پنج شنبه - 2018 ژوئن 21 - 8 شوال 1439 - 31 خرداد 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 194225
تاریخ انتشار : 8 آبان 1395 8:59
تعداد مشاهدات : 571

مدرسه علمیه زهرای اطهرسلام الله علیها

شرح زیارت عاشورا بخش نهم

گفتگوی مأمون با حضرت رضا علیه السلام در آیه مباهله در بعضی از کتب نقل نموده اند که وقتی مأمون از حضرت رضا (ع) سئوال کرد که دلیل بر خلافت جدت علی (ع) چیست؟ حضرت فرمود: آیه انفسنا. مأمون عرض کرد: لولا نسائنا؟ حضرت در جواب فرمود: لولا ابنائنا. چون مأمون دلیل بر خلافت امیرالمؤمنین (ع) خواست حضرت رضا (ع) فرمود: لفظ انفسنا کفایت میکند چون خداوند علی (ع) را بمنزله نفس پیغمبر قرار داده و کسی که بمنزله نفس پیغمبر باشد از دیگران در خلافت اولی است

گفتگوی مأمون با حضرت رضا علیه السلام در آیه مباهله

در بعضی از کتب نقل نموده اند که وقتی مأمون از حضرت رضا (ع) سئوال کرد که دلیل بر خلافت جدت علی (ع) چیست؟ حضرت فرمود: آیه انفسنا.
مأمون عرض کرد: لولا نسائنا؟ حضرت در جواب فرمود: لولا ابنائنا.
چون مأمون دلیل بر خلافت امیرالمؤمنین (ع) خواست حضرت رضا (ع) فرمود: لفظ انفسنا کفایت میکند چون خداوند علی (ع) را بمنزله نفس پیغمبر قرار داده و کسی که بمنزله نفس پیغمبر باشد از دیگران در خلافت اولی است .
مأمون گفت: این بیان شما صحیح است. اگر در لفظ نسائنا در آیه نبود چون به قریبنه نسائنا ما می فهمیم که مراد از انفسناء رجائنا است و حاصل مفاد آیه این میشود: قل تعالوا رجالنا و انسائنا در اینصورت علی داخل در مردان صحابه است و دیگر فضیلتی برای علی باقی نمی ماند چه خدا میفرماید: یکی از مردان صحابه را بیاور، پیغمبر هم علی را با خود بمباهله برد پس خلافت علی (ع) ثابت نشد.
حضرت فرمودند: این اشکال زمانی صحیح است که لفظ ابنائنا در آیه شریفه نباشد چه با بودن این لفظ اشکال تو بیمورد است زیرا بنابر قول تو که مفاد آیه میشود: قل تعالوا رجالنا و نسائنا لفظ ابناء در رجال موجود است و احتیاجی بگفتن ابناء نیست، پس این لفظ را خدا بی جهت گفته است، پس ما به قرینه ابنائنا می فهمیم که مراد از انفسنا رجالنا نیست و همان انفسنا میباشد که علی (ع) باشد.
ص 136 کتاب
1 -
در معجم البلدان گوید:
نجران فی مخالیف الیمن من ناحیة مکة الی ان جابر قال، قال رسول الله (ص) لاخرجن الیهود و النصاری عن جزیرةالعرب حتی لا ادع فیها الا مسلما قال فاخرجهم عمر و انما اجاز عمر اخراج اهل نجران و هم اهل صلح و عن سالم بن ابی الجعد قال جاء اهل نجران الی علی رضی الله عنه فقالوا شفاعتک بلسانک و کتابک بیدک اخرجنا من ارضنا فردها الیناضیعة فقال یاویلکم ان کان عمر رشید لامر فلا اغیر شئیاصغه . و نجران موضع علی یومین من الکوفة فیما بینها و بین قاسط علی الطریق یقال ان نصاری نجران لما اخرجوا اسکنوا هذا الموضع و سمی باسم بلدهم .
2 -
رجال بزرگ از اعیان علماء و مفسران عامه و فخر رازی و ثعلبی در تفسیرشان و قاضی بیضاوی در انوارالتنزیل و زمخشری در کشاف و ابن المغازلی در کتاب مناقب خود و ابونعیم اصفهانی در حلیةالاولیاء و نورالدین مالکی در فصول المهمه و خوارزمی در مناقب و شیخ سلمان بلخی حنفی در ینابیع الموده و سبط الخوارزمی در تذکرة و ابن حجر مکی در صواعق محرقه و جمعی از علما، دیگرعامه با مختصر کم و زیادی در الفاظ و عبارات نزول آیه مباهله را به همان کیفیت که ذکر شد نوشته اند
3 -
موضوع اتحاد بین دو نفر بمعنای حقیقت محال و ممتنع است، پس دعوی اتحاد نیست مگر از جهت مجاز و مبالغه در کلام زیرا دو نفر که با هم شدت محبت را دارند یا در جهاتی از جهات مشابهت دارند غالبا دعوی اتحاد مینمایند در کلمات ادبا و شعراء عرب و عجم از این نوع مبالغه بسیار است از جمله در دیوان منسوب به مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام که میفرماید:
هموم رجال فی امور کثیرة - وهمی فی الدنیا صدیق مساعد
یکون کروح بین جسمین قسمت - فجسمهما جسمان و الروح واحد
یعنی همت عالی مردان در امور مختلف بسیاری است و تنها هم من دوست مساعدی است که آن دوست مانند روحی باشد در دو بدن که در آینه حقیقت از ما دو جسم و یک روح منعکس گردد.
در حالات مجنون عامری معروف است زمانی که خواستند فصدش کنند التماس میکرد فرا فصد نکنید که میترسم نیشتر به لیلی در عروق و اعصاب من جای گرفته شعراء اینرا به شعر در آورده اند:
گفت مجنون من نمی ترسم ز نیش - صبر من از کوه سنگین است بیش
لیک از لیلی وجود من پر است - این صدف پر از صفات آن در است
داند آن عقلی که آن دل روشنی است - در میان لیلی و من فرق نیست
ترسم ای فضا و چون فصدم کنی - نیش را ناگه بر لیلی زنی
من کیم لیلی و لیلی کیست من - ما یکی روحیم اندر دو بدن
روحها روحی و روحی روحها - من یری الزوجین عاشا فی البدن
پس علی بمنزله پیغمبر است، یعنی در تمام کمالات با پیغمبر مساویست الا ما خرج بالدلیل که پیغمبر باشد.

آیه دوم که دلالت دارد این دو بزرگوار فرزند پیغمبرند

حقتعالی میفرماید: و وهبنا له اسحاق یعقوب کلا مدینا و نوحا مدینا من قبل ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین . (84، 85)
ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب دادیم همه را راهنمایی کردیم و نوح را پیش از ابراهیم و فرزندش داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت نمودیم و همچنین نیکوکاران را پاداش خواهیم داد و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس همه از نیکوکارانند.
عیاشی از ابی الاسود روایت کرده که حجاج شخصی نزد یحیی بن معمر فرستاد و باو پیغام داد، شنیده ام تو عقیده داری که امام حسن و امام حسین (ع) فرزندان پیغمبرند و گفته ای که اینمطلب در قرآن میباشد، من قرآن را از اول تا آخر خواندم چنین چیزی ندیدم.
یحیی در جواب گفت آیا در سوره انعام نخوانده ای و من ذریته داود و سلیمان تا آنجا که میگوید یحیی و عیسی از ذریه ابراهیم نیست؟ گفت چرا، گفت عیسی عیسی با آنکه پدر نداشت از ذریه ابراهیم خوانده شده همینطور است امام حسن و امام حسین.
در عیون اخبارالرضا از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام مأثور است که حقتعالی عیسی را از طریق مریم به ذراری انبیاء ساخت و ما اهلبیت را از طرف مادرمان فاطمه الزهرا علیهاالسلام به ذراری حضرت رسول (ص) ملحق ساخت.
اخباری که از طریق شیعه و سنی رسیده که حسن و حسین علیهماالسلام فرزندان پیغمبرند بسیار است و ما بعضی از آنها را نقل میکنیم.
روایت اول
در صحیح بخاری یکی از کتب معتبر اهل سنت از ابی بکر نقل میکند که گفت: سمعت النبی صلی الله علیه و آله و هو علی المنبر و الحسن الی جنبه ینظر الی الناس مرة اولیه مرة و یقول ابنی هذا سید و لعل الله ان یصلح به بین فئتین من المسلمین .
شنیدم که پیغمبر (ص) در حالیکه بر منبر بوده و حسن در پهلوی او نشسته بود و گاهی بمردم نظر میکرد و گاهی بسوی حسنش و میفرمود: این پسر من سید است. یعنی امام واجب الاطاعة است. و خداوند به واسطه او بین دو طایفه از مسلمین را اصلاح خواهد کرد.
این روایت اشاره بصلح حضرت حسن و معاویه است و اینکه این روایت معاویه و اهل شام را مسلم خطاب فرموده مراد اسلام ظاهریست که تکلم به شهادتین میکردند و الا کفر معاویه مسلم است چنانچه شرح آن بعدا خواهد آمد.
روایت دوم
در صحیح ترمذی اسامة بن زید نقل میکند: قال طرقت لنبی صلی الله علیه و آله ذات لیلة فی بعض الحاجة فخرج النبی صلی الله علیه و آله و هو مشتمل علی شی ء لا ادری فلما فرغت من حاجتی قلت ما هذا الذی انت مشتمل علیه فکشفه فاذا حسن و حسین علیهماالسلام علی ورکه فقال هذان ابنای و ابنا بنتی اللهم انی احبهما فاحبهما و احب من یحبهما .
اسامة بن زید میگوید شبی برای حاجتی خدمت پیغمبر رفتم در خانه را کوبیدم حضرت خودش تشریف آورد و با خود چیزی داشت که من ندانستم آن چیست چون کارم با آنحضرت تمام شد عرض کردم این چیست که با خودتان دارید، چون حضرت بمن نشان داد دیدم حسین و حسن هستند که روی ران آنحضرت بودند آنگاه بمن فرمود اینها دو پسران و دختر منند خدایا من اینها را دوست دارم و تو هم دوست دار ایشانرا دوست بدار کسی را که دوستدار ایشان باشد.
روایت سوم
ترمذی در صحیح خود از یوسف بن ابراهیم نقل میکند که انه سمع انس بن مالک یقول سئل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ای اهل بیتک احب الیک قال الحسن و الحسین و کان یقول و لفاطمة ادعی ابنی فیشمهما و یضمهما الیه . انس گفت که از رسول خدا سئوال کردند کدامیک از اهل بیت شما نزد شما محبوبتر است؟ فرمود حسن و حسین.
رسم آنحضرت چنان بود که به فاطمه میفرمود: پسران مرا بخوان، چون حسنین میآمدند آنها را در بر گرفت و ایشان را میبوئید.
روایت چهارم
ابن حجر در صواعق نقل میکند که پیغمبر (ص) فرمود: دو پسر من حسن و حسین سید جوانان بهشتند ولی پدر آنها بهتر از آنهاست.
و نیز روایت میکند که رسول خدا فرمود: هارون دو پسر خود را شبر و شبیر نام نهاد و من پسرانم را حسن و حسین نام گذاردم.
روایت پنجم
شیخ سلیمان حنفی در کتاب ینابیع المودة از عبداله بن شداد نقل میکند که گفت: رسول خدا برای ادا نماز مغرب یا نماز عشاء آمد و حسن و حسین را بر دوش خود سوار نموده بود چون مهیای نماز شد آنانرا بر زمین گذاشت و تکبیر نماز را گفته وارد نماز شد و سجده را بسیار طولانی فرمود که من سر بلند کردم دیدم آندو طفل بر دوش پیغمبر سوارند، مجددا بسجده رفتم چون نماز تمام شد مردم عرض کردند یا رسول الله سجده را طولانی فرمودی تا بحدیکه ما گمان کردیم وحی نازل شده یا اتفاق دیگری رخ داده است فرمود: هیچیک از اینها که شما گفتید نبود بلکه فرزندان من بر پشت من بودند و نخواستم که آنها را بر زمین گذارم تا اینکه خودشان پائین آیند.
روایت ششم
در اکثر تفاسیر شیعه و سنی نقل کرده اند که عاص بن وایل سهمی در نزدیک باب بنی سهم وجود مبارک پیغمبر را ملاقات کرد، مدتی با یکدیگر سخن میگفتند بعد از جدا شدن عاص بن وایل بمسجدالحرام وارد شد جمعی از بزرگان قریش که در مسجد نشسته بودند از او پرسیدند با که سخن میگفتی؟ گفت با این ابتر صنوبر، چه عادت عرب این بود که هر کس پسر نداشت او را ابتر میگفتند یعنی اقطع است و از او عقبی نخواهد ماند و صنوبر شخصی است که او را فرزند و برادر نباشد و در آن ایام پسر آنحضرت که عبدالله نام داشت و ملقب بطاهر و از خدیجه بود درگذشته و خاطر مبارک پیغمبراند وهناک شده بود، در آنحال جبرئیل نازل شده سوره کوثر را آورد و گفت دلتنگ مباش از اینکه ترا ابتر خوانند، ما فرزندان بسیاری بتو عطا کنیم که در اقطار عالم مکانی نباشد مگر آنکه جماعتی از فرزندان و نسل تو در آنجا باشند.
-
در روز عاشورا که بنی امیه حضرت سیدالشهدا را شهید کردند جز فرزندش علی بن الحسین امام سجاد کسی باقی نماند، خداوند از نسل آن یکنفر عالم را پر کرد - اکنون ای رسول ما به شکرانه این نعمت برای خدا به نماز و طاعت و قربانی و اعمال حج بپرداز، که دشمنان بدگو و عیب جویان تو نسل بریده خواهند بود و در جهان از ایشان و اعقابشان اثری باقی نخواهد ماند.
خداوند در این سوره میفرماید: ما به تو کوثر دادیم، یعنی اولاد و نسل زیادی به تو عنایت کردیم و این مسلم است که نسل پیغمبر از حسن و حسین نبوده پس این دلیلی است که آندو بزرگوار فرزندان پیغمبر بوده اند.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :