شنبه - 2017 نوامبر 18 - 29 صفر 1439 - 27 آبان 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 193039
تاریخ انتشار : 16 مهر 1395 10:11
تعداد مشاهدات : 207

مدرسه علمیه ریحانه النبی (س)

مقاله تفسیر سوره ضحی مدرسه علمیه ریحانه النبی (س)

مقاله تفسیر سوره ضحی توسط طلبه سطح 3 خانم رقیه عربگری مدرسه علمیه ریحانه النبی (س)

بسم الله الرحمن الرحیم

فصل اول

مقدمات تفسیر سوره

سورة الضحی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

وَ الضُّحَى‏(1)

وَ الَّيْلِ إِذَا سَجَى‏(2)

مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلىَ‏(3)

وَ لَلاَْخِرَةُ خَيرٌْ لَّكَ مِنَ الْأُولىَ‏(4)

وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترَْضىَ(5)

أَ لَمْ يجَِدْكَ يَتِيمًا فََاوَى‏(6)

وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدَى‏(7)

وَ وَجَدَكَ عَائلًا فَأَغْنىَ‏(8)

فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ(9)

وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَْرْ(10)

وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ(11)

شناسه سوره

نام سوره ووجه تسمیه

این سوره با نام هایی برگرفته از آیه اول،هم چون «ضحی» و«والضحی»نامیده شده است.[1]

مکی یا مدنی

اکثر مفسران و دانشمندان علوم قرآن برآنند که سوره ضحی مکی است،هرچند برخی در مکی یا مدنی بودن آن تردید دارند.[2]

سوره ضحى، اين سوره در مكه نازل شده و 11 آيه دارد.[3]

صاحب تفسیر مخزن العرفان در مقدمه سوره ضحی می فرمایند: «مكية و هى احدى عشر آية سوره (و الضّحى) مكى است در مكه فرود آمده يازده آيه و چهل كلمه و يكصد و نود و دو حرف است از زرجيش چنين نقل ميكنند كه او از ابىّ بن كعب از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حديث مينمايد كه فرموده هر كس سوره (و الضّحى) را بخواند از آن كسانى باشد كه خدا پسندد رسول اللَّه شفيع او باشد و بعدد هر يتيمى و سائلى كه در دنيا باشد براى وى دو حسنه بنويسند. (ابو الفتوح) و از كفعمى است كه اگر اين سوره بر چيز فراموش شده بخوانند متذكر ميگردند»[4]

شماره سوره ، تعداد آیات

این سوره در هفت مورد از جداول ترتیب در ردیف یازدهم،بعد از سوره فجر و قبل از سوره انشراح قرار دارد.در مقدمه سوره مزمل گذشت که در جدول های منقول در تاریخ یعقوبی و المقدمان،سوره ضحی سومین سوره دانسته شده است.این نقل در آن جا بررسی و ضعیف شمرده شد.در جدول ابن ندیم نیز هرچند سوره ضحی پس از سوره فجر قرار دارد،سوره بعد از آن لیل است که این قول نیز در مقدمه سوره لیل است،قلمداد شد.در ردیف 4 و5 جدول های غیر مسند شهرستانی،سوره ضحی سومین سوره است و سه ردیف 1،2 و3 از این جدول ها همانند مشهور است.در همه جدول های ترکیبی نیز سوره سوره ضحی یازدهمین سوره پس از سوره فجر و قبل از سوره انشراح است.

سوره ضحی در ترتیب مصحف رسمی در جزء سی ام قرآن ،ردیف نود وسوم بعد از سوره لیل و قبل از سوره شرح واقع است و یازده آیه دارد.[5]

مقصود سوره

دلداری وثبات بیشتر قلب شریف پیامبر اکرم (ص)و خارج کردن وی از فضای سنگین روحی ناشی از فشاردشمنان به دلیل انقطاع چند روزه وحی وتاکید بر تداوم برنامه تبلیغ و دعوت دینی.

محتوای سوره

سوره یک بخش دارد.خداوند در آغاز تاکید می کند که پیامبرش را تنها نمی گذارد و به عکس الطاف همیشگی خویش را به وی در گذشته عمر،یادآور می شود. آن گاه آن حضرت(ع)را به رفتاری متناسب با سپاس از این نعمت ها سفارش می دهد.

ارتباط سوره

خدای متعال در سراسرقرآن وبه خصوص در سوره های آغازین،بارها با پیامبر اکرم(ص)سخن گفته ووی را مخاطب قرارداده است.این خطاب ها با هدف تسلیت ،تقویت،تربیت آن حضرت(ع)وهشدار به وی و یا درباره دشمنانش نازل می شد و در دشواری های پیش آمده، فرو می خواند،آنان را به سوی پروردگار دعوت می کرد،درباره آینده هشدار می داد و راه نجات ورستگاری را بر آنان می نمایاند،دشمن نیز بی کار نمی نشست واز هر اتفاقی برای اذیت و آزار آن حضرت بهره می جست، هنگامی که پیامبر(ص)خدا را پرودگار شایسته معرفی کرد.گفتند دیوانه شده است.ووقتی آیات الهی را بر مردم می خواند و اثر شگفت انگیزآن را می دیدند،به وی تهمت سحر زدند.وزمانی که پیک وحی چند روزی بر وی نازل نشده و این مدت را از پانزده تا چهل روز دانسته اند.

آن را دست مایه اذیت و آزاری دیگر علیه حضرت علیه السلام قرار دادند و به تمسخر می گفتند خدایش او را رانده و بر وی غضب کرده است.دراین هنگام سوره ضحی نازل شدو علاوه بر تسکین دل آزرده پیامبر(ص) وی را به ادای شکر عملی رحمت ها و نعمت های خاص پروردگار فرا خواند.  [6]  

وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:

چون خداوند سبحان آن سوره را پايان داد به اينكه اتقى را آن قدر ثواب بدهد تا راضى شود، اين سوره را افتتاح نمود به اينكه پيامبرش را خوشنود نمايد به آنچه به او در روز قيامت از كرامت و مقام عطا نمايد .[7]       

محتوى و فضيلت سوره" الضحى"

اين سوره كه از سوره‏هاى مكى است، و طبق بعضى از روايات وقتى نازل شد كه پيامبر ص بر اثر تاخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نيز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر ص نشست، و تاب و توان تازه‏اى به او بخشيد و زبان بدگويان را قطع كرد.

اين سوره با دو سوگند آغاز مى‏شود، سپس به پيامبر ص بشارت مى‏دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است.

بعد به او نويد مى‏دهد كه خداوند آن قدر به او عطا مى‏كند كه خشنود شود.

و در آخرين مرحله، گذشته زندگانى پيامبر ص را در نظر او مجسم مى‏سازد كه خداوند چگونه او را هميشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده، و در سخت‏ترين لحظات زندگى حمايتش نموده است.

و لذا در آخرين آيات به او دستور مى‏دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد در فضيلت اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبر اكرم
(ص )نقل شده است.‏

من قرأها كان ممن يرضاه اللَّه، و لمحمد (ص) ان يشفع له و له عشر حسنات بعدد كل يتيم وسائل!:

هر كس آن را تلاوت كند از كسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى‏شود و شايسته است كه محمد
( ص )براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤال كننده ده حسنه براى او خواهد بود. [8]

و اينهمه فضيلت از آن كسى است كه آن را بخواند و در عمل پياده كند.[9]

قابل توجه اينكه مطابق روايات متعددى، اين سوره و سوره آينده (سوره ا لم نشرح) يك سوره است، و لذا براى اينكه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند (نظير اين معنى در باره سوره‏هاى" فيل" و" لايلاف" نيز گفته شده است).

و اگر درست در محتواى اين دو سوره دقت كنيم مى‏بينيم پيوند مطالب آنها بقدرى زياد است كه حتما يكى ادامه ديگرى مى‏باشد، هر چند ميان آن دو" بسم اللَّه" فاصله شده است.

در اينكه آيا اين دو سوره از هر نظر يكى است؟ يا در خصوص نماز بايد در حكم يك سوره حساب شود؟ گفتگويى است كه بايد شرح آن را در كتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه كرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر اين است كه در قرائت نماز نمى‏توان به يكى از اين دو قناعت نمود.[10]

ابى بن كعب از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود :هر كس آن را قرائت كند مى‏باشد از افرادى كه خدا از او راضى است و براى (حضرت) محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است كه او را شفاعت نمايد و براى او به عدد هر طفل يتيم وسائلى ده حسنه خواهد بود.[11]

شان نزول

درباره شان نزول این سوره روایات زیادی نقل شده ،که از همه روشن تر روایت زیر است :ابن عباس می گوید :پانزده روز گذشت و وحی بر پیامبر(ص) نازل نشد،مشرکان گفتند:پروردگار محمد (ص) اورا رها کرده و دشمن داشته است.اگر راست می گوید که ماموریت الهی است،باید وحی مرتب براونازل می شد.دراین جا سوره فوق نازل گشت وبه سخنان آن ها پاسخ گفت.[12]

قابل توجه این که طبق حدیثی،وقتی این سوره نازل شد پیامبر (ص) به جبرییل فرمود:« دیر کردی درحالی که سخت به تو مشتاق بودم»جبرییل گفت:«وانا کنت اشد الیک شوقا،من به تو مشتاق تر بودم،ولی من مامورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمی شوم»در حدیثی دیگر آمده است که جماعتی از یهود خدمت رسول الله (ص)رسیدندواز داستان «ذی القرنین»و«اصحاف کهف»و«آفرینش روح» پرسیدند.پیامبر(ص)فرمود:«فردا به شما خبر خواهم داد.»و ان شالله نگفت.همین امر سبب شد که چند روزی او وحی نشود و زبان دشمنان به شماتت بازگردد،از این جهت پیامبر(ص)غمگین شد و در این هنگام سوره نازل شد تا خاطر او را تسلی باز گردد،از این جهت پیامبر(ص)غمگین شد و در این هنگام سوره نازل شد تا خاطر او را تسلی بخشد.البته این شان نزول بعید به نظر می رسد،چرا که تماس یهود با پیغمبر اکرم(ص)واین گونه پرسش ها معمولا در مدینه بود نه درمکه.درباره مدت انقاط وحی،روایات مختلف است:دوازده،پانزده،نوزده،25روز و حتی چه 

فصل دوم

تفسیر سوره

تفسیر

بيان آيات‏ از تفسیرالمیزان

(بعضى‏[13] گفته‏اند: چند روزى به رسول خدا (ص) وحى نشد، به طورى كه مردم گفتند خدا با او وداع كرده، در پاسخشان اين سوره نازل شد و خداى تعالى به اين وسيله آن حضرت را شاد كرد، و در سوره مورد بحث، هم احتمال مكى بودن هست و هم مدنى بودن.

-       " وَ الضُّحى‏ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏" اين دو آيه سوگند به ضحى و به ليل است، و كلمه" ضحى" به طورى كه در مفردات آمده به معناى گسترده شدن نور خورشيد است‏[14]. ولى بعدها آن زمانى را كه نور خورشيد گسترده مى‏شود نيز ضحى ناميدند، و مصدر" سجو" كه فعل سجى مشتق از آن است، وقتى در كلمه ليل استعمال مى‏شود، معناى سكونت و آرامش شب را مى‏دهد، پس" سجو الليل" آن هنگامى است كه ظلمت شب همه جا را فرا گيرد.

-       " ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏"" توديع" كه مصدر فعل" ودع" است به معناى ترك است، و كلمه" قلى"- به كسره قاف- به معناى بغض و يا شدت بغض است، و اين آيه جواب دو سوگند اول سوره است، و مناسبت نور روز با مساله وحى، و تاريكى شب با انقطاع وحى بر كسى پوشيده نيست.

-       " وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏" اين آيه در معناى ترقى دادن مطلب نسبت به مفاد آيه قبل است، و مفاد آيه قبلى موقف كرامت و عنايت الهى را براى رسول خدا (ص) اثبات مى‏كرد، در اين آيه مى‏فرمايد تازه زندگى دنياى تو با آن كرامت و بزرگى كه دارى، و با آن عنايتى كه خداى تعالى به تو دارد در برابر زندگى آخرتت چيزى نيست، و زندگى آخرت تو از دنيايت بهتر است.

-       " وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏" اين آيه شريفه آيه قبل را تثبيت مى‏كند و مى‏فرمايد: در زندگى آخرت خداى تعالى‏[15]

آن قدر به تو عطا مى‏كند تا راضى شوى، هم عطاى خدا را مطلق آورده، و هم رضايت رسول خدا (ص) را.

-       ولى بعضى‏[16] از مفسرين گفته‏اند: اين آيه ناظر است به هر دو زندگى رسول خدا (ص)، هم به زندگى دنيايى‏اش، و هم به زندگى آخرتيش.

-       [مقصود از اينكه خطاب به پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) فرمود خدا تو را" يتيم" و" ضال" يافت. چند وجه در اين باره‏]

-       " أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏" اين آيه و دو آيه بعدش به بعضى از نعمت‏هاى بزرگى اشاره مى‏كند كه خداى تعالى به آن جناب انعام كرده بود، آرى رسول خدا (ص) هنوز در شكم مادر بود كه پدرش از دنيا رفت، و دو سال بود كه مادرش درگذشت، و هشت ساله بود كه كفيل و سرپرستش و جدش عبد المطلب از دنيا رفت، كه از آن به بعد در تحت تكفل عمويش ابو طالب قرار گرفت.

-       بعضى‏[17] گفته‏اند: مراد از يتيم در اين آيه پدر مرده نيست، بلكه منظور بى نظير بودن است هم چنان كه در بى نظير را هم در يتيم مى‏گويند، و معناى اين آيه اين است كه: مگر نبود كه خدا تو را فردى بى نظير از بين مردم دانست، و در نتيجه مردم را دور تو جمع كرد؟

-       " وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏" مراد از" ضلال" در اينجا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (ص)، حال خود آن جناب است، و يا صرفنظر از هدايت الهى مى‏خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان، پس رسول خدا (ص) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه‏اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود، در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه زير است، كه مى‏فرمايد:" ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ"[18]، و از همين باب است كلام موسى كه بنا به حكايت قرآن كريم از آن جناب گفته بود:" فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ"[19]، يعنى هنوز به هدايت رسالت اهتداء نشده بودم.[20]

قريب به اين معنا گفتار بعضى‏[21] از مفسرين است كه گفته‏اند: مراد از ضلالت، از دست دادن علم است، هم چنان كه در آيه‏" أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏"[22]، ضلالت به اين معنا آمده، و مؤيدش آيه زير است كه مى‏فرمايد:" وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ"[23].

-       بعضى‏[24] ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه خدا تو را در بين مردم گمشده يافت، مردم تو را نمى‏شناختند، و قدرت را نمى‏دانستند، و او مردم را به سوى تو و اينكه چه كسى هستى دلالت و هدايت كرد.

-       بعضى‏[25] ديگر گفته‏اند: اين آيه به گم شدن رسول خدا (ص) در راه هوازن و مكه اشاره دارد، آن زمان كه رسول خدا (ص) در دامن حليمه سعديه دختر ابى ذؤيب بود، و حليمه به طورى كه در روايت آمده مى‏خواست وى را به جدش عبد المطلب برساند، در بين راه متوجه شد كه محمد (ص) نيست.

-       بعضى‏[26] ديگر گفته‏اند: اشاره است به آن واقعه‏اى كه در كودكى آن جناب رخ داد، و در دره‏هاى مكه گم شد.

-       و بعضى‏[27] آيه را اشاره به داستان گم شدنش در راه شام دانسته‏اند كه با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام خديجه به شام مى‏رفت، و در بين راه ناپديد شد.

-       و بعضى‏[28] ديگر وجوه ديگرى ذكر كرده‏اند كه ضعفش براى هر خواننده‏اى روشن است.

-       " وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏" كلمه" عائل" به معناى تهى دستى است كه از مال دنيا چيزى ندارد، و رسول خدا (ص) همين طور بود، و خداى تعالى او را بعد از ازدواج با خديجه دختر خويلد (عليها السلام) بى نياز كرد، و خديجه تمامى اموالش را با همه كثرتى كه داشت به آن جناب بخشيد.[29]

ولى بعضى گفته‏اند: مراد از اغناء، استجابت دعاى آن حضرت است.

-       [تو يتيم بودى و درد يتيمى كشيده‏اى، پس بر يتيم قهر مكن. تهيدست بوده‏اى و طعم فقر چشيده‏اى، پس سائل را از خود مران و ...]

-       " فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ" راغب مى‏گويد: كلمه" قهر" به معناى غلبه كردن بر كسى است، اما نه تنها غلبه كردن، بلكه غلبه توأم با خوار كردن او، و قهر به يك يك اين دو معنا هم گفته مى‏شود[30].

-       " وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ" كلمه" نهر" كه مصدر فعل نهى" لا تنهر" است، به معناى زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است.

-       " وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ" كلمه" تحديث" كه مصدر فعل امر" حدث" است، وقتى در نعمت بكار رود تحديث نعمت به معناى ذكر و ياد آورى و نشاندادن آن است، حال يا به زبان و يا به عمل، و اين عمل شكر نعمت است، و اوامر و نواهى اين چند آيه يعنى خوار نكردن يتيم، و نرنجاندن فقير، و نشاندادن نعمت، دستور به همه مردم است، هر چند كه خطاب متوجه به شخص رسول خدا (ص) شده.

-       و اين آيات سه‏گانه به خاطر اينكه حرف" فاء" در ابتداى آيه اولى در آمده نتيجه‏گيرى از آيه قبل است كه عنايات الهى نسبت به رسول خدا (ص) را مى‏شمرد، گويا فرموده: تو طعم ذلتى را كه يتيم مى‏چشد چشيده‏اى، و ذلت و شكسته شدن دل او را احساس كرده‏اى، پس هيچ يتيمى را خوار مشمار، و مال او را هم خوار مدار و در آن تجاوز مكن، و نيز تو تلخى گمراهى و احتياج به هدايت را، و تلخى فقر و تهى دستى را درك كرده‏اى، پس هيچ سائلى را كه از تو مى‏خواهد حاجتش را بر آورى از خود مران، حاجتش اگر هدايت است و اگر معاش است برآور، و تو طعم انعام خدا را بعد از فقر و تهى‏دستى چشيده‏اى، و ارزش جود و كرم و رحمت خدا را مى‏دانى، پس نعمت او را سپاس گوى، و همه جا نعمتش را يادآور شو، و از مردم پنهانش مدار.

-       بحث روايتى [رواياتى در باره نزول آيه:" وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏"، شفاعت، و معناى آيه:" وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ" ...]

-       در تفسير قمى در ذيل آيه‏" وَ الضُّحى‏" امام فرموده: ضحى به معناى بلند شدن نور[31]

خورشيد است،" وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏" يعنى شب در هنگامى كه همه جا را تاريك كند[32].

-       و در همان كتاب در معناى جمله‏" وَ ما قَلى‏" فرموده: يعنى و تو را دشمن نداشت‏[33].

-       و سيوطى در الدر المنثور در ذيل آيه‏" وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏" از ابن ابى شيبه از ابن مسعود روايت آورده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خداى تعالى براى ما آخرت را بر دنيا برگزيد و ترجيح داد، و لذا فرمود:" وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏"[34].

-       و در همان كتاب است كه عسكرى در كتاب" المواعظ" و ابن لال و ابن نجار، از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده‏اند كه گفت: روزى رسول خدا (ص) بر على و فاطمه وارد شد، ديد فاطمه مشغول دستاس كردن است، در حالى كه به جاى لباس، حله شتر بر خود افكنده، همين كه چشمش به او افتاد فرمود: يا فاطمه بشتاب و تلخى دنيا را بچش، براى فردا و نعيم آخرتش، دنبال اين جريان بود كه آيه" وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏" نازل شد[35].

-       مؤلف: در اين روايت دو احتمال وجود دارد: يكى اينكه خواسته باشد بگويد آيه مذكور نخست به تنهايى بعد از آيات قبلش نازل شد، و بعدها بقيه آيات سوره به آن ملحق گرديد، دوم اينكه سوره همه‏اش يكباره نازل شد، و در خصوص اين داستان آيه مورد بحث دوباره نازل شده باشد.

-       و در همان كتاب است كه ابن منذر و ابن مردويه و ابو نعيم- در كتاب الحليه- از طريق حرب بن شريح روايت كرده‏اند كه گفت: من به ابى جعفر محمد بن على بن الحسين (امام باقر ع) گفتم: به نظر شما اين شفاعتى كه اهل عراق بر سر زبانها دارند حق است؟ فرمود: آرى به خدا سوگند عمويم محمد بن حنفيه از على بن ابى طالب نقل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: آن قدر از امتم شفاعت مى‏كنم كه خداى تعالى خطاب مى‏كند اى محمد آيا راضى شدى؟ عرضه مى‏دارم: بلى، پروردگارا راضى شدم.

-       آن گاه رو به من- حرب ابن شريح- كرد و فرمود: شما به اهل عراق مى‏گوييد: از تمامى آيات قرآن آيه‏اى كه بيش از همه اميد بخش است آيه زير است كه مى‏فرمايد:" يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً- اى بندگانم كه بر خود ستم روا داشتيد، از رحمت خدا مايوس نشويد، كه خدا همه گناهان را[36]

مى‏آمرزد" عرضه داشتم بله، ما اينطور معتقديم، فرمود: ليكن ما اهل بيت مى‏گوييم از همه آيات در كتاب خدا اميدبخش‏تر آيه‏" وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏" است، كه راجع به شفاعت است‏[37].

-       و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل كرده كه وى به سند خود از ابن جهم از حضرت رضا (ع) روايت كرده كه در مجلس مامون فرمود: خداى تعالى به پيامبر گراميش محمد (صلوات اللَّه عليه) فرموده:" أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏"، يعنى تو يتيمى بودى خداى تعالى مردم را دور تو جمع كرد،" وَ وَجَدَكَ ضَالًّا" يعنى تو نزد قومت گم شده بودى،" فهدى" يعنى قوم تو را به سوى معرفت تو هدايت نمود،" وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏" يعنى تو را بى نياز كرد از اين راه كه دعايت را مستجاب نمود مامون چون اين تفسير را شنيد گفت: خدا در تو بركت دهد يا بن رسول اللَّه (و يا خدا در تو بركت نهاده)[38].

-       و در همان كتاب از برقى نقل كرده كه او به سند خود از عمرو بن ابى نصر نقل كرده كه گفت: مردى از اهل بصره برايم حديث كرد كه من حسين بن على (عليهما السلام) و عبد اللَّه بن عمر را ديدم در خانه كعبه طواف مى‏كردند، از ابن عمر معناى آيه" وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ‏" را پرسيدم، گفت: خداى تعالى به آن جناب دستور داده نعمت‏هاى خدا را حديث كند و به مردم بگويد.

-       آن گاه به حسين بن على عرض كردم منظور از آيه‏" وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ" چيست؟

-       فرمود به آن جناب دستور داده كه نعمت دين را كه خدا به او انعام فرموده با مردم در ميان بگذارد[39].

-       و در الدر المنثور است كه بيهقى از حسن بن على روايت كرده كه در معناى آيه‏" وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ" فرمود: هر وقت به چيزى رسيدى به برادران ايمانيت اطلاع بده‏[40].

-       و در همان كتاب است كه ابو داوود از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: هر كس با نعمتى كه به او داده شده مورد آزمايش قرار گيرد و آن را به اطلاع مردم برساند شكرش را به جا آورده و هر كس آن را كتمان كند كفرانش نموده، و هر كس در اين باب بلوف بزند و خود را به چيزى كه ندارد و به او نداده‏اند بيارايد) [41]

-        تفسیرسوره ضحی بنابر تفسیرمخزن العرفان در علوم قرآن

-       (وَ الضُّحى‏، وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏، ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏ در تفسير على بن ابراهيم از ابى جارود از أبي جعفر (ع) چنين روايت ميكنند پس از آنكه جبرئيل سوره‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ‏ بر رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرود آورد مدتى جبرئيل بر حضرتش فرود نيامد خديجه گفت شايد پروردگار تو را ترك نموده و واگذارده اين بود كه اين آيه‏ ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏ براى آن حضرت فرود آمد.

در اين مبارك سوره خطاب متوجّه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مينمايد و سوگند ياد ميفرمايد بدو آثار خلقت خود بروز و شب كه بزرگترين و عجيب‏ترين آثار قدرت را نمايش ميدهد و اسّ اساس پيدايش موجودات مادّى و منشأ تراوش تمام مكوّنات از پى در پى آمدن شب و روز انجام ميگيرد كه چنين نيست كه كفّار بنا بر قولى يا خديجه بنا بر روايت گمان كرده‏اند كه سبب تأخير وحى اين بوده كه پروردگار تو تو را واگذارده و تو را دشمن داشته بلكه حكمتى يا حكمتهاى بسيارى‏[42]

در كار است كه بايستى گاهى وحى تأخير افتد و چون بايد مناسبت باشد بين قسم و جواب قسم ممكن است گفته شود در اينجا سرّى بنظر ميآيد و آن اين است كه شايد اينكه بروز و شب سوگند ياد نموده اشاره باين است كه همانطورى كه شب عقب روز و روز عقب شب واقع ميگردد و نظام خلقت منوط بر آنست همين طور حكمت چنين اقتضا نموده كه گاهى قلب تو بنور وحى روشن گردد و گاهى اين نور زائل گردد و هميشه منتظر طلوع خورشيد وحى باشى. (و اللَّه اعلم باسرار كلامه) وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏، وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ زيرا كه آخرت عالم حقيقت و فعليت و بقاء خالى از شوائب و آفات وجودات آن دائمى و لا يتغير بعكس دنيا دار محن و ابتلاء و عالم مجاز نه در موجودات آن ثبات و بقايى و فعليتى و ثباتى است عين قوه و استعداد وجودش محفوف بعدم حياتش عين موت و فنا لذات آن مشوب بالم صحت آن مشوب بمرض خوشى آن مشوب بغم ببين اسلوب و نظم كلام اللَّه و بلاغت و اعجاز قرآن چگونه آيات را مربوط بهم نموده و اول سوره كه شب و روز را مورد قسم قرار داده اشاره دارد به اينكه عالم دنيا عالم كون و فساد و عالم تغيير و تبديل است همين طورى كه گاهى بتابش آفتاب عالم روشن و گاهى بفرو رفتن آن عالم تاريك ميگردد تمام اوضاع عالم دنيا اين طورى است كه على الدوام در تغيير و تبديل است پس اى رسول اكرم تو غمگين مباش كه گاهى وحى ظاهر گردد و گاهى پنهان شود و از سرزنش كفّار ملول مشو زيرا كه اوضاع اين عالم چنين است كه وجودش محفوف بعدم و فعليّتش عين قوّه و استعداد و در آخرت كه عالم بقا و عالم فعليّت و حقيقت است بقدرى منزلت و مقام و نعمت بتو عطا ميگردد كه تو خشنود گردى.

 (3) از عبد اللَّه عباس چنين نقل ميكنند كه گفته حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بمن فرمود (بمن نمودند آنچه را بامّت من دادند از فتح و فيروزى و استيلاء بر ممالك من خرّم شدم و براى زيادتى خشنودى من جبرئيل اين آيه را آورد وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ گفتم آن چيست كه خدا بمن ميدهد تا راضى شوم گفت هزار قصر در بهشت از مرواريد و خاك آن از مشك ازفر و با هر قصرى است آنچه لايق بآنست.

و از ابو جعفر محمد باقر عليه السّلام و او از پدرش زين العابدين عليه السّلام و او از عمّش محمّد حنفيّه او از پدرش أمير المؤمنين عليه السّلام چنين روايت ميكنند كه رسول اكرم فرموده روز قيامت در موقف حساب بايستم و چندان گناهكار شفاعت كنم كه خداى تعالى بگويد آيا راضى شدى من گويم رضاى تو رضاى من است.

(تفسير ابو الفتوح رازى) و احاديث به اين مضمون راجع بشفاعت بسيار است لكن بايد دانست كه اذن شفاعت از طرف حق تعالى انجام گيرد و در قيامت شفاعت كننده‏گان از انبياء و اولياء اگر چه بسيارند مخصوصا پيمبر خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه (رحمة للعالمين) است لواى شفاعت بدست گرفته آن وقتى كه تمام پيمبران بنا بر بعض احاديث و انفسى گويند او (وا امّتى) گويد لكن هر كسى قابل شفاعت نيست كسانى در معرض شفاعت واقع ميگردند كه از تابعين اسلام محسوب گردند نه بمجرد گفتار همين قدر در مسلمانها بودن باسم آنكه مسلمانم بدون آنكه در اخلاق و اعمال هيچ شباهتى باولياى دين داشته باشد معلوم نيست چنين كسى قابل شفاعت باشد.

-       أَ لَمْ يَجدْكَ يَتِيماً فَآوى‏، وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏، وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏ گويا در مقام امتنان و اظهار كرامت خود نسبت بعبد مقرّب خود نبىّ خاتم (ص) را مواجه خطاب قرار داده كه اى پيمبر گرامى آيا تو يتيم نبودى و جدّت عبد المطلب را بپرستارى تو گماشتم و پس از آن با عمويت ابو طالب تو را جاى دادم.[43]

ابو الضحى از عبد اللَّه عباس روايت ميكند كه رسول اكرم (ص) در كودكى در كفالت جدش عبد المطلب بود وقتى در بعض اطراف مكه گم شد ابو جهل از پى گوسفندان خود بود او را پيدا كرد و نزد جدش عبد المطلب آورد اين است كه در مقام امتنان فرموده‏ وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏ كه تو را بدست دشمنت بجدت رسانيديم (ابو الفتوح) گويند يتيم كنايه بشرف و بزرگوارى او است چنانچه گوهر گران‏بها را (درّة يتيمه) گويند كه چون تو را يگانه اهل دنيا يافتيم در منزل قدس خود تو را جاى دادايم و نيز در مقام امتنان گويد تو گمراه بودى بطريق مستقيم اسلام هدايتت نموديم گويند ابتدا حضرت رسول (ص) بر دين حضرت ابراهيم مشى مينمود تا وقتى كه مبعوث برسالت گرديد و ظاهرا مقصود از اين آيه‏ وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏ نه اين باشد كه تو از طريق حق منحرف بودى و بطريق گمراهان سير مينمودى تا وقتى كه بطريق وحى هدايت يافتى مسلما هيچ وقت نظر به اينكه حضرتش شالوده عقل كل بود از طريق حق گمراه نبود شايد مقصود گمراهى از روش و قانون اسلام است كه نزديك‏ترين طريق بسوى حق تعالى است و اشاره به اينكه تو بطريق اسلام عارف نبودى ما تو را رهبرى نموديم از جماعتى از مفسرين چنين نقل مينمايند كه مقصود از آيه چنين است كه چون تو را از معالم نبوت و احكام شريعت بى خبر يافتيم تو را بآن هدايت نموديم و بيان آن در سوره يوسف آيه (3) كه راجع بقصه يوسف فرموده‏ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ‏ و نيز در سوره شورى آيه (52) ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا از مجموع اين آيات استفاده ميشود كه مقصود از (ضالا) در آيه بى خبرى آن حضرت از معالم قرآن بوده نه اينكه از طريق توحيد گمراه باشد.[44]

-       شكّى نيست كه هر موجود ممكنى خواه نبى باشد يا ولى ملك باشد يا بشر هر قدر بزرگوار باشد فقير محض است‏ يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ از خود هيچ ندارد هر چه از فضايل و كمالات دارد از سر چشمه احسان مبدء عالم ترشحى بوى رسيده و در اين آيات اشاره باين دارد كه تو با اين مقام بلندى كه احراز نموده‏اى از جهت وجود امكانى فقيرى و هر چه دارى از طرف پروردگار تو است كه بايستى هميشه نعمتهاى او را در نظر داشته و در مقام شكر گذارى برآيى.

-       فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ قهر در لغت بمعنى غلبه و تذليل آمده گاهى در هر دو معنى استعمال ميشود و گاهى در يكى از آن دو معنى ميآورند قوله تعالى‏ وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ‏ هر دو معنى را در بر دارد زيرا كه خداوند غالب است و عباد ذليل و منقاد او ميباشند قوله تعالى‏ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ اشاره بغلبه و استيلاء او است و قوله تعالى‏ فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ در آيه بالا شايد مقصود اين باشد كه يتيم را بآزار و جفا ذليل و خوار مگردان.

چون تو يتيم بودى و تو را جاى داديم تو نيز بشكرانه نعمت ما يتيم را از خود مران‏ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ وسائل مستمند را زجر مكن و بخشش و ارفاق نسبت بوى مبذول دار و بكلام نيكو وى را راضى گردان.

-       وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ‏ در تفسير على بن ابراهيم است (فحدث) يعنى اظهار نما آنچه را كه بر تو نازل نمود و بآن امر نموده از صلاة و زكاة و صوم و حج و ولايت (پايان) و نعمتها و بخششهاى الهى را حديث نما حديث نمودن شامل ميگردد هم حديث نفس و هم حكايت كردن براى ديگران آيه اشاره به اينكه هم در ذهن خود متذكر انعام و بخششهاى الهى باش و هم براى ديگران و نزد خلق اظهار نما[45]

اگر چه ظاهرا خطاب متوجه برسول اكرم است لكن در واقع شامل تمام امت ميگردد از اينجا توان پى برد كه اظهار نعمتهاى حق تعالى چه مال باشد و ثروت چه جمال باشد و زيبايى چه جاه باشد و مقام چه فضائل صورى باشد چه معنوى آنجا كه غرض خود نمايى و خودپسندى در كار نباشد فقط اظهار نعمتهاى الهى در نظر باشد يا براى مصلحت ديگرى بسيار نيكو و بمورد است و اين اظهار نيز نوعى از شكرگزارى محسوب ميگردد.)[46]

تفسیر بنا بر تفسیر نمونه

در آغاز اين سوره نيز با دو سوگند روبرو مى‏شويم: سوگند به" نور" و سوگند به" ظلمت" مى‏فرمايد:

" قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب بر آيد و همه جا را فرا گيرد" (وَ الضُّحى‏).

***" و سوگند به شب در آن زمان كه آرام گيرد و همه جا را در آرامش فرو برد" (وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏).

" ضحى" به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد در آسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود، و اين در حقيقت بهترين موقع روز است، و به تعبير بعضى در حكم فصل جوانى است، در تابستان هوا هنوز گرم نشده، و در[47]زمستان سرماى هوا شكسته شده است، و روح و جان انسان در اين موقع آماده هر گونه فعاليت است.

" سجى" از ماده" سجو" (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى" سكون و آرامش" است، و به معنى" پوشاندن" و" تاريك شدن" نيز آمده است و لذا هنگامى كه" ميت" در كفن مى‏پيچند" مسجى" به او گفته مى‏شود، ولى در اينجا همان معنى اصلى را مى‏بخشد كه سكون و آرامش است، به همين جهت شبهايى كه باد نمى‏وزد ليلة ساجية (شب آرام) مى‏گويند و به درياى خالى از طوفان و امواج خروشان" بحر ساج" (درياى آرام) گفته مى‏شود.

در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكمفرما است، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى‏برد، و براى تلاش و كوشش فردا و فرداها آماده مى‏سازد، و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود.

ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاك پيامبر ص است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است.

*** و به دنبال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته مى‏فرمايد:

" پروردگارت هرگز تو را ترك نگفته، و هرگز مورد خشم قرار نداده است" (ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏).

" ودع" از ماده" توديع" به معنى ترك گفتن و وداع كردن است.

" قلى" از ماده" قلا" (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده" قلو" (بر وزن سرو) به معنى پرتاب كردن نيز آمده است.

راغب معتقد است كه اين هر دو به يك معنى باز مى‏گردد، زيرا كسى‏[48]كه مورد عداوت انسان است گويى قلب او را پرت مى‏كند و نمى‏پذيرد[49].

به هر حال اين تعبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر ص كه بداند اگر گاهى در نزول وحى تاخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى‏داند، و هرگز دليل بر آن نيست كه طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يا بخواهد او را ترك گويد، او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا است، و همواره در كنف حمايت ويژه او است.

*** سپس اضافه مى‏كند:" بى شك جهان آخرت براى تو از اين دنيا بهتر است" (وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏).

تو در اين جهان مشمول الطاف او هستى، و در آخرت بيشتر و بهتر، نه در كوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود، و نه در دراز مدت، كوتاه سخن اينكه تو در دنيا و آخرت عزيزى، در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر.

بعضى از مفسران" آخرت" و" اولى" را اشاره به آغاز و پايان عمر پيغمبر ص دانسته‏اند و گفته‏اند منظور اين است كه تو در آينده عمرت موفق‏تر و پيروزتر خواهى بود، و اين اشاره به گسترش اسلام و پيروزيهاى مكرر مسلمين بر دشمنان، و فتوحات آنها در غزوات، و بارور شدن نهال توحيد، و برچيده شدن آثار شرك و بت‏پرستى است.جمع ميان اين دو تفسير نيز بى مانع است.[50]

و در آخرين آيه مورد بحث برترين نويد را به او داده مى‏افزايد:" به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى‏كند كه خشنود شوى" (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏).

اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد ص است كه مى‏فرمايد: آن قدر به تو مى‏بخشيم كه راضى شوى، در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آئين تو جهان گير خواهد گشت، و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود.

بدون شك پيغمبر اكرم ص به عنوان خاتم انبياء و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در نجات خويش نيست، بلكه آن زمان راضى و خشنود مى‏شود كه شفاعتش در باره امتش نيز پذيرفته شود، به همين دليل در روايات آمده است كه اين آيه اميدبخش‏ترين آيات قرآن مجيد و دليل بر پذيرش شفاعت آن حضرت است.

در حديثى از امام باقر ع از پدرش زين العابدين ع از عمويش" محمد بن حنفيه" از پدرش امير مؤمنان ع مى‏خوانيم: رسول اللَّه فرمود: روز قيامت من در موقف شفاعت مى‏ايستم، و آن قدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد: ا رضيت يا محمد؟!:" آيا راضى شدى اى محمد"؟! من مى‏گويم:

رضيت، رضيت:" راضى شدم، راضى شدم"! سپس امير مؤمنان ع رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود شما معتقديد اميدبخش‏ترين آيات قرآن آيه" قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ‏" است (اى كسانى كه نسبت به خود زياده‏روى كرده‏ايد از رحمت خدا نوميد نشويد).

گفتند: آرى ما چنين مى‏گوئيم.

فرمود:" ولى ما اهل بيت مى‏گوئيم اميدبخش‏ترين آيات قرآن آيه‏[51]

" وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏" است‏[52].

ناگفته پيدا است كه شفاعت پيامبر ص شرائطى دارد، نه او براى هر كس شفاعت مى‏كند، و نه هر گنهكارى مى‏تواند چنين انتظارى را داشته باشد (مشروح اين بحث را در جلد اول ذيل آيه 48 سوره بقره مطالعه فرمائيد).

در حديث ديگرى از امام صادق ع مى‏خوانيم:" رسول خدا وارد خانه فاطمه ع شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود، با يك دست آسيا مى‏كرد، و با دست ديگر فرزندش را شير مى‏داد، اشك در چشمان پيامبر ص ظاهر شد، فرمود دخترم! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن، چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آن قدر پروردگارت به تو مى‏بخشد كه راضى شوى" (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏)[53].

نكته: فلسفه انقطاع وحى‏

از مجموع آيات فوق به خوبى روشن مى‏شود كه پيامبر ص هر چه دارد از ناحيه خدا است حتى در نزول وحى از خود اختيارى ندارد، هر زمان خدا بخواهد وحى قطع مى‏شود، و هر زمان بخواهد برقرار مى‏گردد، و شايد انقطاع وحى نيز به همين منظور بود تا پاسخى باشد به آنها كه از پيغمبر اكرم ص تقاضاى معجزات اقتراحى و بر طبق ميل خود داشتند، يا به او پيشنهاد مى‏كردند كه فلان حكم يا فلان آيه را تغيير ده، و او الطاف الهى نسبت به آن حضرت است، لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى‏گفت، در آيات مورد بحث نخست به ذكر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبر اكرم ص پرداخته، و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى‏دهد.

مى‏فرمايد:" آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد" (أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فاوى).

در شكم مادر بودى كه پدرت عبد اللَّه از دنيا رفت، تو را در آغوش جدت" عبد المطلب" (سيد مكه) پرورش دادم.

شش‏ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت، و از اين نظر نيز تنها شدى، اما عشق و محبت تو را در قلب" عبد المطلب" افزون ساختم.

هشت ساله بودى كه جدت" عبد المطلب" از دنيا رفت عمويت" ابو طالب" را به خدمت و حمايتت گماشتم، تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند.

آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم.

بعضى از مفسران معانى ديگرى براى اين آيه گفته‏اند كه با ظاهر آن سازگار نيست، از جمله اينكه منظور از يتيم كسى است كه در شرافت و فضيلت مثل و مانند ندارد، همانگونه كه گوهر بى نظير را" در يتيم" گويند، بنا بر اين معنى جمله چنين مى‏شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند يافت لذا تو را بر گزيد و مقام نبوت بخشيد.

ديگر اينكه: تو خود يك روز يتيم بودى، ولى سرانجام پناهگاه يتيمان و رهبر انسانها شدى.

بدون شك معنى اول از هر جهت مناسبتر است و با ظاهر آيه هماهنگ‏تر.[54]

بعد به ذكر نعمت دوم پرداخته مى‏فرمايد" و تو را گمشده يافت و هدايت كرد" (وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏).

آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنان كه در جاى ديگر مى‏فرمايد: ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا:" تو نه كتاب را مى‏دانستى و نه ايمان را (از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى) ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى‏كنيم" (شورى- 52).

روشن است كه پيامبر ص قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنان كه در آيه 3 سوره يوسف مى‏خوانيم: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ‏:

" ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم، هر چند پيش از آن از غافلان بودى".

مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر ص را نمى‏گرفت.

او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى‏يافت.

بنا بر اين منظور از" ضلالت" در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت، و قوانين اسلام، و عدم آشنايى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته‏اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت (دقت كنيد).

در آيه 282 سوره بقره به هنگام ذكر فلسفه تعدد گواهان در مساله نوشتن سند وامها، مى‏فرمايد: أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏:[55]

" اين به خاطر آن است كه اگر يكى از آن دو گمراه شود و فراموش كند ديگرى به او ياد آورى نمايد".

در اين آيه" ضلالت" فقط به معنى فراموشى آمده است به قرينه جمله" فتذكر".

در اينجا تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده، از جمله اينكه:

منظور آن است كه تو بى نام و نشان بودى و خداوند آن قدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى.

يا اينكه: تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يك بار در دره‏هاى مكه، آن گاه كه در حمايت عبد المطلب بودى، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت" حليمه سعديه" بعد از پايان دوران شير خوارى تو را به سوى مكه مى‏آورد تا به عبد المطلب دهد، در راه گم شدى، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت" ابو طالب" در قافله‏اى كه به سوى شام مى‏رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد.

قابل توجه اينكه" ضال" از نظر لغت به دو معنى آمده:" گمشده" و" گمراه" مثلا گفته مى‏شود: الحكمة ضالة المؤمن:" دانش گمشده انسان با ايمان است".

و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده، و لذا در آيه 10 سجده مى‏خوانيم: منكران معاد مى‏گفتند: أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ:

" هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت"؟.

اگر" ضال" در آيه مورد بحث به معنى" گمشده" باشد مشكلى پيش نمى‏آيد، و اگر به معنى" گمراه" باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت‏[56]

و رسالت قبل از بعثت است، و يا به تعبير ديگر پيامبر در ذات خود چيزى نداشت، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنا بر اين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى‏آيد.

*** بعد به بيان سومين نعمت پرداخته، مى‏فرمايد:" خداوند تو را فقير يافت و غنى و بى نياز كرد" (وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏)[57].

توجه" خديجه" آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى.

در روايتى از امام على بن موسى الرضا ع مى‏خوانيم كه در تفسير اين آيات چنين فرمود:

ا لم يجدك يتيما فاوى قال: فردا لا مثل لك فى المخلوقين، فاوى الناس اليك، و وجدك ضالا اى ضالة فى قوم لا يعرفون فضلك فهداهم اليك، و وجدك عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بك:

" آيا تو را يتيم يعنى فردى بى نظير در ميان مخلوقات خود نيافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان قومى يافت كه مقام فضل تو را نمى‏دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدايت كرد، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسيله تو بى نياز ساخت"[58].[59]

البته اين حديث ناظر به بطون آيه است، و گرنه ظاهر آيات همان است كه در بالا گفته شد.

مبادا تصور شود كه بيان اين امور كه در ظاهر آيه است از مقام شامخ پيامبر ص مى‏كاهد، و يا توصيفى منفى از سوى پروردگار در باره او است، بلكه اين در حقيقت بيان الطاف الهى و اكرام و احترام او نسبت به اين پيغمبر بزرگ است، هنگامى كه محبوب، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى‏گويد خود عين لطف و محبت است و دليل بر عنايت خاص او است، و به همين دليل با شنيدن اين الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى‏شود، و جان او صفا مى‏يابد و قلبش غرق آرامش و سكينه مى‏شود.

*** در آيات بعد به عنوان نتيجه‏گيرى از آيات قبل، سه دستور پر اهميت به پيغمبر اسلام ص مى‏دهد كه هر چند مخاطب در آن شخص رسول اللَّه ص است ولى مسلما همگان را شامل مى‏شود، نخست مى‏فرمايد:" حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن" (فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ).

" تقهر" از ماده" قهر" به گفته" راغب" در" مفردات" به معنى غلبه توأم با تحقير است، ولى در هر يك از اين دو معنى نيز جداگانه استعمال مى‏شود، و مناسب در اينجا همان" تحقير" است.

اين نشان مى‏دهد كه در مورد يتيمان مساله اطعام و انفاق گرچه مهم است، ولى از آن مهمتر دلجويى و نوازش و رفع كمبودهاى عاطفى است، و لذا در حديث معروفى مى‏خوانيم كه" رسول اللَّه" ص فرمود:

من مسح على رأس يتيم كان له بكل شعرة تمر على يده نور يوم القيامة:

" هر كس به عنوان نوازش دست بر سر يتيمى كشد به تعداد هر مويى كه دست او از آن مى‏گذرد در روز[60]

قيامت نورى خواهد داشت"[61].

گويى خداوند به پيامبر ص مى‏فرمايد: تو هم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيده‏اى، اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبت سيراب كن.

*** و در آيه بعد به دومين دستور پرداخته، مى‏فرمايد:" و سؤال كننده را از خود مران" (وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ).

" لا تنهر" از ماده" نهر" به معنى" راندن توأم با خشونت" است، و بعيد نيست ريشه آن با" نهر" به معنى نهر آب جارى يكى باشد چرا كه آن هم آب را با شدت مى‏راند! در اينكه منظور از" سائل" در اينجا چه كسى است؟ چند تفسير وجود دارد: نخست اينكه منظور كسانى است كه سؤالاتى در مسائل علمى و اعتقادى و دينى دارند، به قرينه اينكه اين دستور تفريعى است بر آنچه در آيات قبل آمده" وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏"" خداوند تو را گمشده يافت و هدايت كرد" پس به شكرانه اين هدايت الهى تو نيز در هدايت نيازمندان كوشا باش، و هيچ تقاضا كننده هدايتى را از خود مران.

ديگر اينكه منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند، و به سراغ تو مى‏آيند، بايد آنچه در توان دارى به كار گيرى، و آنها را مايوس نكنى، و از خود نرانى.

سوم اينكه هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى، دستور مى‏دهد كه به تقاضاى سائلان در هر قسمت پاسخ مثبت ده، اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر ص دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود.[62]

عجب اينكه بعضى از مفسران براى اثبات اينكه مقصود از" سائل" در اينجا تنها سؤال كننده از مسائل علمى است گفته‏اند كه تعبير" سائل" در قرآن مجيد هرگز به معنى تقاضا كننده مالى نيامده است‏[63].

در حالى كه مكرر در قرآن در اين معنى به كار رفته است، چنان كه در آيه 19 ذاريات مى‏خوانيم: وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ‏:" در اموال آنها حقى است براى سائل و محروم" همين معنى در آيه 25 معارج و 177 بقره نيز آمده است.

*** و سرانجام در سومين و آخرين دستور مى‏فرمايد:" و اما نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن" (وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ‏).

بازگو كردن نعمت، گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر و سپاس باشد، نه غرور و برترى‏جويى، و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن انفاق و بخشش در راه خدا كند، بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به او عطا كرده است.

اين سنت افراد سخاوتمند و كريم است كه وقتى نعمتى به آنها روى آورد بازگو مى‏كنند و شكر خدا را بجا مى‏آورند، و عملشان نيز تاييد و تاكيدى است بر اين حقيقت، به عكس بخيلان دون همت كه دائما ناله مى‏كنند، و اگر دنيا را نيز به آنها بدهى اصرار در پرده‏پوشى بر نعمتها دارند، چهره آنها فقيرانه، و سخنانشان آميخته با آه و زارى و عملشان نيز بيانگر فقر است! اين در حالى است كه از پيغمبر اكرم ص نقل شده است كه فرمود:

ان اللَّه تعالى اذا انعم على عبد نعمة يحب ان يرى اثر النعمة عليه:[64]

" خداوند هنگامى كه نعمتى به بنده‏اى مى‏بخشد دوست دارد آثار نعمت را بر او ببيند"[65].

بنا بر اين حاصل معنى آيه چنين مى‏شود: به شكرانه اينكه فقير بودى خدا بى نيازت كرد، تو هم آثار نعمت را آشكار كن، و با گفتار و عمل اين موهبت الهى را بازگو نما.

ولى بعضى از مفسران گفته‏اند منظور از" نعمت" در اينجا تنها نعمتهاى معنوى از جمله نبوت يا قرآن مجيد است كه پيامبر ص موظف بود آنها را ابلاغ كند و اين است منظور از بازگو كردن نعمت.

اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل شود.

لذا در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم كه فرمود معنى آيه چنين است:

حدث بما اعطاك اللَّه، و فضلك، و رزقك، و احسن اليك و هداك:

" آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده و هدايت نموده همه را بازگو كن"[66].

و بالآخره در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم به عنوان يك دستور كلى مى‏خوانيم:

من اعطى خيرا فلم ير عليه، سمى بغيض اللَّه، معاديا لنعم اللَّه!:

" هر كس خيرى به او رسد و آثارش بر او ديده نشود، دشمن خدا شمرده مى‏شود، و مخالف نعمتهاى او"[67].

اين سخن را با حديث ديگرى از امير مؤمنان على ع پايان مى‏دهيم كه‏[68]

فرمود:

ان اللَّه جميل يحب الجمال، و يحب ان يرى اثر النعمة على عبده:

" خداوند زيبا است، و زيبايى را دوست دارد! و همچنين دوست دارد آثار نعمت را بر بنده خود ببيند"[69].

*** نكته‏ها:

1- رهبرى برخاسته از ميان درد و رنجها!

آيات بالا ضمن اينكه نعمتهاى خداوند را به پيغمبر اكرم ص شرح مى‏دهد اين نكته را نيز منعكس مى‏كند كه او در آغاز كودكى يتيم بود، و در شرائط سخت مادى زندگى مى‏كرد، با درد و رنج قرين بود، و از ميان رنجها برخاست و بايد چنين باشد.

يك رهبر الهى و انسانى بايد مرارتهاى زندگى را بچشد، ناراحتيها را شخصا لمس كند، و با تمام وجودش تلخيها را احساس كند، تا بتواند ارزيابى صحيحى از قشرهاى محروم جامعه كند و از حال مردمى كه در درد و رنج غوطه‏ورند با خبر باشد.

بايد در خردى پدر را از دست دهد تا از درد طفلان يتيمش با خبر باشد، بايد روزها گرسنه بماند و شبها گرسنه بخوابد، تا درد گرسنگان را با تمام وجودش درك كند.

لذا گاه كه يتيمى را مى‏ديد قطرات اشك از چشمان مباركش سرازير مى‏شد، او را بر دامان مى‏نشاند و نوازش مى‏داد و همچون جان شيرين در بر- مى‏گرفت.

او بايد فقر فرهنگى جامعه را به خوبى درك كرده باشد، تا كسانى را كه‏[70]

براى كسب دانشى خدمتش مى‏رسند گرامى دارد، و با آغوش باز آنها را پذيرا گردد.

نه تنها پيغمبر اكرم ص بلكه شايد همه انبياء پرورش يافتگان رنجها و محروميتها بودند، و نه تنها انبياء كه همه رهبران راستين و موفق چنين بودند، و بايد چنين باشند.

آن كس كه در ميان ناز و نعمت پرورش يافته، در كاخهاى مجلل زندگى كرده، و هر زمان هر چه مى‏خواسته در اختيارش بوده، چگونه مى‏تواند درد محرومان را درك كند، منظره خانه فقرا و كاشانه يتيمان را در نظر مجسم سازد و به كمك آنها بشتابد؟! در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم:

ما بعث اللَّه نبيا قط حتى يسترعيه الغنم يعلمه بذلك رعية الناس:

" خدا هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه او را به چوپانى گوسفندان گماشت تا از اين طريق چوپانى انسانها را به او بياموزد"[71].

يعنى هم رنج كشيدند، و هم صبر و تحمل در برابر موجودى كم شعور را تجربه كردند، و هم در ميان كوه و صحرا و آغوش طبيعت درسهاى بزرگ توحيد و عرفان را آموختند.

در حديث ديگرى آمده است كه" موسى بن عمران" از خداى خود پرسيد: من به چه دليل به اين مقام رسيدم؟ خطاب آمد آيا به خاطر مى‏آورى آن روز كه بچه گوسفندى از ميان گله تو فرار كرد، به دنبال آن رفتى و آن را گرفتى، و به او گفتى: حيوان! چرا خود را خسته نمودى؟ سپس بر دوش گرفتى و به گله گوسفندان باز گرداندى به اين دليل من تو را سرپرست خلق‏[72]

كردم (اين تحمل و حوصله عجيب تو در مقابل يك حيوان دليل بر قدرت عظيم روحى تو است و لذا شايسته آن مقام بزرگى).

*** 2- نوازش يتيمان‏

وجود كودكان يتيم كه پدر خود را در طفوليت از دست داده‏اند در هر اجتماعى اجتناب‏ناپذير است، اين كودكان از جهات مختلفى بايد مورد حمايت قرار گيرند.

از نظر عاطفى داراى كمبودهايى هستند كه اگر خلاء وجود آنها از اين نظر پر نشود كودكانى ناسالم، و در بسيارى از مواقع سنگدل و جانى و خطرناك بار مى‏آيند، بعلاوه عواطف انسانى ايجاب مى‏كند كه آنها همچون ساير فرزندان جامعه مورد حمايت و توجه عموم باشند، و از همه اينها گذشته مردم از آينده كودكان خود كه ممكن است در چنين شرائطى قرار گيرند مطمئن شوند.

" يتيمان" در بسيارى از موارد داراى اموالى هستند كه بايد با دقت و امانت براى آينده آنها حفظ شود، و در بسيارى از موارد فاقد امكانات مالى هستند كه بايد از اين نظر نيز مورد توجه قرار گيرند بايد ديگران همچون پدران و مادرانى دلسوز رنج يتيمى را از روح آنها بيرون كنند، و گرد و غبار تنهايى را از چهره آنها بزدايند.

لذا در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى بسيار روى اين مساله تكيه شده است كه هم بعد اخلاقى دارد و هم بعد اجتماعى و انسانى.

اين حديث از پيغمبر اكرم ص معروف است كه فرمود:

ان اليتيم اذا بكى اهتز لبكائه عرش الرحمن!:

" هنگامى كه يتيم گريه مى‏كند عرش خدا به لرزه در مى‏آيد"" خداوند به فرشتگانش مى‏فرمايد: اى ملائكه من![73]

چه كسى اين يتيم را كه پدرش در خاك پنهان شده است به گريه در آورده؟

ملائكه مى‏گويند: خدايا! تو آگاهترى، خداوند مى‏فرمايد: اى ملائكه من! شما را گواه مى‏گيرم كه هر كس گريه او را خاموش، و قلبش را خشنود كند، من روز قيامت او را خشنود خواهم كرد"[74].

از اين بالاتر حديث ديگرى از پيغمبر اكرم ص مى‏خوانيم:

اذا بكى اليتيم وقعت دموعه فى كف الرحمن:

" هر گاه يتيم گريه كند اشكهاى او در دست خداوند رحمن مى‏ريزد"![75].

باز در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه فرمود:

انا و كافل اليتيم كهاتين فى الجنة اذا اتقى اللَّه عز و جل و أشار بالسبابة و الوسطى:

" من و سرپرست يتيم مانند اين دو در بهشت خواهيم بود- به شرط اينكه تقواى الهى را پيشه كند- سپس اشاره به انگشت" سبابه" و" انگشت وسط" نمود"[76].

اهميت اين موضوع آن قدر زياد است كه امير مؤمنان على در وصيتنامه معروفش توجه به يتيمان را در كنار توجه به نماز و قرآن قرار داده، مى‏فرمايد:

اللَّه اللَّه فى الايتام فلا تغبوا افواههم و لا يضيعوا بحضرتكم:

" خدا را خدا را در باره يتيمان، آنها را گاهى سير و گاهى گرسنه نگذاريد، و نكند با حضور شما ضايع شوند"[77].

در حديثى از يكى از ياران پيامبر ص آمده است كه مى‏گويد ما خدمت رسول خدا ص نشسته بوديم، پسر بچه‏اى خدمتش آمد، عرض كرد:" كودكى يتيم هستم، و خواهرى يتيم دارم، و مادرى بيوه زن. از آنچه خدا به تو اطعام‏[78]كرده به ما اطعام كن، تا خداوند از آنچه نزد او است آن قدر به تو ببخشد كه خشنود شوى"! پيامبر ص فرمود:" چه زيبا گفتى اى پسر! سپس رو به بلال كرده، فرمود: برو از آنچه نزد ما است بياور، بلال بيست و يك خرما با خود آورد پيغمبر ص فرمود: هفت دانه براى تو، هفت دانه براى خواهرت، و هفت دانه براى مادرت."" معاذ بن جبل" برخاست دستى بر سر كودك يتيم كشيد گفت: خداوند يتيمى تو را جبران كند، و تو را جانشين صالحى براى پدرت سازد (كودك يتيم از فرزندان مهاجران بود).

پيغمبر ص رو به" معاذ" كرد و فرمود:" انگيزه تو براى اينكار چه بود"؟ عرض كرد: محبت و رحمت بود.

فرمود:" هر كس از شما سرپرستى يتيمى را بر عهده گيرد، و حق آن را ادا كند، و دست بر سر يتيم كشد خداوند به عدد هر مويى حسنه‏اى براى او مى‏نويسد، و به هر مويى سيئه‏اى از او محو مى‏كند، و به هر مويى درجه‏اى به او مى‏بخشد"[79].

البته در جوامع گسترده‏اى مانند جوامع امروز، مسلمانان بايد به كارهاى فردى در اين زمينه قناعت نكنند بلكه بايد نيروهاى خود را متمركز كرده يتيمان را زير پوشش برنامه‏هاى حساب شده اقتصادى و فرهنگى و آموزشى قرار دهند، و از آنها افرادى لايق براى جامعه اسلامى بسازند، و اين امر مهم نياز به همكارى عمومى دارد.[80]

3- بازگو كردن نعمتها

دستورى كه در آيات فوق در اين زمينه آمده در صورتى كه به عنوان شكر و سپاس الهى، و نه به عنوان افتخار برترى‏جويى انجام گيرد، علاوه بر اينكه انسان را در مقام عبوديت پروردگار تكامل مى‏بخشد و اثرات مثبت اجتماعى دارد در روح و جان خود انسان نيز اثر آرام بخشى مى‏گذارد.

يادآورى نعمتهاى خدا سبب مى‏شود كه انسان كمبودها را كمتر احساس كند، از بيماريها شكوه نكند چرا كه بر سلامت اعضاء ديگر خود شكرگزار است، بخاطر از دست دادن چيزى جزع و فزع ننمايد چرا كه بقيه امكانات خود را بازگو مى‏كند.

اينگونه افراد در سختيها و طوفانهاى زندگى گرفتار ياس و نوميدى و اضطراب و ناراحتى نمى‏شوند روحى آرام و قلبى مطمئن دارند و توان آنها در مبارزه با مشكلات زياد است.

*** خداوندا! نعمتهايت بيش از آن است كه بتوان آنها را بازگو كرد، آنها را از ما سلب مكن، و به كرمت بيفزا.

پروردگارا! ما در اين دنيا غرق احسان توايم، انتظار داريم در آن دنيا نيز چنين باشيم.

بارالها! ما را توفيقى مرحمت كن كه هميشه پشتيبان محرومان و حافظ حقوق يتيمان باشيم.

آمين يا رب العالمين پايان سوره

تفسیر بنا بر تفسیراطیب البیان

((وَ الضُّحى‏) روشنايى روز از اول طلوع فجر است تا ذهاب حمره مغربيه، و بعضى گفتند: موقعى كه آفتاب پهن ميشود، بعضى گفتند: ظهر است كه خورشيد وسط- النهار ميرسد و سايه شاخص بمنتها درجه كوتاهى ميرسد كه اول وقت نماز ظهر است و اول وقت فضيلت.

اقول: اقسامى از روشنايى داريم يكى خلقت انوار مقدسه محمد و آل، و خلقت موجودات كه ماهيات آنها از ظلمت نيستى بروشنايى هستى ميآيند، يكى قلوب مؤمنين بنور ايمان كه از ظلمت كفر خارج ميشوند، يكى قلوب علماء بنور علم كه از ظلمت جهل بيرون ميآيند، يكى توبه كه ظلمت معاصى را برطرف ميسازد، يكى اعمال صالحه كه قلب را روشن ميكند، يكى نامه عمل مؤمن و نور صورت او كه صحراى محشر را روشن ميكند و از همه بالاتر: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ ... الايه نور آيه 35. و در حق مؤمنين ميفرمايد: يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ‏ ... الايه حديد آيه 12.

·                    وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ يعنى ظلمت شب مستقر ميشود، و در حق اصحاب نار ميفرمايد: كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ‏ يونس آيه 27.

[سوره الضحى (93): آيه 3]

ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏ (3)

پروردگار تو تو را ترك و رها نكرده و غضب نفرموده.

ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ‏ از ماده وداع است بمعنى جدايى، و در باب زيارات ائمه موقعى كه ميخواهند مرخص شوند زيارت وداع ميخوانند، و دو دوست كه از هم جدا ميشوند با يكديگر وداع ميكنند، و وديعه كه دست ديگرى ميسپارند از خود جدا ميكند ميفرمايد: پروردگار تو نظر لطف و عنايتش را از تو برنداشته و تو را رها نكرده[81]

و از مقام تو چيزى كاسته نفرموده.

·                    وَ ما قَلى‏ و از تو رنجش و غضب و بى‏اعتنايى نفرموده. مفسرين گفتند: شأن نزول اين آيه اين بود كه مدتى تأخير افتاد در وحى و آمدن جبرئيل و نزول قرآن حضرت خديجه خدمت پيغمبر عرض كرد: كه خداوند شما را رها كرده و بى‏اعتنايى فرموده اين سوره مباركه نازل شد.

اقول: ما مدركى براى اين پيدا نكرديم و مناسب با مقام حضرت رسالت نيست با آن معرفت و علومى كه در همان عالم نورانيت باو افاضه شده كه فرمود:

(كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين)

و از همين جهت يك مذاكراتى و اختلافاتى بين مسلمين هست كه حضرت رسول قبل از بعثت بر چه طريقه مشى ميفرمود در اين مدت چهل سال بعض اهل تسنن كه عصمت را در انبياء و خلفاء آنها معتقد نيستند براى كار خلفاء ثلاثه گفتند:

العياذ مشرك بوده سپس موحد شد. بعضى چون اين كلام را بسيار زشت ميدانند گفتند:

تابع دين مسيح بوده، بعضى گفتند: تابع دين ابراهيم بوده كه شريعتش در بنى اسماعيل تا زمان بعثت باقى بود و اين هم منافى با مقام افضليت حضرت است بر تمام انبياء زيرا البته متبوع افضل از تابع ميشود لذا ما گفتيم و اخبار داريم كه حضرت بر دين خود بود و مقام نبوت را دارا بود فقط مأمور بدعوت نبود تا زمانى كه مبعوث برسالت شد، بلكه گذشت كه امير المؤمنين هم قبل از رسالت حضرت رسول بر طبق همين طريقه بوده كه هر دو نور واحد بودند كه فرمود:

(انا و على من نور واحد)

و دارد همان حين ولادت امير المؤمنين ميفرمايد: چون زبان پيغمبر در دهان من گذارده شد هزار باب از علم بروى من مفتوح شد كه از هر بابى هزار باب علم مفتوح گرديد و سوره مباركه مؤمنين را بر پيغمبر قرائت فرمود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‏ و پيغمبر فرمود: قد افلحوا بك يا على. بلكه حضرت ابى طالب و فاطمه بنت است هر دو بر دين ابراهيم بودند و آخرين وصى ابراهيم بود چنان كه آباء و اجداد اين خاندان تمام بر دين حق بودند كه مكرر تذكر داده‏ايم و اخبارش را اشاره كرده‏ايم پس بناء على هذا معناى اين آيه اين است كه از زمان خلقت نور مقدس تو مشمول الطاف و عنايات و[82]

تفضلات پروردگار خود بوده‏اى و هيچگونه بى‏اعتنايى بتو نشده و تو را رها نكرده و ملالت از تو پيدا نكرده.

[سوره الضحى (93): آيه 4]

·                    وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏ (4)

و هر آينه آخرت از براى شما بهتر است از اولى كه عالم دنيا باشد زيرا نعم آخرت را نميتوان مقايسه كرد با نعم دنيويه آخرت دار خلود است دنيا دار فناء بهشت و نعم بهشتى و قصور و حور و غلمان و فرش و سريرهاى بهشت و مأكولات و مشروبات و فواكه بهشت و قرب بمقام ربوبى و حشر با أولياء از همه بالاتر رضاى الهى و زير سايه عرش اعظم و هواى بهشت و بوى بهشت و ساير تفضلات الهى طرف نسبت نيست با دنيا كه‏

دار بالبلاء محفوفة و بالغدر موصوفة

، و دارى است پر زحمت و مرارت و امراض گوناگون و گرفتار كفار و مشركين و ضالّين و مضلّين و شياطين جنى و انسى و ظالمين و فساق و فجار و جهال كه در بهشت هيچگونه اين بليات نيست بالاخص براى وجود مقدس حضرت رسالت اما تفضلات خداوند در حق حضرت رسالت در اين عالم اينكه اول مخلوق الهى در عالم نورانيت كه فرمود:

(اول ما خلق اللَّه نورى)

و اين منافى با خبرى كه ميفرمايد:

(اول ما خلق اللَّه العقل)

نيست چون نور مقدس او عقل كل و كل عقل است، سپس سير در حجب دوازده گانه و در عرش اعظم و او را اشرف مخلوقات خود قرار داده و سيد مرسلين و خاتم نبيين و افضل از اولين و آخرين و دين او را افضل اديان و كتاب او را افضل كتب و اوصياء او را افضل اوصياء و امت او را افضل امم و غير اينها از تفضلات و علوم و اسرارى كه باو آموخت.

و اما در آخرت بعث بمقام محمود كه فرمود: وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً اسراء آيه 79. و گفتيم در سوره مباركه حمد كه حمد با اينكه مختص بخدا است خداوند مقامى بحضرتش عنايت ميكند كه جميع انبياء و اولياء و ملائكه و صلحاء و اتقياء و مؤمنين ستايش ميكنند و از عنايات او بهره بردارى ميكنند كه يكى از شئونات مقام محمود مقام شفاعت است و شفاعت حضرت منحصر باهل معاصى نيست كه فرمود:

(ادخرت شفاعتى لاهل الكبائر من امتى)

آيه شريفه در همين سوره بعد كه ميفرمايد:

[سوره الضحى (93): آيه 5]

·                    وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏ (5)

خبر دارد كه ميفرمايد: تا دو نفر از شيعيان در صحراى محشر باقى مانده من راضى نميشوم بلكه انبياء و ملائكه و تمام اهل بهشت هم محتاج بشفاعت او هستند در ارتفاع درجه و زيادى تفضلات بعلاوه تفضلاتى كه خداوند در حق دخترش فاطمه زهرا (ع) و در حق اوصياء او تا حضرت بقية اللَّه و دوره ظهورش و دوره رجعت ائمه الى يوم قيامت، و تفضلاتى كه در حق امت او از علماء و صالحين و مؤمنين در دنيا و آخرت فرموده و ميفرمايد تمام تفضلات در حق پيغمبر است و شرح اين تفضلات باندازه فهم ما بسيار مفصل است كه يك كتاب لازم دارد در شرح فضائل اين خاندان، و خداوند اشاره بپاره‏اى از اين تفضلات كه در خور فهم مشركين و كفار هست و نميتوانند انكار كنند فرموده:

[سوره الضحى (93): آيه 6]

·                    أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏ (6)

اما يتيمى آن حضرت كه در رحم مادرش بود پدرش عبد اللَّه از دنيا رفت دو سال از عمر شريفش گذشت مادرش آمنه از دنيا رفت چهار ساله شد جدش عبد المطلب از دنيا رفت عمش ابو طالب او را كفالت ميكرد و فاطمه بنت اسد پذيرايى ميكرد و سرّ و حكمت اين بود كه كفار و مشركين بدانند كه جايى نرفته و نزد كسى درس نخوانده و از كسى چيزى فرا نگرفته كه بقول شاعر:

نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت‏


بغمزه مسأله آموز صد مدرس شد




كه بدانند اين علوم و كمالات افاضه حق است بعينه مثل تعليم علم اسماء بآدم بود كه بر ملائكه معلوم گردد مقام آدم و اين نوع عنايت را خداوند نسبت بتمام انبياء و اوصياء آنها و ائمه هدى و صديقه طاهره و بسيارى از اين خانواده فرموده كه حضرت زين العابدين به عمه بزرگوارش عليا علّيه زينب ميفرمايد:

(انت بحمد اللَّه عالمة غير معلمة و فهمة غير مفهمة).

اما:

·                    فَآوى‏ خداوند چنان او را در ميانه اين مشركين حفظ فرمود تا موقعى كه‏[83]

مبعوث برسالت شده و مدتى كه در مكه ميانه اين همه دشمن و در مدينه در اين غزوات حفظ فرمود.

[سوره الضحى (93): آيه 7]

·                    وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏ (7)

در تفسير اين آيه اقوال مفسرين بسيار است كه از آنها بوى كفر و ضلالت ميآيد و حقير شرم ميكنم از نقل اين اقوال و اكتفاء ميكنم بنقل اخبارى كه از حضرت رضا (ع) در مباحثه با مأمون و ساير اخبار كه خلاصه آن اينكه حضرت در نظر كفار و مشركين كه معرفت بمقامات و شئونات آن نداشتند و او را در ضلالت ميپنداشتند خداوند تبارك و تعالى چنان قلوب آنها را منقلب كرد كه او را هادى كل شناختند بمعجزات باهرات و نزول قرآن و علوم ظاهر از آن حضرت و اخلاق حميده او و رفتار و كردار او كه مفاد آيه شريفه در سوره بعد است: وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ‏.

اقول: آنچه بنظر ميرسد اگر نگوئيد كه تفسير برأى است اينكه ممكن فى حد ذاته ليس صرف است هيچ از خود ندارد هر چه دارد از خداى خود دارد مفاد اين جمله شايد اين باشد كه تو از خود هيچ نداشتى اين همه شئون و مقامات كه اشرف ممكنات شده‏اى خداى متعال بتو عنايت فرموده و اللَّه العالم.

[سوره الضحى (93): آيه 8]

·                    وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ (8)

و يافت تو را تهيدست خداوند تو را چنان توسعه داد كه تمام دست احتياج بسوى تو دراز كردند. و جهات غناى حضرت يكى از صفات بارزه آن حضرت قناعت بود كه بآنچه باو عنايت شده راضى بود حتى دارد:

(عرض عليه مفاتيح الدنيا فأبى السخاء)

و فرمود:

ميخواهم يك روز گرسنه باشم صبر كنم و يك روز سير باشم شكر كنم، حتى در جنگ خندق سنگ بشكم مبارك بسته بود كه ديگران نفهمند گرسنه است كه بالاترين غنى قناعت است و اين قضيه را حقير در شبى كه در عالم رؤيا خدمت حضرت سليمان مشرف شدم از قول يكى از علما عرض كردم كه گفته: كم فرق بين من عرض له مفاتيح الدنيا فلم يقبلها و من قال: هبنى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى. فرمود: ما هم بر[84]

دنيا نخواستيم، و شرح اين رؤيا و مذاكرات مفصل است و فعلا مجال ندارم، ديگر خداوند بمال خديجه كه اول ثروتمند حجاز بود خدمت حضرتش تقديم كرد و حضرت تمام آنها را صرف اسلام كرد و بذل فرمود كه گفتند:

دين اسلام بسه چيز رونق گرفت و عظمت پيدا كرد باخلاق پيغمبر و مال خديجه و شمشير امير المؤمنين، بعلاوه فى‏ء و انفال و قطايع ملوك و غنائمى كه بدون خيل و ركاب بدست آورده كه ميفرمايد: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ‏ ... الايه و ميفرمايد: ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ ... الايه حشر آيه 5 و 6. و تمام را صرف دين فرمود و اندوخته‏اى بر خود ذخيره نفرمود. معناى سوم كه بنظر اقرب ميآيد اينكه عائل بمعنى كثرت عيال است كه ميگويند:

فلان معيل است يعنى كثير العيال و اين امت مرحومه تمام عيال پيغمبر هستند و حضرت طالب بود كه اينها را از تيه ضلالت و گمراهى نجات دهد خداوند بمعجزات و آيات و توفيق و هدايت آنهايى كه قابليت داشتند ارشاد و هدايت نمود و فرداى قيامت هم بشفاعت او نجات ميدهد.

[سوره الضحى (93): آيات 9 تا 11]

·                    فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11)

پس اما يتيم را پس بر او قهر و غلبه نكن و اما سائل را پس از خود دور نكن و نرنجان و اما بنعمتهاى پروردگار خود بيان و اظهار فرما.

·                    فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ ايتام مسلمين بخصوص آنهايى كه پرستار و نان‏آور ندارند بايد مسلمين كفايت كنند و اينها دل شكسته‏اند نبايد با آنها تندى و سختگيرى كرد:

·                    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ايتام مؤمنين را اولاد خود فرض كنيد بلكه بيشتر محبت و مراعات و دلدارى كنيد مبادا رنجش پيدا كنند كه بسا آه آنها خانواده‏هايى را بباد ميدهد و اين خطاب اگر چه به پيغمبر است لكن از باب: اياك اعنى و اسمعى يا جاره است تكليف جميع مكلفين است، و يتيم منحصر بايتام مسلمين نيست حتى ايتام كفار را اگر پذيرايى كنيد چه بسا بتوسط شما بشرف اسلام مشرف شوند چنانچه اسراى‏[85]

كفار هم در تحت نظر مسلمين بشرف اسلام مشرف ميشوند، و يتيم منحصر بآنها نيست‏




بايد مسلمين جهال را هدايت كنند و آداب شريعت را بآنها تعليم كنند و آدمهاى بى‏ادب بى‏تربيت رذل را مؤدب كنند.

·                    وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ رد سائل نكنيد اگر متمكن هستيد كه سؤال او را انجام دهيد و اگر متمكن نيستيد يك نحوى عذر خواهى كنيد كه دلش نشكند بلى اين هايى كه سائل بكف هستند و كسب خود را گدايى قرار داده با اينكه در باطن متمكن هستند بايد رد كرد، و سؤال هم منحصر بسئوال مال نيست بلكه اگر مؤمن حاجتى و گرفتارى دارد و در شدتى هست و از شما تقاضاى انجام حاجت كرد و شما متمكن هستيد كوتاهى نكنيد.

عبادت بجز خدمت خلق نيست‏


بتسبيح و سجاده و دلق نيست‏




و از همه مهمتر سؤال از مسائل و احكام دين كه واجب است بر علماء اعلام بيان كنند با صورت باز و زبان خوش.

·                    وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ‏ مثل كسانى مباش كه اگر يك بلا و مصيبت بآنها برسد جار بزنند و اعلام كنند و همه جا ذكر كنند، اما نعمتهاى الهى را پرده پوشى كنند و مخفى نمايند احدى مطلع نشود بخصوص نعمتهايى كه خداوند برسولش عنايت فرموده كه واجب است بر مسلمين معرفت بشئونات آن حضرت پيدا كنند كه بر حضرتش واجب بود بآنها برساند تا معرفت آنها كاملتر گردد.

تم تفسير هذه السورة و يتلوه تفسير سورة الانشراح و بقية السور بعون اللَّه و توفيقه و الحمد للَّه و انا السيد عبد الحسين المدعو بالطيب.[86])

 

فصل سوم

فراتفسیر سوره

نکته های روش شناختی

1-   وعده نعمت و پاداش برای کسانی که در شرایط سخت ودشوار ناشی از انجام تکالیف و رسالت های الهی گرفتار آمده اند،در بالابردن ظرفیت و تحمل مشکلات آنان نقش ارزنده ای دارد،چنان چه خداوند در این سورهیامبر(ص)را که مورد آزارزبانی مشرکان قرارگرفته،چنین وعده می دهد:

« وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَترَْضىَ»

2-   یادآوری نعمت های سابق برای بالابردن انگیزه ی عمل به تکالیف جدید،موثر است،چنان چه در این سوره خداوند پس از یادآوری نعمت ها به پیامبر(ص)فرمود:

« فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ(9)وَ أَمَّا السَّائلَ فَلَا تَنهَْرْ...»

شایان ذکر است در این آیات ،یادآوری نعمت ها متناسب با تکالیف جدید صورت گرفته است.

3-   به کار گیری مناسب سوگندها،از جمله ی تکته های ارزنده ی سوره ی ضحی است.پروردگار متعال با استفاده از دوحالت ظهور نور خورشید و استقرار شب و تاثیری که این دو حالت در نشاط و سرزندگی موجودات دارند،به پیامبر که به سبب فاصله در نزول وحی نگران شده است،تذکر می دهد که نترت و نزول وحی،دوجریان وحی مفید ومکمل یکدیگرند ودر فترت موقت،جای نگرانی نیست.

4-   تاکید بر رفتارهای انسانی و همراه با ملاطفت و کرامت فقرا و مساکین و طالبان دانش ،برارزش و اهمیت ویژگی های اخلاقی و رفتاری مبغان و نقش آن در گسترش نفوذ آنان دلالت دارد.[87]

                                                والحمدلله رب العالمین



[1] - عبدالکریم بهجت پور،شناختنامه تنزیلی سوره های قرآن کریم، قم:تمهید،1394، ص98

[2] - محمد حسین طباطبایی،المیزان فی تفسیر القرآن ،ج20،قم:جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،1417ه.ق،ص309

[3] - ناصر مکارم شیرازی،تفسير نمونه، ج‏27، تهران:دارالکتب الاسلامیه،1374،ص: 92

[4] - بانو مجتهده امین،مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، تهران:نهضت زنان مسلمان،1361،ص: 168.

[5] - عبدالکریم بهجت پور،شناختنامه تنزیلی سوره های قرآن کریم،همان.

[6] -همان

[7] -  ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏27، ص: 135

[8] - فضل بن حسن طبرسی،مجمع البيان فی تفسیر القرآن، جلد 10 ،تهران:ناصرخسرو،1372،صفحه 503.

[9] - ناصر مکارم شیرازی،تفسير نمونه، ج‏27، ص: 93

[10] - عبدالکریم بهجت پور،شناختنامه تنزیلی سوره های قرآن کریم،همان.

[11] - مترجمان، ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏27،تهران:فراهانی،1360، ص: 135

[12] - فضل بن حسن طبرسی،مجمع البيان فی تفسیر القرآن،ج10،ص764

[13] -  مجمع البيان، ج 10، ص 504.

[14]-  مفردات راغب، ماده" ضحى".

[15] - موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، قم:جامعه مدرسین قم،1374، ص: 523

[16] -  روح المعانى، ج 30، ص 160.

[17] -  تفسير قرطبى، ج 20، ص 96.

[18] - تو نمى‏دانستى كتاب چيست و ايمان كدامست. سوره شورى، آيه 52.

[19] -  در آن هنگامى كه آن مرد قبطى را كشتم از گمراهان بودم. سوره شعراء، آيه 20.

[20] - ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 524

[21] -  مجمع البيان، ج 10، ص 505.

[22] -( شاهد را دو نفر بگيريد) كه اگر يكى فراموش كرد ديگرى بيادش بيندازد. سوره بقره، آيه 282.

[23] -  تو قبل از اين از سرگذشت يوسف از بى خبران بودى. سوره يوسف، آيه 3.

[24] -( 4 و 5 و 6 و 7) مجمع البيان، ج 10، ص 505 و 506.

[25]-  ( 4 و 5 و 6 و 7) مجمع البيان، ج 10، ص 505 و 506.

[26] -( 4 و 5 و 6 و 7) مجمع البيان، ج 10، ص 505 و 506.

[27] -( 4 و 5 و 6 و 7) مجمع البيان، ج 10، ص 505 و 506.

[28] -( 8) تفسير قرطبى، ج 20، ص 96 و 97.

[29] - ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 525

[30]- ( 1) مفردات راغب، ماده" قهر".

[31] - ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 526

[32]- ( 1 و 2) تفسير قمى، ج 2، ص 427.

[33]- ( 1 و 2) تفسير قمى، ج 2، ص 427.

[34]- ( 3 و 4) الدر المنثور، ج 6، ص 361.

[35] -( 3 و 4) الدر المنثور، ج 6، ص 361.

[36] -موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، قم:جامعه مدرسین قم،1374،ص: 527

[37]- ( 1) الدر المنثور، ج 6، ص 361.

[38] -( 2) تفسير برهان، ج 4، ص 473.

[39] -( 3) تفسير برهان، ج 4، ص 474.

[40] -( 4 و 5) الدر المنثور، ج 6، ص 362.

[41] - ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 528

[42] - بانو سیده مجتهده نصرت امین بانوی اصفهانی،تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن، ج‏15، تهران:نهضت زنان مسلمان،1361،ص: 171

 

[43]-  تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن، ج‏15، ص: 173

[44]- تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن، ج‏15، ص: 174

[45] - تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن، ج‏15، ص: 175

[46] - تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن، ج‏15، ص: 176

[47] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 97

[48] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 98

[49] ( 1) اين ماده هم به صورت" ناقص يائى" آمده و هم" ناقص واوى" در صورت اول به معنى بغض و عداوت است، و در صورت دوم، به معنى پرتاب نمودن و طرد كردن، و همانگونه كه در بالا گفته شده هر دو معنى به يك ريشه بازمى‏گردد.

[50]- تفسير نمونه، ج‏27، ص: 99

[51] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 100

[52]- ( 1)" ابو الفتوح رازى" جلد 12 صفحه 110.

[53] -( 2)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 505.

[54] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 103

[55] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 104

-[56] تفسير نمونه، ج‏27، ص: 105

[57] ( 1)" عائل" در اصل به معنى شخص عيالمند است هر چند غنى باشد، ولى اين واژه به معنى فقير نيز به كار رفته است و در آيه مورد بحث اشاره به همين معنى است، از كلمات" راغب" چنين استفاده مى‏شود كه" عال" اگر اجوف يائى باشد به معنى" فقير" و اگر واوى باشد به معنى كثير العيال بودن است( ولى بعيد نيست كه اين دو لازم و ملزوم يكديگر شوند).

[58] ( 2)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 506.

[59]- تفسير نمونه، ج‏27، ص: 106

[60] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 107

1-" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 506.

[62] -تفسير نمونه، ج‏27، ص: 108

[63] -( 1)" تفسير عبده" جزء عم صفحه 113.

[64] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 109

[65] -( 1)" نهج الفصاحة" حديث 683.

[66]- ( 2)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 507.

[67] -( 3)" تفسير قرطبى" جلد 10 صفحه 7192 نزديك به همين معنى در كتاب كافى جلد 6- كتاب الزى و التجمل حديث 2 آمده است.

[68] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 110

[69] -( 1) فروع كافى جلد 6 صفحه 438 حديث.

[70] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 111

[71] ( 1)" بحار الانوار" جلد 11 صفحه 64 حديث 7.

[72] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 112

 

[73] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 113

[74] -( 1)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 506.

[75]- ( 2)" تفسير فخر رازى" جلد 31 صفحه 219.

[76] -( 3)" نور الثقلين" جلد 5 صفحه 597 حديث 23.

[77] -( 4)" نهج البلاغه" بخش نامه‏ها نامه شماره 47.

[78] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 114

[79] -( 1)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 506.

[80] - تفسير نمونه، ج‏27، ص: 115

 

[81] - سید عبدالحسین طیب، اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14،تهران:انتشارات اسلام،1374، ص: 146

 

[82] - اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14، ص: 147

 

[83] - اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14، ص: 149

[84] - اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14، ص: 150

[85] - اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14، ص: 151

[86] - سید عبدالحسین طیب، اطيب البيان فى تفسير القرآن، ج‏14،تهران:انتشارات اسلام،1374،ص: 152

 

[87] - عبدالکریم بهجت پور،همگام با وحی،ص436-437


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :