پنج شنبه - 2018 ژولاي 19 - 7 ذيقعده 1439 - 28 تير 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94422
تاریخ انتشار : 17 بهمن 1394 10:16
تعداد مشاهدات : 476

اصلاح و انقلاب در آموزه های قرآنی

تجربه دو پدیده انقلاب و اصلاحات در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی موضوع قابل پژوهش از ابعاد مختلف است. این نوشتار در پی‏بررسی گونه‏شناسی مفهوم و کاربرد واژه اصلاح در قرآن کریم، روش‏ها و تاکتیک‏های اصلاح فرد و جامعه از منظر وحیانی، و نیز بررسی رابطه اصلاح و انقلاب است. از منظر قرآن کریم، اصلاح، شالوده حرکت سالم سازی فضای زیست آدمی است و در جریان اصلاحی پیامبران ریشه دارد. اصلاح با دو مفهوم آشتی دادن و رفع موانع و مفاسد، به طور مطلق در قرآن به کار رفته و کاربرد روش‏های متنوع فرهنگی و غیرفرهنگی، بسته به میزان، نوع و درجات فساد و مفسدین، برای رفع مفاسد و تبدیل نقاط ضعف و کاستی‏ها به نقاط قوت و کمال در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی توصیه شده است و سرانجام این که اصلاح نه یک شیوه تحول در برابر انقلاب است، بلکه انقلاب یکی از روش‏های ایجاد اصلاح است. مقدمه در حوزه مباحث سیاسی دو مفهوم «انقلاب» و «اصلاح» به عنوان دو روش ایجاد تحول و دگرگونی معمولاً در برابر هم قرار می‏گیرند. اصلاحات به مفهوم ایجاد تغییرات تدریجی، جزء به جزء و مسالمت‏آمیز و از همه مهم‏تر ارادی و بر اساس برنامه ریزی است، حال آن که انقلاب به معنای تحولات پرشتاب، فراگیر، با روش‏های خشن و غالبا غیرقابل کنترل و پیش‏بینی است. تا پیش از جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، اصلاح و اصلاح‏طلبی از سوی روشنفکران چپ گرا و انقلابی مفهوم مذموم و مترادف با سازشکاری به قصد پیش‏گیری از وقوع انقلاب تلقی می‏شد، امّا از آغاز دهه 1990 به این سو، همچنان که سوسیالیزم هم به عنوان یک نظریه و هم به عنوان روش اداره جامعه در عمل، در برابر فراگیری جهانی لیبرال دموکراسی و سایر عوامل داخلی دیگر، به حاشیه رانده شد، انقلاب و انقلابی‏گری نیز حتی از سوی انقلابیون پیشین بار معنایی منفی به خود گرفت. از سوی دیگر و در عرصه داخلی، جامعه ایران در خلال دهه‏های پایانی قرن بیستم و در آستانه قرن بیست و یکم، هر دو مفهوم را در عرصه حیات اجتماعی و سیاسی خود تجربه کرده و می‏کند. انقلاب اسلامی ایران، گر چه با انقلابات سده‏های اخیر تفاوت‏هایی داشت، اما به هر حال یک حرکت پرشتاب و فراگیر و خارج از کنترل و پیش بینی کنشگران موافق و مخالف ـ اعم از داخلی و خارجی ـ بود که به سرنگونی رژیم سلطنتی در ایران و استقرار نظام جمهوری اسلامی انجامید وامروز با پشت‏سرگذاردن مراحل مختلف حیات خویش، رهبران آن به پروسه اصلاحات در راستای تثبیت آرمان‏ها، اهداف و ارزش‏های انقلابی و اسلامی نظر دارند. برخی معتقدند طرح مسأله اصلاحات در ایران، نشانه بازگشت و عدول از انقلاب است و جنبش اصلاحی امروز را در تقابل با انقلاب 57 تحلیل می‏کنند و از آن نوعی برداشت تجدید نظر طلبانه را اراده می‏کنند. برخی دیگر نیز اصولاً با تصوری غلط از انقلاب، اصلاحات را بر نمی‏تابند و آن را به معنای نفی ماهیت اسلامی انقلاب تفسیر می‏کنند. به نظر می‏رسد دست کم در مورد انقلاب اسلامی و جامعه مسلمان ایرانی، هر دو انگاره به خطا و غلط، اصلاحات و انقلاب را در تقابل با هم می‏انگارد. در یک نگاه عمیق و برخاسته از منظر دینی، هر دو می‏توانند مکمل یکدیگر باشند. آموزه‏های قرآنی در این زمینه، به همسویی انقلاب و اصلاح نظر دارد. این مقاله در راستای نشان دادن این همسویی و عدم تقابل است و بر اثبات خواستگاه و همچنین جایگاه انقلاب و اصلاح در آموزه‏های قرآنی می‏پردازد. درک همسویی اصلاح و انقلاب از منظر قرآن کریم، به مثابه یک رویکرد نظری در این مقاله مطلوب بوده است و از سوی دیگر، می‏تواند به تحلیل واقعیات امروز جامعه ایران در عرصه عملی نیز کمک کند. بنابراین و براساس‏این رویکرد قرآنی به مقوله اصلاح و انقلاب بر خلاف باور همه کسانی که امروز اصلاح را در برابر انقلاب قرار می‏دهند، انقلاب بهمن 57 و اصلاحات آغاز شده در ایران از دهه هفتاد به بعد، به صورت رشته‏های محکمی به هم پیوند خورده‏اند. اشتباه بزرگ کسانی که جنبش اصلاحی ایران را با اصلاحات گورباچف در شوروی مقایسه می‏کنند، در عدم فهم دقیق و عمیق از ماهیت و ذات دو جنبش انقلابی و اصلاحی در ایران اسلامی نهفته است؛ به عبارت ساده‏تر، اینان نه انقلاب ایران را که انقلابی برخاسته از آموزه‏های دینی و قرآنی مردم است خوب شناخته‏اند، نه جنبش اصلاح‏طلبی ایرانیان را که بر رفع موانع حرکت انقلاب اسلامی تا رسیدن به آرمان‏های متعالی خویش تأکید دارد، به درستی درک کرده‏اند. گونه‏شناسی مفهوم و کار برد واژه اصلاح در قرآن «اصلاح» کلمه‏ای عربی و از ریشه «صلح» است و به دو معنا به کار می‏رود: یکی از ماده «صلح» و دیگری از ماده «صلاح» است. اصلاح از ماده صلح به معنای آشتی دادن، رفع اختلاف و دعوا و مشاجره بین دو فرد یا دو گروه است. برخی موارد استعمال اصلاح از مادّه صلح، در قرآن به شرح ذیل است: - و إن خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من أهله و حکما من أهلها إن یریدا إصلاحا یوفق اللّه‏ بینهما إنّ اللّه‏ کان علیما خبیرا؛1 [به هنگام اختلاف میان زن و شوهر] اگر از جدایی و شکاف و قهر میان آن دو هراس یافتید، داوری از سوی مرد و داوری از سوی زن به این مسأله اختلافی رسیدگی کنند و اگر واقعا اهل سازش و آشتی باشند، خداوند بین آنها سازش برقرار می‏کند. - و ان امرأة خافت من بعلها نشوزا أو إعراضا فلاجناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصُّلح خیرٌو....2این آیه در مورد ناخرسندی زن از شوهر در انجام تعهدات زناشویی است و در این مورد خداوند به صلح و آشتی میان آن دو توصیه می‏کند و می‏فرماید: آشتی بهتر است: «فاتقوا اللّه‏ و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا اللّه‏ و رسوله إن کنتم مؤمنین».3 در این آیه که ابتدای آن در مورد انفال است، به تقوای الهی و رفع اختلافات میان مسلمانان و مؤمنان تأکید شده و حتی آن را در ردیف اطاعت از خدا و رسول و نشان ایمان ذکر کرده است. اصولاً بر مبنای این آموزه قرآنی اصطلاح «اصلاح ذات البین» در فرهنگ اسلامی و در نصوص دینی و روایی، جایگاه خاص خود را به لحاظ اخلاق فردی و اجتماعی باز کرده است. حضرت علی علیه‏السلام به نقل از پیامبر اکرم آن را والاتر از یک سال نماز و روزه ذکر می‏کنند: - ... و صلاح ذات بینکم فإنّی سمعت جدکما صلی‏الله‏علیه‏و‏آله یقول صلاح ذات البین أفضل من عامة الصلاة و الصیام.4 - إنمّا المؤمنون إخوة فاصلحوا بین أخویکم و اتقواللّه‏ لعلّکم ترحمون.5 حوزه صلاح ذات البین و برقراری آشتی میان مؤمنان در این آیه مورد توجه قرار می‏گیرد و ضمن اعلام برادری مؤمنان بر رفع اختلاف میان آنان توصیه دارد و به نحوی آشتی میان مؤمنان را نیز ازاسباب لطف و رحمت الهی به آنان ذکر کرده است. و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت إحداهما علی الأخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی‏ء إلی أمر اللّه‏ فان فآءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا إنّ اللّه‏ یحب المقسطین؛6 هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به ستیزه برخاستند میان آنها آشتی برقرار کنید و در صورتی که یکی از این دو گروه بر ادامه ستیزه اصرار ورزد با آن پیکار کنید تا به حکم خدا (آشتی) گردن نهد و اگر چنین نمود میان آنان را آشتی دهید و به عدالت حکم نمایید. - و لاتجعلوا اللّه‏ عرضة لایمانکم ان تبروا و تتّقوا و تصلحوا بین الناس و اللّه‏ سمیع علیم.7 - فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بینهم فلا إثم علیه إنّ اللّه‏ غفور رحیم.8 این دو آیه در باب وصیت است و به اصلاح میان کسانی که در تعدد آنان وصیتی می‏شود، ناظر است. امّا استعمال دیگر اصلاح، از ماده صلاح است و عمدتا مورد بحث این مقاله است، یعنی صلاح در مقابل فساد که در فارسی معمولاً صلاح را به شایستگی ترجمه می‏کنند. بدین ترتیب عمل صالح یعنی عمل شایسته و صالح و صالحان یعنی افراد شایسته. با این توصیف، اصلاح در برابر افساد قرار می‏گیرد و به معنای انجام دادن کارشایسته یا بر طرف کردن فساد است و به کسی که در صدد است کار شایسته‏ای انجام دهد و فسادها و نقص‏ها و عیب‏ها را بر طرف کند، مصلح و کسی را که در صدد بر هم زدن کارها و ایجاد فساد در جامعه است، مفسد می‏نامند و تعبیر «مفسد فی الارض» نیز از همین مفهوم ناشی شده است. در فرهنگ لغات نیز اصلاح را به همین معنا آورده‏اند، یعنی «سامان دادن، بهینه ساختن و به نیکی و شایستگی در آوردن»9 و یا گفته‏اند: «الصلاح استقامة الحال و الإصلاح جعل الشی‏ء علی الاستقامة؛10 صلاح، درست بودن وضعیت چیزی است و اصلاح در وضعیت درست قرار دادن چیزی». بنابراین اصلاح و فساد دو صفت متقابل و متضادند. مرحوم علامه طباطبایی می‏نویسد: «فإنّ الصلاح و الفساد شأنان متقابلان».11 شهید مطهری نیز می‏گوید: افساد و اصلاح از زوج‏های متضاد قرآن است. زوج‏های متضاد، یعنی واژه‏های اعتقادی و اجتماعی که دو به دو در مقابل یکدیگر قرار می‏گیرند و به کمک یکدیگر نیز شناخته می‏شوند، از قبیل توحید و شرک، ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، عدل و ظلم، خیر و شر، طاعت و معصیت، تقوا و فسوق، استکبار و استضعاف و... که یکی باید نفی شود تا دیگری جامه تحقق بپوشد، اصلاح و فساد از این قبیل است.12 تقابل این دو صفت در قرآن نیز به صراحت آمده است از جمله در آیات زیر: - أم نجعل الذین امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الأرض؛13 آیا ما مؤمنان و شایستگان را در ردیف و همانند تبهکاران و ناشایستگان قرار می‏دهیم؟ - واللّه‏ یعلم المفسد من المصلح؛14 خداوند فساد کننده را از اصلاح کننده باز می‏شناسد. - الذین یفسدون فی الأرض و لایصلحون؛15 آنان که در زمین فساد می‏کنند و اهل شایستگی و کار شایسته کردن نیستند. این معنای از اصلاح مربوط به آشتی دادن میان دو فرد یا دو گروه از انسان‏ها نیست، کسی که می‏خواهد فسادی را بر طرف کند یا کار شایسته‏ای انجام دهد با فرد خاصی رو به رو نیست. پس این اصلاح ـ که از ماده صلاح است ـ دو مصداق دارد: یکی به معنای کار شایسته انجام دادن و دیگری به معنای بر طرف کردن فساد و تبهکاری یا جلوگیری ازبزهکاری است و هر دوی این مصداق در قرآن کریم به کار رفته است که نمونه‏هایی را ازاین دو می‏خوانیم: 1. إلاّ الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فأولئک اتوب علیهم و أنا التواب الرحیم.16 2. إلاّ الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم للّه‏ فاولئک مع المؤمنین و سوف یؤت اللّه‏ المؤمنین اجرا عظیما.17 3. و الذان یأتینها منکم فأذوهما فإن تابا و أصلحا فأعرضو عنهما ان اللّه‏ کان توابا رحیما.18 4. و اصلح لی فی ذریتی.19 5. واصلح و لاتتبع سبیل المفسدین.20 6. و ان تصلحوا و تتقوا فان اللّه‏ کان غفورا رحیما.21 7. و کان فی المدینة تسعه رهط یفسدون فی الارض و لایصلحون.22 8. یصلح لکم أعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم و من یطع اللّه‏ و رسوله فقد فاز فوزا عظیم.23 9. و الذین قتلوا فی سبیل اللّه‏ فلن یضلّ أعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم.24 10. فاستجبنا له و وهبنا له یحیی و أصلحنا له زوجه... .25 11. ان أرید إلاّ الإصلاح ما استطعت... .26 12. و لاتفسدوا فی الأرض بعد اصلاحها.27 13. أنا لانضیع أجرا المصلحین.28 14. و ما ترید أن تکون من المصلحین.29 15. یسئلونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیرٌ... .30 همچنان‏که ملاحظه می‏شود، در آیات مزبور گاه اصلاح به معنای انجام کار شایسته آمده است. مانند موارد 1،2،3،6،13،14،15 و گاه به معنای برطرف کردن فساد و تبهکاری و جلوگیری از بزهکاری است، مانند بقیه موارد. از مجموع آیات قرآنی و آنچه گفته شد چنین بر می‏آید که گاه در قرآن، اصلاح و شایستگی به عمل نسبت داده شده (عمل صالح)، گاه معطوف به خود انسان‏هاست (صالحین و صالحات)، در مواردی نیز ناظر به روابط میان دو فرد است (اصلاح ذات البین)، گاه ناظر بر روابط خانوادگی و زناشویی است (حکمیت و داوری در رفع اختلاف میان زن و شوهر)، گاهی در مورد اصلاح فرد یعنی خودسازی و سازندگی درونی و مبارزه با هواهای نفسانی و خواسته‏های شیطانی درونی است ـ که آیات مربوط به تزکیه، توبه، تقوا... در این جهت قابل تحلیل است ـ و گاه در مورد محیط بزرگ‏تر زیست آدمی یعنی جامعه انسانی به کار رفته که مورد اصلی بحث و بررسی در این مقاله است. نکته قابل توجه آن است که در نگرش قرآنی به صلاح و اصلاح و با توجه به مفهوم وسیع و تقابلی این واژه با کلمه افساد و فساد، هر گونه خروج از حالت سلامت و اعتدال، فساد تلقی و عامل آن مفسد نامیده می‏شود و تلاش برای رفع هر گونه فساد در هر حوزه‏ای، وظیفه واجب هر فرد و نظام اسلامی قلمداد می‏شود. بنابراین هر اندازه دامنه فساد وسیع می‏شود، دامنه اصلاح نیز وسیع‏تر می‏گردد. قرآن کریم با عبارت وسیع «فساد فی الارض» فساد را یک کلی مشکّک می‏داند که به تبع آن، اصلاح نیز چنین است. استراتژی و شیوه‏های اصلاح در آموزه‏های قرآنی براساس تعالیم آسمانی، آرمان والای انبیا و رسولان خداوند، برقراری جامعه‏ای سالم و عاری از مفاسد اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و در تعبیر قرآنی «حیاة طیّبه» است. در حیات طیبه و جامعه سالمِ قرآنی، منافع و مصالح ابنای بشر بدون آن که با یکدیگر در تضاد و تزاحم قرار گیرند، بر آورده خواهد شد، به شرط برقراری چنین زندگی سالمی ساختن انسان‏ها و اصلاح و تغییر ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه انسانی، و به عبارت دیگر سازندگی، در دو بُعد فردی و اجتماعی حیات انسان است. قرار گرفتن فرد و جامعه در مسیر الهی و طرح و برنامه تکامل خداوندی، محور اصلاحات در اندیشه وحیانی و از جمله قرآن کریم است. با دقت در آموزه‏های قرآن کریم به روشنی در می‏یابیم که در راه تحقق این هدف بلند و متعالی در زندگی انسان‏ها ـ که مقدمه حیات جاوید اخروی است ـ یک استراتژی مهم اساسی به نام دعوت وجود دارد و در راه پیگیری این استراتژی از سوی مصلحان حقیقی تاکتیک‏های متعددی نیز پیش بینی و توصیه شده است که اینک این استراتژی و تاکتیک را در خلال آیات قرآنی مرور می‏کنیم. شاید رساترین و شفاف‏ترین آیه‏ای که در آن استراتژی بزرگ دعوتِ به خیر و اصلاح و تاکتیک‏های مهم آن بیان شده این آیه است: «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن...».31 از فعل امر «ادع» در این آیه به روشنی به دست می‏آید که اراده الهی بر فراخوانی عمومی انسان‏ها به راه خویش که همانا راه صلاح و خیر و عدل و رستگاری است، می‏باشد و پیامبر اسلام به عنوان مصلح بزرگ انسان‏ها موظف به انجام دادن این فراخوان گشته است. از این عبارت دانسته می‏شود که برای اصلاح فرد و جامعه، مصلحان موظف به حرکت به سوی جامعه و تلاش برای رفع موانع هدایتند و انتظار کشیدن برای آمدن انسان‏ها به سوی مصلحان و آن گاه آغاز مسؤولیت اصلاح‏گری در استراتژی اصلاحات قرآنی جایی ندارد؛ از این روست که پیامبر را «طبیبٌ دوّار بطبه» می‏نامند. پزشکی که بر بالین بیماران حاضر می‏شود و به معالجه آنان می‏پردازد و این امر یکی از نقاط بسیار مهم در موفقیت مصلحان اجتماعی است. کسانی که در لاک مباحث روشنفکری فرو رفته و با مردم بیگانه‏اند و هر گاه سخن ازمردم می‏گویند جز استفاده ابزاری از آنان هدف دیگری ندارند، به تعبیر قرآنی از صف مصلحان خارجند. به تعبیر زیبای قرآن، در موارد متعدد، مصلح حقیقی باید از مردم با مردم و برای مردم باشد، با آنان زندگی کند و دردهای آنان را احساس کند، برای خیر آنان تلاش نماید و از میان خود آنان برخاسته باشد. هدف استراتژی بزرگ دعوت نیز در همین آیه و با تعبیر «سبیل ربک» بیان گردیده است، یعنی این که تمام تلاش‏های اصلاحی باید به هر چه نزدیک‏تر شدن انسان به خدا و الهی‏تر شدن جهت روابط میان افراد و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی است تا در بستر فراهم آمده در جامعه سالم و به سامان، انسان الهی رشد کند و به هدف والای آفرینش دست یابد. از همین عبارت می‏توان این نکته را نیز استفاده کرد که جریان اصلاح‏طلبی و اصلاح طلبان در جامعه دینی در صورتی توفیق خواهد یافت که قصد و هدف خود را الهی کنند و کمک به رشد فضایل انسانی و الهی را در میان بندگان خدا وجه همت خویش قرار دهند و اصلاح‏طلبی با انگیزه‏های نفسانی و قدرت طلبانه مادی از مسیر اصلاحات قرآنی به دور است. قرآن کریم در این آیه پس از ذکر استراتژی «دعوت» به منظور اصلاح و طرح هدف و آرمان بزرگ آن یعنی «راه خدا»، به ذکر تاکتیک‏های لازم و ابزارهای تحقق آن هدف بلند اشاره می‏کند که به ترتیب عبارتند از: حکمت، موعظه حسن و جدال احسن. به نظر می‏رسد این سه ابزار که همگی فرهنگی و تبلیغی محسوب می‏شوند. در این دیدگاه قرآنی، مشکلات و موانع اصلاح فرد و جوامع انسانی، جهل یا غفلت انسان‏ها از مسیر درست کمال و رستگاری قلمداد شده است و از این رو جهل زدایی و غفلت زدایی از طریق به کارگیری استدلال و موعظه (به معنای وسیع قرآنی آن) و نیز تبادل اندیشه در فضای باز گفت‏وگو و مفاهمه (جدال احسن) مورد عنایت خداوند سبحان است. زندگی و آیین انبیای بزرگ و از جمله پیامبرگرامی اسلام تماما با استفاده از این ابزارهای فرهنگی و تبلیغی در مسیر هدایت انسان‏های گمراه و دور از حق و حقیقت شکل گرفته است. قرآن کریم نیز در مرحله نخست، عمده وظایف پیامبران را روشنگری و نصیحت و به عبارتی همان جهل زدایی و غفلت زدایی می‏داند و ویژگی پیامبران را در همین راستا تبیین می‏کند. «و ءانْ من أمة إلاّ خلا فیها نذیر»،32 «فبعث اللّه‏ النبیین مبشرین و منذرین»،33 «ما نرسل المرسلین إلاّ مبشرین و منذرین»،34 «لتنذر أم القری و من حولها».35 از سوی دیگر لازمه توفیق جریان اصلاحی در جامعه، نرمش و ملایمت مصلحان در برخورد با انسان‏هاست که عمدتا در برخوردهای فردی و هدایت افراد مورد تأکید قرآن است حتی در برخورد با طواغیتی چون فرعون خداوند به هنگام مأموریت دادن به موسی و هارون در برخورد با فرعون به آنان توصیه می‏کند که با فرعون به ملایمت سخن گویند، چه آن که برخوردی خشن و قهر آمیز در ابتدای کار در روند اصلاح مفاسد قطعا تأثیر منفی خواهد داشت: «إذهبا إلی فرعون إنّه طغی فقولا له قولاً لیّنا لعلّه یتذکر أو یخشی».36 اگر امید اصلاح دارید باید در ابتدا با ملایمت در رفع موانع فساد بکوشید و حتی به پیامبر می‏فرماید: آنچه باعث شده است مؤمنان گرد تو آیند و تو درهدایت انسان‏ها توفیق یابی، اخلاق نیک و ملایمت در رفتار بوده است: «و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضو ا من حولک».37 بنابر آنچه گفته شد، از دیدگاه قرآن کریم، اصل در هدایت و اصلاح مفاسد و رفع موانع کمال انسان‏ها، کاربرد روش‏های فرهنگی و روشنگرانه و تبلیغی در یک فرآیند تدریجی و همرا با صبر و حوصله و تحمل است. بنابر این اصل، به کارگیری روش‏های خشونت‏آمیز در برخورد با مفاسد در حوزه عمومی و خصوصی زندگی انسان‏ها مذموم و نکوهیده شمرده می‏شود؛ اما طبیعی است که دامنه فساد همیشه به یک اندازه نیست و حوزه عمل مفسدان نیز تنها به حوزه فردی و شخصی خود آنان محدود نمی‏شود. مفاسد کلان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و مفسدان بزرگ و یا به تعبیر ساده «دانه درشت‏ها» با کاربرد روش‏های مسالمت آمیز و فرهنگی اصلاح نخواهد شد. این جاست که قرآن کریم در کنار آن اصل مهم، به برخوردهای عملی و حتی قهرآمیز در اصلاح مفاسد نیز توجه دارد. همیشه کار جامعه‏ای که گرفتار مفاسد است با اندرز و نصیحت و هشدار و روش‏های زبانی و حکمت و موعظه بسامان نمی‏شود، قطعا مواردی وجود دارد که تنها راه چاره و البته آخرین راه چاره برخوردهای عملی که ممکن است گاه خشونت‏آمیز باشد است. راز به کارگیری روش‏های برخورد عملی و قهرآمیز با مفاسد این است که افراد و گروه‏های مفسد در جامعه، به دلیل منافع نامشروع خویش، حاضر به دست برداشتن از اقدامات فساد انگیزه خود نیستند و مرتبا خود فساد را گسترش می‏دهند و علاوه بر خود، مسیر جامعه انسانی را دچار اختلال می‏کنند؛ این جا است که راه اصلاح جامعه منوط به حذف این موانع فساد با برخوردهای عملی و قهرآمیز می‏گردد بنابراین کاربرد شیوه اصلاح دیگری متناسب با وضعیت جدید ضروری است. آیات قرآن کریم به صراحت از ضرورت به کارگیری این روش در اصلاح مفاسد تأکید دارد. دستور به مقاتله با ائمه کفر (برخلاف کفّار که در هدایت آنها از روش فرهنگی و تبلیغی باید استفاده کرد) در همین راستا صادر شده است: «فقاتلوا أئمة الکفر إنّهم لاأیمان لهم».38 ائمه کفر برخلاف همه موازین و تعهدات انسانی و حقوقی به پایمال کردن مصالح عمومی جامعه پرداخته و جز به مطامع پست خویش، به چیز دیگری نمی‏اندیشند و قطعا در برخورد با چنین مفسدانی، تنها روش‏های خشونت‏آمیز مؤثر است و تا این موانع فساد از سرراه برداشته نشوند، امید به اصلاح افراد و جامعه سرابی بیش نیست. از این رو مأموریت مهم و خطیر همه پیامبران الهی درافتادن و مبارزه با طواغیت زمان خود بوده است و آیه «إذهب إلی فرعون إنّه طغی»39 نیز نوید این معنا است که اگر کسانی فکر می‏کنند با حفظ طواغیت و گردن کشان در رأس هرم اجتماعی و از طریق اصلاحات آرام و تدریجی می‏توانند کمکی به روند ساماندهی جوامع انسانی نمایند سخت در اشتباه‏اند و آب در هاون می‏کوبند، البته همچنان که پیش‏تر ذکر شد، در برخورد با چنین انسان‏هایی نیز ابتدا سعی در ارشاد و هدایت است. امّا در صورتی که اینان به حرکت اصلاحی و از طریق روش‏های فرهنگی و تبلیغی پاسخ ندهند، تکلیف جامعه‏ای که آنان سعی در اخلال و به فساد کشیدن آن دارند چیست، آیا راه سعادت و هدایت دیگران به خاطر وجود این گونه جرثومه‏های فساد و تباهی، می‏بایست مسدود گردد، چون اینان بر جوامع سلطه دارند دیگر به فکر اصلاح جامعه انسانی نباید بود و باید منتظر ماند تا اینان دست از مفاسد خود بردارند؟! قطعا حرکت اصلاح جامعه به سبب افرادی معدود و سودجو، نمی‏بایست متوقف شود و اگراین افراد مانعند باید با آنان برخورد کرد و از همین جهت خداوند که درباره فرعون به موسی امر نمود تا او را هدایت کند، وقتی حرکت اصلاحی در جامعه را با وجود فرعون متوقف شده و مسدود می‏یابد، با یک حرکت خشن و فیزیکی فرعون را حذف می‏کند: «فاغرقناه و من معه جمیعا»40 و حتی جسد مرده او را نیز بر آب باقی می‏گذارد تا از سنت الهی برای آیندگان نیز اخبار کند: «لتکون لمن خلفک آیة».41 گذشته از طواغیت، افراد و گروه‏هایی نیز که به دعوت اصلاحی پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستیز و نبرد مسلحانه برخیزند به تعبیر قرآن از مفسدین هستند و با آنان نیز باید برخورد قاطع و عملی کرد تا جامعه انسان‏ها از لوث وجود آنان پاک گردد. دستور جهاد با کفار و منافقان که در صدد تخریب پایه‏های ایمانی و عقیدتی صحیح در جامعه‏اند و با حکومت دینی پیامبر درگیر می‏شوند، در همین راستا ارائه شده است: «یا أیها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم».42 در مراتبی پایین‏تر از مفسدان بزرگ، کسانی نیز که در جامعه با انجام دادن اعمال فسادانگیز به سلامت جامعه لطمه زده و با روش‏های فرهنگی نیز حاضر به دست برداشتن از کارهای زشت خود نیستند، در معرض برخوردهای عملی و خشن ـ البته قانونی ـ قرار می‏گیرند: إنّما جزاء الذین یحاربون اللّه‏ و رسوله و یسعون فی الأرض فسادا ان یقتلوا أویصلبوا او تقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف.43 در این زمینه لازم است در برخورد با مفسدان و تبهکاران با قاطعیت کامل به اجرای حدود الهی وتعزیرات حکومتی بپردازد: «و لاتأخذکم بهما رأفة فی دین اللّه‏».44 رابطه انقلاب و اصلاح در قرآن از منظر اصلاحات قرآنی، انقلاب یکی از شیوه‏های اصلاح محسوب می‏شود، برخلاف فرهنگ سیاسی امروز که انقلاب را در تقابل با اصلاحات می‏داند. همان طور که در بخش پیشین گذشت، گاهی رفع موانع فساد از جامعه از طریق برخوردهای عملی و بعضا خشن صورت می‏گیرد و قرآن کریم نیز آن را در مواردی خاص توصیه و تجویز می‏کند؛ برای مثال، مبارزه قهرآمیز با ستمکاران و مستکبران توصیه شده است. دقت در دو آیه ذیل، این امر را به درستی بیان می‏کند: - مالکم لاتقاتلون فی سبیل اللّه‏ و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا.45 - أذن للذین یقاتلون بأنّهم ظلموا و إنّ اللّه‏ علی نصرهم لقدیر.46 در آیه اوّل نه تنها مبارزه قهرآمیز با مستکبران توصیه و تجویز شده، بلکه کسانی که از این مبارزه روی بر می‏تابند باعبارت «مالکم...» توبیج و سرزنش شده‏اند. از این نکته استفاده می‏شود که وظیفه همه موحدان، مبارزه و بسیج امکانات مادی و معنوی در مقابله با ستمکاران و روند استکباری در جوامع انسانی در سطوح داخلی و بین المللی است. در آیه دوم ضمن اجازه به مظلومان برای مبارزه با ستمکاران و ظالمان، بر پشتیبانی خداوند از این حرکت‏های قهرآمیز علیه ستم و بی‏عدالتی تأکید شده است. بنابراین بر اساس آموزه‏های قرآنی به تلاش‏های دسته جمعی برای برانداختن بنای ستم و استکبار به مثابه ریشه‏های مفاسد اجتماعی و سیاسی توجه شده و به نوعی این حرکت‏های عدالت‏خواهانه و ضد فساد در طول اراده الهی مبنی بر حاکمیت حق و عدل و خیر در جهان ارزیابی شده است؛ به عبارت دیگر، آن جا که دست خداوند از آستین مردمی حقجو و مبارز در راه حذف موانع هدایت بیرون آید و دامنه این اصلاح‏طلبیِ عمیق و فساد زدایی به همه آحاد جامعه مظلوم و تحت ستم گسترش یابد و همگان در مسیر یک حرکت مردمی فراگیر و در راستای حذف موانع فساد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار گیرند و با الهام از تعالیم آسمانی و در پیروی از رهبری الهی در جهت حاکمیت ارزش‏های انسانی و دین خدا به مبارزه‏ای قهرآمیز دست زنند، این حرکت مردمی «انقلاب» نام می‏گیرد و چون در راستای اصلاح مسیر غلط جامعه و تخریب ساختارهای غیرعادلانه آن و برقراری و بنای ساختارهای جدید و الهی صورت می‏گیرد، مورد عنایت و پشتیبانی خدا نیز قرار دارد. در این‏باره عبارت زیبای «قاتلوهم یعذ بهم اللّه‏ بأیدیکم»،47 ترسیم کننده واقعی جایگاه انقلاب‏های الهی و اسلامی از منظر قرآن کریم است. خواری و خذلان مفسدان و تبهکاران را خداوند به خود نسبت می‏دهد، اما آن را از طریق مردمی پاکباز، انقلابی ممدوح و مطلوب می‏داند. این جاست که اگر انقلاب‏های اجتماعی و سیاسی در راه استقرار نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مطلوب خداوند در میان انسان‏ها تحقق یابد، دقیقا یکی از روش‏های اصلاح از منظر قرآن کریم شمرده می‏شود و به هیچ وجه در تقابل با اصلاحات قرار نخواهد گرفت. بنابراین عبارت انقلاب اصلاحی یا «اصلاح انقلابی» هر دو در فرهنگ قرآنی و آموزه‏های دینی ـ اسلامی جایگاه خاصی پیدا می‏کند. در همین راستا تمامی حرکت‏های دفاعی، جهادی، آزادی‏خواهانه، استقلال طلبانه و انقلابی از مصادیق اصلاحات قرآنی بر شمرده می‏شوند و اگر در تاریخ تشیع و اسلام عزیز حرکت‏های خونباری چون حادثه عظیم عاشورا ـ از زبان امام حسین علیه‏السلام ـ حرکتی اصلاح طلبانه در امت اسلامی معرفی می‏شود: «انّی لم أخرج أشرا ولابطرا و لاظالما و لکن خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی»48 و یا آن جا که قرآن جریان بزرگ بعثت انبیا را یک جریان اصلاحی می‏نامد: «إن أرید إلاّ الإصلاح ما استطعت»49 و یا قرآن شرط در امان ماندن یک جامعه از عذاب الهی را مصلح و اصلاح طلب بودن مردم آن جامعه می‏داند: «و ماکان ربّک لیهلک القری بظلم و أهلها مصلحون»50 و یا در تعبیرهای زیبای پیامبر می‏خوانیم که خروج اسلام و امت اسلامی از حالت غربت به یک اصلاح محتاج است: «لایصلح آخر هذه الأمة إلاّ بما صلح به أوّلها»51 «و بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا و طوبی للغربا الذین یصلحون ما أفسد الناس بعدی من سنتی»52 و یا آن جا که علی بن ابی‏طالب تمام تلاش‏های خود را در راستای اصلاحات عمیق و اساسی در جامعه انسانی خلاصه می‏کند: «اللهم إنّک تعلم أنّه لم یکن الذی کان منامنافسة فی سلطان و لاالتماس شی‏ء من فصول الحطام و لکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک»53 و... همه و همه بیانگر دیدگاه عمیق قرآن کریم در مبحث اصلاح اجتماعی و سیاسی در جامعه است. امروز در ایران انقلابی نیز مفهوم اصلاحات نمی‏تواند و نبایست خارج از معنا و مفهوم اسلامی و انقلابی و قرآنی آن دنبال شود. مرز بندی دقیقی که رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیة‏اللّه‏ خامنه‏ای از اصلاحات اسلامی و انقلابی و اصلاحات امریکایی ارائه کرده‏اند، در همین راستا قابل تحلیل است. ایشان در این باره گفته‏اند: اگر چه در اصلاحات سیاسی دنیا انقلاب را در مقابل اصلاح قرار می‏دهند، امّا من با آن اصطلاح نمی‏خواهم حرف بزنم. من اصلاح با اصطلاح اسلامی را مطرح می‏کنم. خود انقلاب بزرگ‏ترین اصلاح است، تداوم اصلاحات در ذات و هویت انقلاب نهفته است... انقلاب که بدون اصلاح امکان ندارد... از اوّل انقلاب همه آرزو داشتند که اصلاحات به وجود بیاید...54 از آنچه در این قسمت با استعانت از آیات قرآن کریم آورده شد استفاده می‏شود که قرآن کریم روش‏های اصلاحی را متنوع و گسترده می‏داند و کار اصلاحی را با استفاده از ابزارهای دوگانه فرهنگی و قهرآمیز به تناسب حوزه فساد، میزان فساد و طبقه مفسدان و آثار و نتایج فساد و با نظر گرفتن زمینه‏های فساد، توصیه و تجویز می‏کند و در این راستا انقلاب در جای خود بهترین شیوه اصلاح جامعه محسوب می‏شود؛ آن‏جا که روش‏های اصلاح فرهنگی مؤثر واقع نشود و همه راه‏ها برروی روش‏های مسالمت جویانه اصلاحی بسته و مسدود باشد. سید مرتضی هزاوه ای - عضو هیأت علمی دانشگاه بوعلی سینا و دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه امام صادق علیه‏السلام . پی‏نوشت‏ها 1. نساء (4) آیه 35. 2. همان، آیه 128. 3. انفال (8) آیه 1. 4. نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، (تهران: بی‏ناشر، 1392) نامه 47، ص 977. 5. حجرات (49) آیه10. 6. همان آیه9. 7. بقره (2) آیه224. 8. همان 182. 9. راغب اصفهانی، مفردات، ماده صلح. 10. محمدبن‏حسن‏طوسی،تفسیرتبیان،ج1،ص75. 11. محمدحسین‏طباطبایی،المیزان،ج10،ص112. 12. مرتضی مطهری، نهضت‏های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 6. 13. ص (38) آیه 28. 14. بقره (2) آیه220. 15. شعراء (26) آیه152. 16. بقره (2) آیه160. 17. نساء (4) آیه 146. 18. همان آیه 16. 19. احقاف (46) آیه 15. 20. اعراف (7) آیه 142. 21. نساء (4) آیه129. 22. نمل (27) آیه48. 23. احزاب (33) آیه71. 24. محمد(47) آیه4 و 5. 25. انبیاء (21) آیه90. 26. هود (11) آیه88. 27. اعراف (7) آیه 56 و 85. 28. همان آیه170. 29. قصص (28) آیه19. 30. بقره (2) آیه 220. 31. نحل (16) آیه125. 32. فاطر (35) آیه24. 33. بقره (2) آیه213. 34. کهف (18) آیه56. 35. انعام (6) آیه92. 36. طه (20) آیه43 ـ 44. 37. آل عمران (3) آیه159. 38. توبه (9) آیه12. 39. طه (20) آیه24. 40. اسراء (17) آیه103. 41. یونس (10) آیه92. 42. توبه (9) آیه73؛ تحریم (66) آیه91. 43. مائده (5) آیه33. 44. نور (24) آیه2. 45. نساء (4) آیه75. 46. حج (22) آیه39. 47. توبه (9) آیه14. 48. خوارزمی، مقتل، تهران: اسلامیه، ص 161. 49. هود (11) آیه88. 50. همان، 117. 51. به نقل از: علی اصغر حلبی، تاریخ نهضت‏های دینی سیاسی معاصر، (تهران: بهبهانی) ص 1 ـ 2. 52. همان. 53. نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام خطبه 131، ص 406 ـ 407. 54. تاسوعای حسینی، 1421، 26 فروردین 1379. http://maarefquran.org


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :