چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 91679
تاریخ انتشار : 28 دی 1394 14:43
تعداد مشاهدات : 406

درختی با میوهایی به شکل سر شیطان

قرآن در تبیین معارف و مقاصد خود از تمثیل و تشبیه، فراوان کمک گرفته است و مطالب عمیق تـوحـیـدی را در قـالـب مثال در خور فهم همگان قرار داده است.

مثال ها و تشبیه های قرآن به دو گونه عینی و فرضی می باشند:

الف: مثال ها و تشبیه های عینی مثال هایی است که تحقق خارجی دارند مانند: َرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیبَةً كَشَجَرَةٍ طَیبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ(إبراهیم/24) تُۆْتِی أُكُلَهَا كُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا(ابراهیم/65)، خدای سبحان مثال می زند که کلمه طیبه همانند درخت طیبه و پاکی است که ریشه های ثابت و استوار و شاخه های آن در آسـمان فراز کشیده است و همواره ثمرمی دهد در این گزیده، کلمه حق به درخت استوار تشبیه شده است که درخت این چنین در خارج تحقق دارد. مـقابل همین نکته مثال دیگر انتخاب می کند:

وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ(ابراهیم/26)

مـثـال کـلمه خبیثه و باطل همانند درختی خبیثی و بی ریشه است که بر روی زمین نهاده شده است که ثبات و استقرار ندارد با وزش یک نسیم به چپ و راست مایل می شود در این مثال گزیده گـونـه، برای تشبیه بی ثباتی باطل به چنین درختی بی ثبات بهره گرفته است که در خارج این چـنین درخت، فراوان وجود دارد و یا در مورد انسان های بی اندیشه که در اثر خود محوری حاضر به اندیشیدن نیستند این گونه مثال انتخاب می کند: (مـثـل الـذیـن حملوا التوریة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا) (500) , (آنان که کتاب آسـمانی تورات بر آن ها عرضه شد) یهود ولی آن را نیاندیشیدند همانند چهارپایی که بارش کتاب بـاشـد می مانند، همان گونه که چهار پا از بار کتابش بهره نمی برد، انسانی که حق اندیش نیست و نـسـبـت به دین دگر اندیش بهره ای از منابع وحی نمی برد این مثال نیز عینی است که در خارج چهارپایانی که بارشان کتاب باشد وجود دارد.

نـوع دوم از مثال های قرآن فرضی است:

مَثَلُ الَّذِینَ ینْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ..(بقرة/261،(مثال آنان که در راه خدا انفاق می کنند همانند آن حـبـه رویـش اسـت که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد عدد حبه ببار آورد) , که یک حبه هفت صد حبه شود رشد و برکت انفاق این چنین است ممکن است در خارج چنین گندمی وجود نـداشـتـه بـاشد که یک دانه آن هفت خوشه و هر خوشه صد حبه گندم برویاند لیکن قرآن فرض وجود نموده است گر چه امر محالی نیست، امکان تحقق خارجی دارد.مانند: اِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ(صافات/64) طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّیاطِینِ(صافات/65).

(درخت زقوم درختی است که از ریشه جهنم روید که طلع و شکوفه ها و میوه های تازه آن مانند سرهای شیطان هاست) , تـلخی و منظره شوم و کریه درخت زقوم را به سرهای بدخیم شیطان ها تشبیه نموده است شکوفه ها و میوه های درخت زقوم را که در کنار هم اجتماع نموده باشند به سرهای کریه و بدخیم شیطان ها تشبیه نموده است که در یک جا جمع شده باشند این مثال انتخاب گونه فرضی اسـت نمی خواهد بگوید در خارج چنین چیزی اجتماع کرده و تحقق دارد فرض وجود برای آن ها می کند البته این گونه واهی و خیالی که واقعیت خارجی نتواند داشته باشد نیست، که بر اساس بـاورهـای مخاطب و بازتاب فرهنگ زمانه انتخاب شده باشد، که قرآن متأثر از فرهنگ و باورهای غـلـط مـردم نـیـسـت و حـتـی نـخـواسته نسبت به باورهای غلط مردم بی تفاوت عبور کند.

 زیرا بـاورهـای فـرهـنـگی مردم دو گونه است برخی بر اساس واقعیت هاست برخی بر اساس خیال و وهـم در بین مردم انسان با پیکر مهیب را می گویند غول پیکر است که در خارج غول یک حقیقت نـیـسـت یـک مـوجـود هیولایی و وهمی است اگر قرآن مثال به غول می زد، می شد کسی بگوید انتخاب مثال، بازتاب فرهنگ زمانه است و بر اساس باور مخاطب مثال زده کاری به صحت و سقم آن نـدارد! مثال قرآن به رۆوس الشیاطین است شیطان نه در نزد عرب بلکه در نزد همه جوامع و ملیت ها از شروع زندگی انسان همواره مظهر زشتی و بدخیمی است آن هم نه این که خیال و واهی باشد حقیقت خارجی دارد اگر حقیقت هر موجودی به سیرت آن است نه به صورت دو نماد از یک موجود هر دو حقیقت دارند (صورت و سیرت) , سیرت شیطان و حقیقت آن زشتی و کریه المنظر بودن و بدخیمی است و درخت زقوم تشبیه به سیرت شیطان شده است که امکان تحقق خـارجـی هـم دارد. (1)

«زقوم به گفته اهل لغت اسم گیاهی است تلخ و بدبو و بد طعم؛ و به گفته بعضی از مفسران اسم گیاهی است که دارای برگ های کوچک و تلخ و بد بو است و در سرزمین تهامه می روید و مشرکان با آن آشنا بودند؛ و در تفسیر روح المعانی اضافه می کند این گیاه شیره ای دارد که وقتی به بدن انسان می رسد ورم می کند. راغب در مفردات می گوید: زقوم هر نوع غذای تنفرآمیز دوزخیان است.

لسان العرب می گوید: این ماده در اصل به معنی بلعیدن آمده است. سپس می افزاید هنگامی که آیه ی زقوم نازل شد ابوجهل گفت: چنین درختی در سرزمین ما نمی روید، چه کسی از شما معنی زقوم را می داند؟ در آنجا مردی بود از آفریقا گفت زقوم به لغت افریقاییان به معنی کره و خرما است! ابوجهل به عنوان سخریه صدا زد کنیز! مقداری خرما و کره بیاور تا زقوم کنیم! آنها می خوردند و مسخره می کردند و می گفتند محمد (صلی اللّه علیه و له و سلّم) در آخرت ما را به این ها می ترساند! قرآن نازل شد و پاسخ دندان شکنی به آن ها داد که در آیات بعد می خوانیم.

زقوم چیست؟

به هر حال واژه شجرة همیشه به معنی درخت نیست گاه به معنی گیاه نیز می آید، و قرائن نشان می دهد که منظور از آن در اینجا گیاه است. سپس قرآن به بعضی از ویژگی های این گیاه پرداخته می گوید: ما آن را مایه عذاب و رنج ظالمان قرار دادیم (انا جعلناه فتنة للظالمین) . فتنه ممکن است به معنی رنج و عذاب باشد، و ممکن است به معنی آزمایش همان گونه که در غالب موارد در قرآن به این معنی آمده است اشاره به اینکه نها هنگامی که نام زقوم را شنیدند به سخریه و استهزاء پرداختند و از این رو وسیله ای برای زمایش این ستمگران شد.

سپس می افزاید: آن درختی است که از قعر جهنم می روید! (اِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ ). ولی این ظالمان مغرور به سخریه ادامه دادند و گفتند مگر ممکن است گیاه یا درختی از قعر جهنم بروید؟ آتش کجا و درخت و گیاه کجا؟

بنابراین شنیدن نام این گیاه و اوصاف آن مایه زمایش نها در این دنیا، و خود آن در خرت مایه درد و رنج آنها است . گویا آنها از این نکته غافل بودند که اصولی که بر زندگی آن جهان (آخرت ) حاکم است با این جهان بسیار تفاوت دارد، گیاه و درختی که از قعر جهنم می روید به رنگ جهنم است، و در شرائط جهنم پرورش یافته، نه گیاهی است همانند گیاهی که در باغ های این جهان می روید، و شاید از این نکته بی خبر نبودند بلکه هدفشان تنها سخریه و استهزاء بود.

سپس می افزاید: شکوفه آن مانند کله های شیاطین است ! (طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّیاطِینِ). "طلع" معمولاً به شکوفه خرما گفته می شود که دارای پوسته سبز رنگی است و در درون آن رشته های سفیدی است که بعداً تبدیل به خوشه خرما می شود، واژه طلع از ماده طلوع به این مناسبت است که نخستین میوه ای است که بر درخت ظاهر می شود و طلوع می کند.

 یک سوال:

در اینجا این سۆ ال پیش می آ ید که مگر مردم کله های شیاطین را دیده بودند که قرآن شکوفه های زقوم را به آن تشبیه می کند؟

مفسران در اینجا پاسخ های متعددی ذکر کرده اند: بعضی گفته اند: یکی از معانی شیطان یک نوع مار بدمنظر است که شکوفه زقوم به آن تشبیه شده است؛ و بعضی گفته اند: یک نوع گیاه بدچهره است چنانکه در کتاب منتهی الارب آمده است: راءس الشیطان یا روس الشیاطین گیاهی است. ولی آنچه صحیح تر به نظر می رسد این است که این تشبیه برای بیان نهایت زشتی و چهره تنفرآمیز آن است، زیرا انسان از چیزی که متنفر باشد در ذهن خود برای آن قیافه ای زشت و وحشتناک ترسیم می کند، و به هر چه علاقه مند است برای آن قیافه ای زیبا و دوست داشتنی؛ لذا در ژستهائی که مردم برای فرشتگان می کشند زیباترین چهره ها را ترسیم می کنند و به ژست برای شیاطین و دیوان بدترین چهره ها را، در حالی که نه فرشته را دیده اند و نه دیو را. در تعبیرات روزمره بسیار دیده می شود که می گویند: فلان کس مانند عفریت است، یا قیافه دیو دارد! این ها همه تشبیهاتی است بر اساس انژاسات ذهنی انسان ها از مفاهیم مختلف، تشبیهاتی است لطیف و گویا. »(2)

منابع:

1.      المیزان، تالیف علامه طباطبایی

2.      تفسیر نمونه، ذیل آیه شریفه، تالیف آیت الله مکارم شیرازی

فرآوری: شبکه تخصصی قرآن تبیان

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :