چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 226580
تاریخ انتشار : 14 آذر 1396 9:0
تعداد مشاهدات : 20

مدرسه علمیه الغدیر تهران (خواهران)

پیامبر و پیامبری

ضرورت وجود پیامبر برای هدایت مردم و لزوم ادامه این راه با امامت

انسان در پیمودن  راه زندگی و تامین سعادت حقیقی، نیازمند برنامه و راهنما است و بدون آن نمی تواند برنامه زندگی و راه سعادت را بشناسد و آن را به اجرا گذارد، بلکه به آفریدگار جهان و پیامبرانش نیازمند است.

به عبارت دیگر؛  از آنجا که انسان دارای دو بعد وجودی (روح و جسم) و دو نوع زندگی می باشد که با هم ارتباط کامل دارند، برای تامین سعادت و کمال دو سرای خود به یک برنامه و دستورالعمل دقیق و هماهنگ نیاز دارد؛ برنامه ای که هم سعادت و آسایش دنیوی و هم سعادت و کمال اخروی او را تامین نماید؛ به گونه ای که نه زندگی دنیوی به حیات اخروی لطمه ای وارد سازد و نه زندگی نفسانی و معنوی، انسان را از حیات و زندگی دنیوی باز دارد.

برنامه ای که مطابق با نیازهای واقعی انسان تدوین شده باشد، برنامه ای که بر اساس فضایل و کمالات انسانی استوار باشد و توجه انسان را به پرورش روح ملکوتی و نیل به مقام قرب الهی معطوف سازد.

در تدوین و تنظیم قوانین آن، منافع واقعی همه انسان ها منظور شده باشد و از تنگ نظری ها و تبعیض  های بی جا و گروه گرایی مبرا باشد. (سوره انفال  آیه 8)

 

تدوین برنامه سعادت

اکنون این سوال مطرح می شود که جعل و تدوین چنین برنامه ای بر عهده چه کسی است؟ کسی میتواند از عهده تنظیم چنین برنامه ای برآید که انسان شناس واقعی باشد و از اسرار و ریزه کاری های جسم و روح ملکوتی انسان و از مصالح و مفاسد واقعی او و مقتضیات زمان و مکان و آثار آنها مطلع باشد؛ در صورتی که در بین بشر چنین فردی وجود ندارد.

پس تنها کسی که می تواند قوانین و برنامه های کامل و هماهنگی را تنظیم کرده و در اختیار بشر قرار دهد خدای جهان آفرین و خالق انسان ها است. تنها اوست که از کمالات حقیقی انسان آگاه بوده و اسباب تعالی نفس و یا تنزل و سقوط آن را به خوبی می داند.

در اینجا است که ضرورت وجود پیامبران و ارسال آنها به اثبات می رسد.

خدای سبحان برای رساندن پیام خود به انسان افرادی را از میانشان انتخاب می کند تا برنامه ها و قوانین مورد نیازشان بوسیله آنها بفرستد.  پس پیامبران انسان های برگزیده ای هستندکه پیام های خدا را به انسان می رسانند و آنها را به سعادت و کمال رهبری می کنند و از عوامل سقوط و شقاوت بر حذر می دارند. (سوره اعراف  آیه 35 / سوره انعام  آیه 48 و..)

 

جهان بینی پیامبران

نگرش و بینش پیامبران به جهان و انسان الهی است. پیامبران پدیده های جهان را موجوداتی وابسته و نیازمند می دانند. پیامبران و پیروانشان بر این باورند که جهان آفریده خدای رحمان و رحیم است و همه خوبی ها از او است. دنیا لغو و پیچیده نیست بلکه برای هدف و منظور ویژه ای آفریده شده است.

درباره انسان و سعادت او نیز دارای نگرش ویژه ای هستند. او را به واسطه دو بعدی بودنش؛ موجودی برتر، جاویدان، امانت پذیر و امانت دار پروردگار متعال می دانند که از سوی خداوند خویش مکلف و در مقابل او مسئول می باشند.

در این بینش، سعادت و تکامل واقعی انسان در شناخت خدا، حرکت در راه او و راضی به رضای اوست و چون همه قدرت ها و خوبی ها از آن اوست؛ توجه به او گرایش به همه خوبی ها و ارزش های والای انسانی است.

پیامبران خداپرستی و توحید را اساس ارزش  و شرافت انسان می دانند و فراموش کردن خدا و غفلت از یاد پروردگار را ریشه همه بدبختی ها قلمداد می کنند.

آینده انسان و معاد در بینش پیامبران، کاملا امید بخش و روشن و زیبا است. انسان صالح و مومن آینده ای بسیار درخشان و راحت دارد و در جهان آخرت نتیجه کامل اعمال خویش را می بیند.

زیربنای دعوت پیامبران، همین جهان بینی بوده و دین و شریعت خود را بر همین اساس استوار می ساختند. (سوره هود  آیه 61 / اعراف  آیه 59 و..)

 

پیامبران و وحدت راه و هدف

در طول تاریخ هزاران پیامبر از جانب خداوند برای ارشاد مردم آمده اند.اصول ادیان آسمانی و برنامه همه پیامبران یکی بوده و همه آنان انسان ها را بسوی یک هدف دعوت می نمودند. بطور کلی تمامی ادیان آسمانی بر این سه اصل اساسی استوار بودند:

 

اول: شناخت خدای یگانه و جهان آفرین و ایمان به او (توحید)

دوم: ایمان به معاد و جهان آخرت و آینده جاودانه انسان (معاد)

سوم: ایمان به پیامبران و یگانگی راه و هدف آنان (نبوت)

 

همه پیامبران از آدم تا خاتم انسان ها را به همین حقیقت دعوت کرده اند. در اصول و کلیات دعوت پیامبران کوچکترین اختلافی وجود نداشته و هر یک از انها پیامبران گذشته را به بزرگی و احترام یاد می کردند و شیوه کار و متن دعوتش را تایید می نمود.(سوره آل عمران  آیه 3)

اسلام یعنی در برابر امر و دین خدا تسلیم بودن. پیامبران بدین معنا همه مُسلِم بودند؛ هر چند که «اسلام» به معنای مخصوصش به آخرین دین آسمانی  و دینی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خدا آورده اطلاق می شود، مُسلم به فردی گفته می شود که این دین الهی را پذیرفته باشد. (سوره بقره  آیات 128 الی 133)

محمد صلوات الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر الهی است. خاتمیت پیامبر اسلام، هم در قرآن آمده و هم در کتاب های حدیث؛ قرآن می فرماید:

«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، لیکن فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. خدا به همه چیز عالم است.» - (سوره احزاب / آیه 33)

اگر خاتم را در این آیه به کسر تاء بخوانیم، به معنای پایان دهنده است و صراحت دارد که پیامبر صلوات الله علیه وآله آخرین پیامبر است. اما چنانچه به فتح تاء خوانده شوند، به معنای چیزی است که، با آن، چیزی ختم می شود. با احتمال دوم نیز خاتم بودن پیامبر  اسلام از آیه استفاده می شود، زیرا به عنوان مُهری معرفی شده است که در پایان نامه رسالت می آید.

در مورد خاتمیت پیامبر اسلام احادیث فراوانی هم وجود دارد مانند حدیث منزلت. (صحیح مسلم  ج 4)

و یا نقل ابوهریره در «الطبقات الکبری» که گفت: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

«من برای همه مردم جهان مبعوث شده ام و با من نبوت خاتمه یافت.» - (الطبقات الکبری  ج1)

 

فلسفه ختم نبوت

از نظر اسلام، اندیشة ختم نبوت نه نشانة تنزل بشریت و کاهش استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار است و نه دلیل بی نیازی بشر از پیام الهی است و نه با پاسخ گویی به نیازمندی های متغیر بشر در دوره ها و زمان های مختلف ناسازگار است؛ بلکه علت و فلسفة دیگری دارد.

یکی از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایی است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ می داده است و به همین جهت، آن کتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست می داده اند. غالباً پیامبران، احیا کنندة سنن فراموش شده و اصلاح کنندة تعلیمات تحریف یافتة پیشینیان خود بوده اند.

گذشته از انبیائی که صاحب کتاب و شریعت و قانون نبوده و تابع یک پیغمبر صاحب کتاب و شریعت بوده اند، مانند همة پیامبران بعد از ابراهیم تا زمان موسی و همة پیامبران بعد از موسی تا عیسی، پیامبران صاحب قانون و شریعت نیز بیشتر، مقررات پیامبر پیشین را تأیید می کرده اند. ظهور پیاپی پیامبران، تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی بشر به پیام نوین و رهنمایی نوین نیست؛ بیشتر معلول نابودی ها و تحریف و تبدیل های کتب و تعلیمات آسمانی بوده است.

بشر چند هزار سال پیش، نسبت به حفظ مواریث علمی و دینی، ناتوان بوده است و از او، جز این، انتظاری نمی توان داشت. آن گاه که بشر می رسد به مرحله ای از تکامل که می تواند مواریث دینی خود را دست نخورده نگه داری کند، علت عمدة تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید، منتفی می گردد و شرط لازم (نه شرط کافی) جاوید ماندن یک دین، موجود می شود. آیة فوق - (سوره احزاب / آیه 33) - به منتفی شدن مهم ترین علت تجدید نبوت و رسالت از تاریخ نزول قرآن به بعد، اشاره می کند و در حقیقت، تحقق یکی از ارکان ختم نبوت را اعلام می دارد.

معلوم شد اندیشة ختم نبوت، بر این پایه است که اولا مایة دین در سرشت بشر نهاده شده است؛ سرشت همة انسان ها یکی است؛ سیر تکاملی بشر، یک سیر هدفدار و بر روی یک خط مشخص و مستقیم است. از این رو، حقیقت دین که بیان کنندة خواست های فطرت و راهنمای بشر به راه راست است، یکی بیش نیست. ثانیاً یک طرح به شرط فطری بودن، جامع بودن، کلی بودن و به شرط مصونیت از تحریف و تبدیل و به شرط حسن تشخیص و تطبیق در مرحلة اجرا، می تواند برای همیشه رهنمون و مفید و ما در طرح ها و برنامه ها و قوانین جزئی بی نهایت واقع گردد.

از سویی دیگر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلمبرای نگهداری و حفظ علوم نبوت و احکام اسلام و اجرای آن تدبیر دیگری نیز اندیشید و آن نصب امام بود. پیامبر اسلام به دستور خداوند امامان معصوم را به عنوان مرجع معتبر علمی و دینی در ردیف قرآن معرفی نمود و اقوال و سیره آنان را حجت دانست.

 

ثبات احکام دین و زندگی متغییر انسان ها

در این جا ممکن است این سوال پیش بیاید که؛ احکام و قوانین اسلام که در هزار و چهارصد و بیست سال قبل نازل شده برای زندگی مردمانآن عصر در جزیرة العرب مناسب بوده، نه برای زندگی گسترده و متمدن این زمان و آینده بشر! زندگی دشوار و پیچیده کنونی، نیاز به احکام و قوانین پیشرفته تری دارد.

در پاسخ این شبهه باید گفت: نیازهای زندگی انسان که منشاء جعل احکام و قوانین هستند، دو جنبه دارند: ثبات و تغیُّر. جنبه ثبات و دوام آنها از خلقت ویژه انسان و غرایظ و استعدادهای طبیعی او سرچشمه می گیرد و همه انسان ها در هر زمان و مکان در این جهت اشتراک دارند؛ مثلا همه انسان ها نیاز به غذا، لباس و مسکن دارند. در اصل این نیاز طبیعی، هیچ تفاوتی میان انسان ها نیست؛ گرچه در کیفیت و نوع آنها تفاوت های فراوانی وجود دارد.

از همین نیاز است که انسان نیاز به انواع تبادلات مانند خرید، فروش، رهن، اجاره و دیگر تبادلات دارد. از آنجا که انسان در اجتماع زندگی می کند، به تعاون و همکاری با یکدیگر نیاز دارند و زندگی اجتماعی متمدن هم نیازمند قوانین و احکام کامل و درستی است تا با اجرای آن حقوق همه افراد تامین شود.

احکام مربوط به کارگر و کارفرما، مالکیت و حدود آن، خرید و فروش، قضا و شهادت، حدود، دیات و قصاص و ... از همین نیازهای طبیعی نشات می گیرد.

بنابراین، احکام و قوانینی که در شرع مقدس اسلام آمده و تابع نیازها و غرایظ طبیعی انسان اند، ثابت و دائمی می باشند و با خاتمیت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله ناسازگاری ندارند.

در مورد نیازهای متغییر انسان ها نیز باید گفت: با توجه به شرایط متغییر زمان و رشد روزافزون علوم و صنایع، راه حل های مناسب و احکام تازه ای می خواهد  که دین پاسخگوی آن بوده و شارع مقدس اسلام دو راه حل را در این زمینه مطرح نموده است:

 

راه اول: اجتهاد

اسلام میراث گرانبهایی از علوم، معارف، احکتام و قوانین را از طریق قرآن و حدیث برای مسلمانان به جای گذاشته است. فقهای اسلام با توجه به مقتضیات زمان و نیازهای جدید اجتماع؛ می توانند پاسخ مشکلات جدید جامعه اسلامی را از منابع غنی اسلام استنباط کند و در اختیار مسلمانان قرار دهد و ثابت کند قوانین اسلام می تواند در هر زمان و مکانی قابل عمل باشد.

 

راه دوم: اختیارات حاکم شرع

اثبات شده است که حکومت در متن احکام و قوانین اسلام واقع شده است. بخش بزرگی از احکام و قوانین شریعت مربوط به اداره جامعه و امور سیاسی  اجتماعی است که اجرای آن بدون وجود زمامدار متدین، متهد و متخصص امکان پذیر نیست.

زمامدار مسلمین وظیفه دارد حکومت اسلامی را در محدوده قوانین شریعت اداره کند آما گاهی با حوادث فوق العاده و مشکلاتی برخورد می کند که در حل آن ها نیاز به اختیارات ویژه ای دارد که چنین اختیاراتی برای زمامدار مسلمین پیش بینی شده است.

حاکم اسلام اجازه دارد با حفظ اصول و مبانی کلی اسلام و با رعایت مصالح امت اسلامی، احکام و مقرراتی را جعل و تدوین کند و در اداره کشور به کار بندد. این قبیل احکام را «احکام حکومتی» می نامند.

پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و سلم نیز دارای چنین اختیاراتی بوده است. بعد از وی همین اختیارات به امامن معصوم علیهما السلام داده شده است. طبق احادیث فراوانی که در منابع روایی داریم، در زمان غیبت امام معصوم، مسئولیت اداره کشور اسلامی، بر عهده فقیه عادل، میر، مدبر و سیاستمدار می باشد که منتخب مردم است.

 

از آنچه گذشت معلوم می شود که احکام و قوانین اسلام می تواند جاودانه باشد و در هر شرایطی سعادت مردم و جامعه را تامین نماید.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :