چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93880
تاریخ انتشار : 9 بهمن 1394 8:58
تعداد مشاهدات : 385

آیا هد هد از سلیمان نبی عالم تر است؟

مگر شیعه نمی گوید که پیامبران الهی نسبت به جزئیات هستی عالم اند؟ پس چرا قرآن از زبان هدهد خطاب به سلیمان نبی می گوید: من به چیزی آگاهم که تو نیستی؟

یکی از مباحث جنجالی بین شیعه و دیگر فرق اسلامی، مساله علم نبی یا امام معصوم است. بیشتر علمای اعلام شیعی - به جز شیخ مفید و تنی چند از شاگردانش (سید مرتضی و شیخ طوسی) -  بر این باورند که پیامبران و پیشوایان پاک دینی، مظهر علم نامتناهی حضرت باری بوده و به ریز و درشت حقایق هستی، آگاهند.در مقابل، عده ای از دانشمندان اهل تسنن مانند فخر رازی، زمخشری و... بر این عقیده خرده گرفته و کوشیده اند از آیات قرآن، شواهدی مبنی بر محدودیت علم انبیاء و امامان ارائه دهد.

یکی از موارد استناد و استشهاد ایشان داستان مکالمه حضرت سلیمان(ع) با هدهد است. حضرت سلیمان (ع) فرزند حضرت داوود(ع)، سومین پیامبر بزرگ بنی اسرائیل است که خداوند از مواهب هستی، فضل بی شماری بدو عطا کرده از جمله خلافت بر پهنه وسیعی از مناطق جغرافیایی، تسخیر لشکریانی از جن، انس و حیوانات و نیز علم تکلم به زبان حیوانات.

در منابع مکتوب دینی، آمده است که وقتی حضرتش با مرکب آسمان پیمای خود عزم سفر به جایی می نموند، پرندگانی ملازم رکاب وی بودند که در چند ردیف و طبقه، صف به صف و بال در بال یکدیگر بر فراز موکبش به پرواز درمی آمدند تا شعاع خورشید بر وی نیفتد. روزی در حین سفر، آفتاب از روزنه ای بر وی تابید و او متوجه گردید پرنده ای که همیشه در آن نقطه پرواز می کرده، اینک غایب است. آنگاه ابرو درهم کشید و علت این غیبت را استفسار کرد و گفت: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقَالَ مَا لِیَ لَآ أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَآئبِینَ * لَاُعَذِّبَنَّهُ و عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَاذْبَحَنَّهُ وٓ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطَـنٍ مُبِینٍ * فَمَكَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِن سَبَإِ بِنَبَاءٍ یَقِینٍ.(22-20/نمل) [«سلیمان از حال پرندگان جویا شد، و چون همه حاضر شدند گفت : من هدهد را نمی بینم ! آیا عذر موجّهی دارد، یا بدون عذر غیبت كرده است ؟! من او را به عذاب شدیدی تعذیب میكنم ، و یا او را سر می بُرم ، و یا او باید برای من حجّتی قاطع و برهانی استوار بیاورد!].

زمخشری، از دانشمندان اهل تسنن، در تفسیر "الکشاف "با استناد به این سخن هدهد، به نقد دیدگاه شیعه پرداخته می گوید: " قالوا: و فیه دلیل علی بطلان قول الرافضة إن الامام لا یخفی علیه شی ء ولا یكون فی زمانه أحد أعلم منه " یعنی: گفته اند: "این آیه، دلیل بر بطلان دیدگاه شیعه هست که معتقدند چیزی بر امام مخفی نیست و هیچ کس در روزگار حیاتش، از وی اعلم نیست".

علم حضرت سلیمان(ع) به حقایق عالم تشریع و تکوین

ما در پاسخ به این ادعا، نخست دلیل قرآن مبنی بر اشراف علمی حضرت سلیمان (ع) را برشمرده آنگاه در بخش دوم سخن، با استناد به دیگر بیّنات نقلی، به اثبات علم معصوم نسبت به حقایق غیبی عالم تکوین می پردازیم.

در باب علم حضرت سلیمان نسبت به جزئیات عالم هستی باید گفت تردیدی نیست که پیامبران و پیشوایان دینی به طور مطلق، دارای مرتبه ای از علم فوق بشری هستند که لازمه مقام نبوت و وظیفه تشریعی آن هاست. معنا ندارد خداوند کسی را به هدایت خلق گسیل بدارد اما ابزار لازم برای دستیابی به این هدف را به دستش نسپارد. گذشته از علم ایشان به جمیع اصول و فروعات شریعت، علم دیگری نیز برای آن دسته از پیامبران که مامور به تشکیل حکومت گردیده اند مانند حضرت لوط، حضرت داوود، حضرت سلیمان، حضرت موسی و حضرت یوسف(علیهم السلام)، لازم است و آن، دانش حکومت داری و مدیریت جامعه است. در غیر این صورت، نقض غرض از ارسال رسل و انزال کتب حاصل می شود. تعابیر قرآنی «آتَیْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا» که در مورد لوط، یوسف و موسای نبی به ترتیب در آیات: (انبیاء/74)، (یوسف/22) و (قصص/14) آمده است ناظر به این دو نوع علم ضروری است. همین تعبیر عینا در مورد حضرت سلیمان و پدرش داوود (علیهماالسلام)، نیز آمده: وَكُلًّا آتَیْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا(قصص/79). لیک، اختلافی اگر هست در میزان احاطه علمی آن ها نسبت به اموری تکوینی و جزئیات عالم هستی است. در خصوص این مرتبه از علم (تکوینی) آنهم درباره شخصی مانند حضرت سلیمان(ع)، که موضوع بحث حاضر است، باید گفت: از گزارشات قرآنی مستفاد است که وی افزون بر علم تشریع و حکومت داری، به پاره ای از علوم تکوینی و غیبی نیز آگاهی داشته است؛ چنانکه قرآن می فرماید: "وَلَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الحَمْدُ للّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى كَثِیر مِنْ عِبادِهِ الْمُوْمِنینَ(نمل/15)[ما به داوود و سلیمان دانش خاصى دادیم و هر دو گفتند ستایش خدا راست كه ما را بر بسیارى از بندگان مومن خود برترى بخشیده است].

ذکر کلمه "علم" به صورت نکره و سربسته دلالت بر دانشی خاص می کند که موجب تفضیل وی بر کثیری از مومنان گردیده است

در آیه ای دیگر می فرماید: قَالَ یا أَیهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّیرِ وَ أُوتِینَا مِنْ كُلِّ شَیءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ(نمل/16)[سلیمان گفت: «ای مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکاری است ].

بر مبنای کریمه یادشده، یکی از مصادیق علم تکوینی حضرت سلیمان و پدرش، داود پیامبر(علیهماالسلام)، علم نطق به زبان پرندگان است. علاوه بر این، در زبان عربی، شمول مفهومی کلمه شیء( در عبارت " وَأُوتِینَا مِنْ كُلِّ شَیءٍ" ) بسیار وسیع بوده و همه چیز را دربرمی گیرد. کلمه "کُل" نیز که بر سر آن آمده بر دایره مفهومی آن بسی افزوده است. پس، حضرت سلیمان از هر نوع کمالی که اراده کرده، برخوردار بوده است. اطلاع نسبی از اسرار غیب و حقایق عالم تکوین نیز یکی از کمالاتی است که به وی اعطا گردیده است. در نتیجه، نمی توان گفت که حضرت نسبت به آنچه هدهد می گوید جهل داشته بلکه برعکس، این هدهد است که نسبت به مقام اشراف علم غیبی ایشان جاهل بوده است. آنچه در آیات بعد از زبان این پرنده نقل می شود نشان می دهد که هدهد به رغم اینکه از شعور و قدرت تحلیل بالایی برخوردار بوده اما نمی دانسته که حضرت سلیمان (ع) بنا بر مصلحت و مشیت الهی، مامور است که از طریق اسباب عادی، عمل کنند.

علم پیامبر اکرم(ص) به امور غیبی

برخی از فقهای شیعی از جمله مرحوم کاشف الغطاء در کتاب "کشف الغطاء"، روایتی را از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده اند که حضرتش فرموده است:"انما اقضی بینكم بالبینات و الایمان و بعضكم الحن بحجته من بعض، فایما رجل قطعت له من مال اخیه شیئا فانما قطعت له به قطعة من النار."(1)

[ من با بیّنه [دلیل و شاهد] و قسم های بین شما قضاوت میكنم، و برخی از شما در چرب زبانی و اقامه دلیل واردتر از دیگران هستید، پس هر كس (از این طریق) قسمتی از مال برادرش را به چنگ آورد با این كار قطعه ای از آتش را به چنگ آورده است. بنا بر این روایت، پیامبر (ص) مامور است در امورات عادی زندگی مردم، مانند زمانی که شکایتی به دادخواهی نزد وی برده می شود، بر مسند حکم و قضاوت بنشیند و بر اساس فرمان شرع، حکم براند.  لذا از مدعی، بینه(دلیل) می طلبد و از مدعی علیه، اَیمان (سوگند). اما اگر جایی، مصلحت دین ایجاب کرد که حضرتش نسبت به پاره ای از مغیبات(امور غیبی) اطلاع حاصل کند، این اشراف و احاطه علمی از سوی پروردگار در اختیار وی نهاده می شود. شاهد بر این ادعا، این کریمه قرآن است که می فرماید: "عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَى غَیبِهِ أَحَدًا(جن/26)إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُكُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا"(جن/27)[دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد،مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می دهد...]. بنا بر مفاد شریف این آیه، خداوند علم ذاتی به غیب دارد و رسول مرتضی (مورد رضایت) به اذن او و بالعرض به اسرار غیب دست می یابد.

اسرار غیب اعم است از حقایق موجود در عوالم ماوراء و نیز حقیقت تمام اشیاء ریز و درشت موجود در عالم دنیا. چنانکه قرآن می فرماید: وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ(الحجر/21)[و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم!).

علم حضرات معصومین(علیهم السلام) نسبت به امور غیبی

در خصوص گستره علم پیشوایان پاک دینی افزون بر انبوه روایاتی که در مجموع متون مکتوب دینی آمده است تنها به یک دلیل از قرآن بسنده می کنیم. از باب مقدمه باید دانست: در آیات متعددی از قرآن از جمله (انعام/59)، (یونس/61)، (هود/6)، (نمل/75) و (سبأ/3) تعبیر "کتاب مبین" به کار رفته است. کتاب مبین با قرآن که کتاب بیان(هَـذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ: آل عمران/138)متفاوت است. بنابر دیدگاه کثیری از مفسران، کتاب مبین همان مرتبه علم بی منتهای خداست که جزئیات همه حوادث و جمیع مقدرات در آن ثبت است. از کتاب مبین گاهی با تعابیر "کتاب حفیظ"، "کتاب مکنون"، "ام الکتاب" و "لوح محفوظ" یاد می شود.

به نظر مى رسد نام هاى مختلف «لوح محفوظ»، «كتاب مكنون»، «إمام مبین» یا «أم الكتاب» به ویژگى هاى مختلف یك حقیقت اشاره دارند. مثلاً، آن حقیقت علمى گویا ازآنجاكه منبع و منشأ كتاب هاى آسمانى است، «أم الكتاب»، از آن جهت كه علوم آن گرفتار تغییر، تحریف و سوءاستفاده نااهلان نمى شود، «لوح محفوظ»، به لحاظ آنكه حقایق آن روشن و دقیق است، «كتاب مبین» و بدان روى كه مقتداى همه است، «امام مبین» نامیده شده است.(2)

در آیه دیگری از قرآن از شخص یا اشخاصی سخن می گوید که علم همه کتاب نزد اوست: «قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(رعد/43): [بگو براى شهادت میان من و شما، خدا و كسى كه علم الكتاب دارد كفایت مى كند.] براستی، این شخص که شهادتش، قرین و هم وزن شهادت رسول خداست، کیست؟

با کمک آیه ای دیگر می توان فهمید که این شاهد، فردی از خاندان پیامبر(ص) است که هماره تالی تِلو اوست:أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَیِّنَة مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَ رَحْمَةً(هود/17)[آیا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از [خویشان‏] او، پیرو آن است، و پیش از وى [نیز] كتاب موسى راهبر و مایه رحمت بوده است (دروغ مى‏بافد)؟].

در مجامع روایی شیعه و سنی،روایات متعددی آمده است که گفته شده منظور از این شاهد،کسی نیست جز شخص شخیص امام علی(ع)

پی نوشت ها:

1.      وسائل ‏169/18، ابواب كیفیة الحكم، باب دوم.

2.      المیزان، ج17، ص67.

نویسنده: شکوری- شبکه تخصصی قرآن تبیان                        


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :