوند، هم توصيه به امروز ماست كه از لغو دورى كنيم و هم اشاره به اين است كه سخنان ياوه كفّار و شنيده هايى كه مؤمنان را در دنيا رنج مى داد، در آنجا نيست.
منظور از  تقوا كليد بهشت است و هم تعبير ارث آمده كه به معناى رسيدن به مال و نعمت بدون رنج و زحمت است. گرچه تقوا كليد بهشت است، امّا آن همه پاداش، ارث خدا به ماست و اعمال ما به اين اندازه پاداش ندارد و در حقيقت پاداشهاى ما ارثى است كه از طرف خداوند بدون رنج به ما مى رسد.
بعد در مورد تنوع در بهشت آمده است و صبح یک مکان و شب جای دیگر و بهشت میراث باتقوایان است و تنها صحبت هم سلام و سلامتی است.
خانم جواهری در تفسیر آیه ۹ سوره طه اشاره کرد: قبسق قطعه ای از آتش است. در اینجا صحبت از سفر حضرت موسی علیه السلام و نجات خانواده ایشان آمده است.
هر كجا كه ناباورى احساس مى شود، بايد تأكيد بيشترى كرد. خداوند در اوّلين تجلّى بر حضرت موسى عليه السلام خودش را با ربّ به او معرفى فرمود. آثار قداست و معنويت كار بايد در ظاهر افراد نيز پيدا باشد و یا اگر می خواهیم با پروردگارمان صحبت کنیم و رابطه عمیقی بخوایم داشته باشیم در گرو دل كندن از وابستگى هاست.
 استاد جواهری در ادامه و تفسیر آیه ۱۷اشاره کرد: انسان ها به طور طبيعى از خطر و عوامل شرّ و ضرر مى ترسند و از رويارويى با آن پرهيز مى كنند و بديهى است موسى عليه السلام نيز كه انسان است بترسد، آنچه مورد انتقاد و مذمّت است، تأثّر، خشيت و اضطراب قلبى از غير خداست كه مخالف شجاعت واز صفات رذيله است و البتّه حضرت موسى از آن دور بوده است.
اصلًا همين ترس، خود دليلى بر معجزه بودن اين واقعه است و گرنه اگه حضرت ساحره بودند قطعا ترسی وجود نداشت.
خداوند در هر لحظه به ميليون ها بى جان، جان مى دهد و يا جان ميليون ها جاندار را مى گيرد، در اينجا نيز به عصاى بى جان، جان داد و سپس آن را گرفت و بار ديگر عصا شد و در همين ابتداى كار براى موسى دو معجزه صورت گرفت، يكى اينكه عصا به اژدها تبديل شد.
تمرين، تجربه و آمادگى قبل از دعوت ضرورى است.
در آیه بعدی به معجزه دیگر می رسیم به سفید شدن دست حضرت موسی علیه السلام دست قدرت الهى باز است و هر لحظه با هر وسيله كه بخواهد مى تواند قدرت نمايى كند. كسى كه بنا دارد طاغوت را به حقّ دعوت كند، بايد خودش آثار حقّ را ديده باشد. اوّلين مأموريت انبيا، مبارزه با طاغوت هاست. هميشه نبايد منتظر آمدن مردم بود، گاهى لازم است حتّى پيامبران براى هدايتِ حاكمان حركت كنند. براى اصلاح جامعه، بايد به سراغ سرچشمه و ريشه ى فتنه و فساد رفت و دين از سياست جدا نيست و كسانى مى توانند با طاغوت مبارزه كنند كه با ايمان، عبادت و صلابت خود را ساخته باشند.
خانم جواهری در پایان و ادامه آیات ۲۵ تا ۳۵ سوره طه گفت: کسی که می خواهد مسئولیتی داشته باشد باید سئه صدر داشته باشد تا بتواند در مقابل مسئولیت پیروز شود زیرا محال است کسی که بخواهد هدایت کند با او برخورد نشود.
اگر می خواهیم لطف الهی شامل حالمان شود باید سینه گشاده داشته باشیم. دیگر بیان روان داشتن است.
و حضرت موسی دعا کردند که خدایا وزیری از اهل و خانواده ام به من عطا کن.که در حدیث منزلت هم پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حضرت علی (علیه السلام) را مثال می زنند و می گویند یاعلی تو نیز نسبتت مانند هارون به موسی است با این فرق که بعد از من پیامبری نیست.
حضرت در آخر این گونه دعایش را به پایان می رساند خدایا ما می خواهیم بسیار به یادت باشیم بی تردید خداوند بینا است.




نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :