پنج شنبه - 2018 ژولاي 19 - 7 ذيقعده 1439 - 28 تير 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 201516
تاریخ انتشار : 13 بهمن 1395 12:43
تعداد مشاهدات : 132

مدرسه ی علمیه ی قاسم بن الحسن علیهماالسلام

صبح قرانی

خداوند در سوره نور، آيه 11، به مسئله «افك» پرداخته و فرموده: «إنّ الذين جاءُو بالإفك عصبةٌ منكم لا تحسبوه شراً لكم بل هو خيرٌ لكم لكلّ امريءٍ منهم ما اكتسبت من الاثم و الّذي تولّي كبره منهم له عذابٌ عظيم»؛

صبح قرانی

مکان: حوزه ی علممیه ی حضرت قاسم بن الحسن علیهماالسلام

زمان :13/11/95

استاد :سرکار خانم ساور سفلی

موضوع : تهمت

خداوند در سوره نور، آيه 11، به مسئله «افك» پرداخته و فرموده: «إنّ الذين جاءُو بالإفك عصبةٌ منكم لا تحسبوه شراً لكم بل هو خيرٌ لكم لكلّ امريءٍ منهم ما اكتسبت من الاثم و الّذي تولّي كبره منهم له عذابٌ عظيم»؛ مسلما كساني كه آن تهمت عظيم را عنوان كرده اند گروهي (توطئه گر) از شما بودند؛ امّا گمان نكنيد اين ماجرا براي شما بد است، بلكه خير شما در آن است؛ آنها هر كدام سهم خود را از اين گناهي كه مرتكب شدند دارند؛ و از آنان كسي كه بخش مهم آن را برعهده داشت عذاب عظيمي براي اوست

 

آيه فوق اشاره به داستان «افك» دارد. «افك» در لغت به معناي مطلق دروغ آمده است. و در اصل به معناي؛ هر چيزي است كه از جهت اصليش منحرف شود.[1]
اهل سنت، مسئله افك را راجع به عايشه همسر پيامبر مي دانند، امّا شيعه آن را درباره «ماريه قبطيه» مادر ابراهيم، مي دانند (مقوقس پادشاه مصر، ماريه را به عنوان هديه براي رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاد) و هر دو شأن نزول خالي از اشكال نيست. قبل از نقد اين دو شأن نزول، لازم است هر دو روايت را نقل كنيم:

شأن نزول آيه افك براي عايشه:
در الدر المنثور از سندهاي گوناگون از عايشه روايت كرده است كه:
پيامبر در هر سفري در ميان همسران خود، قرعه مي انداخت و يكي را همراه خود به سفر مي برد. در يك مسافرتي، قرعه به نام من (عايشه) افتاد و آن سفر، سفر جنگ بوده است. و به خاطر امر به حجاب مرا داخل هودجي سوار كردند و به همراه خود مي بردند. بعد از اتمام جنگ و برگشت به سوي مدينه، در نزديكي هاي مدينه منزل كرديم و من براي قضاي حاجت از لشكر خارج شدم و موقع برگشت متوجه گم شدن گلوبندم شدم، دوباره براي پيدا نمودن آن حركت كردم، در آن هنگام منادي نداي كوچ داد. و مأمورين هودج من، به خيال اين كه من در داخل آن هستم؛ حركت كردند. من در اين ميان گلوبندم را پيدا كردم و زماني كه برگشتم، كاروان حركت كرده بود و همان جا نشستم تا برگردند ولي برنگشتند و خوابم برد.
از سوي ديگر «صفوان بن معطل سلمي و ذكراني» كه از عقب لشكر حركت مي كردند، هنگام صبح به آن جايي كه من خوابيده بودم، رسيدند و مرا سوار بر شتر نمودند تا به لشكرگاه رساندند. اين قضيه باعث شد عده اي مانند: عبدالله بن ابي ابن سلول، درباره من تهمت هايي بزنند. از روزي كه وارد مدينه شديم به مدت يك ماه مريض شدم.
و از اتهام هاي مردم خبر نداشتم و لطف و مهرباني پيامبر نسبت به من افزايش پيدا كرد. تا اين كه «ام مسطح» قضيه تهمت را براي من نقل كرد در آن هنگام مرضم شديدتر شده است. و به خانه پدر و مادرم رفته و اين قضيه را از آنها سؤال كردم، مادرم گفت: كمتر زن زيبا با داشتن هوو، پيدا مي شود كه مردم پشت سرش حرفي نزنند. رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ با علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ و اسامه بن زيد، درباره همسرش مشورت كرد. اسامه گفت: اي پيامبر! همسرت را داشته باش، كه ما جز خير سابقه اي از ايشان نداريم، امّا علي بن ابي طالب گفت: اي پيامبر! مگر قحطي زن است، علاوه بر آن اگر از كنيز او بپرسي تو را تصديق مي كند و كنيز عايشه به نام «بريره» آمده و گفت: من از او هيچ سابقة سوئي نديدم... .
پيامبر به بالاي منبر رفت و فرمود: كيست كه مرا از شر مردي (عبدالله بن ابي) برهاند كه شرش بر اهل بيت من رسيده است، به خدا سوگند من جز خير هيچ سابقه اي از همسرم ندارم. پس سعد بن معاذ انصاري برخواست وادعا كرد كه من او را از بين مي برم.
يك ماه بود بر پيامبر وحي نازل نمي شد و پيامبر به من فرمود: اگر تو از اين تهمت ها مبري هستي، خداوند در برائتت آيه اي مي فرستد و الا استغفار كنيد. من از خودم اطمينان داشتم كه خدا مرا تبرئه مي كند، ولي احتمال نمي دادم كه آيه اي براي من نازل شود، تا اين كه به پيامبر وحي نازل شد: «ان الذين جاؤا بالافك...» و خدا مرا تبرئه نمود.
در بعضي از روايات از طريق ديگر با كمي اختلاف بيان شده است براي مثال: عبدالله بن ابي را كه به همسر پيامبر تهمت زد دوبار حد زدند.[2]

نقد و بررسي روايت عايشه
1.
روايات افك به اين نكته اشاره مي كنند كه 1. پيامبر نسبت به عايشه سوء ظن داشته است در حالي كه حسن ظن به مؤمنين از لوازم ايمان است و رسول خدا سزاوارتر به آن است و سوء ظن داشتن به كسي، گناه است و با مقام نبوت وعصمت سازگاري ندارد. 2. افزون بر آن، پيامبر تحت تأثير شايعات افراد قرار گرفته است اين هم با مقام عصمت نمي سازد.
ب. اگر بنا باشد گناهاني چون زنا در خانواده رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ راه پيدا كند، مايه تنفر دلها از او مي شود و دعوت او لغو مي گردد و برخدا لازم است خاندان او را از چنين گناهي حفظ نمايد.
ج. آن چه از روايات استفاده مي شود اين است كه از روز اتفاق داستان افك تا خوردن تازيانه، حدود يك ماه طول كشيده است. و با اين كه حكم قذف (تهمت زنا) در اسلام معلوم بوده، چرا رسول خدا اين حكم قذف را جاري نكرده است و منتظر وحي الهي بماند؟ در حالي كه آيات 16 گانه افك دلالت بر طهارت واقعي عايشه ندارد تا اين كه بگوييم اين آيات براي طهارت واقعي عايشه نازل شده است. افزون بر آن، در دنباله آيه مي فرمايد: آنها بايد در برابر اتهام خود چهارشاهد اقامه كنند در حالي كه شاهدي ندارند. اين آيه نشان از برائت ظاهري عايشه است نه واقعي.
د. در روايات آمده كه تهمت زنندگان: مانند مسطح، حسان، يكبار حد خوردند ولي عبدالله بن ابي دوبار حد خورده، اگر ملاك، تهمت زدن به همسر رسول الله بوده، چرا دوبار حد براي همه اجرا نشده است اين خود تناقض صريح در روايت است.[3]
2.
شأن نزول «افك» براي ماريه
وقتي ابراهيم فرزند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ وفات يافت، آن جناب بسيار ناراحت شد، عايشه گفت: چقدر ناراحت هستي ابراهيم كه فرزند شما نبود، بلكه فرزند جريح بوده. در آن لحظه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را براي قتل جريح فرستاد. حضرت علي با شمشير حركت كرد و جريح مردي قبطي بود كه در باغي زندگي مي كرد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در باغ را كوبيد و جريح به داخل باغ گريخت، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ از ديوار پريد و به دنبال او حركت كرد. جريح به بالاي درخت رفت وعلي نيز به بالاي درخت رفت و جريح خود را از بالاي درخت انداخت و عورتش نمايان شد و علي ديد كه او هيچ يك از آلت تناسلي مرد يا زن را ندارد. نزد رسول خدا برگشت و قضيه را تعريف نمود. پيامبر فرمود: الحمدلله، شكر خدايي را كه اين سوء را از ما اهل بيت برگردانيد.[4]

 در ادامه به نقد و بررسي شأن نزول ایه پرداختند

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :