دوشنبه - 2017 دسامبر 11 - 23 ربيع الاول 1439 - 20 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 188144
تاریخ انتشار : 12 مرداد 1395 14:9
تعداد مشاهدات : 148

برکت عمر با تلاوت قرآن

اگر کسی بخواهد عمری با برکت داشته باشد باید سعی کند حداقل ماهی یک ختم قرآن داشته باشد. کسی که سر و کارش با مطالعه و کتاب است، مطمئن باشد که اگر روزی یک ختم قرآن بخواند، آن گاه خواهد فهمید که آن درسی که می خواند و آن مطالعاتی که می کند با برکت تر خواهد بود


سفارش به قرآن خواندن

اگر کسی بخواهد عمری با برکت داشته باشد باید سعی کند حداقل ماهی یک ختم قرآن داشته باشد. کسی که سر و کارش با مطالعه و کتاب است، مطمئن باشد که اگر روزی یک ختم قرآن بخواند، آن گاه خواهد فهمید که آن درسی که می خواند و آن مطالعاتی که می کند با برکت تر خواهد بود، حتی از نظر وقتی هم اگر محاسبه کند خود می فهمید که آن وقتی را که برای قرآن گذاشته است، در برکت پیدا کردن اوقاتش برای کارهای درسی و مطالعه اش تأثیرگذار بوده است.

 

حدیثی در امالی سید مرتضی هست که خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود، صفر است؛ یعنی چیزی نیست و قابل ذکر نمی باشد.

 

حدیث دیگری هم هست که می فرماید: «القرآن مأدبة الله؛ قرآن سفره خداست». هر نعمتی بخواهید در قرآن هست. البته احتمال هم دارد که «مأدبه» در این حدیث، به معنی ادبستان خدا باشد، چون «مأدبة» به معنای ادب هم می باشد. قرآن ادبستان خداست و خداوند به واسطه قرآن، انسان را تربیت می کند.

 

سیره علمای بزرگ

در میان علما و بزرگان کسانی که زیاد تلاوت قرآن داشته اند، خدمت های بیشتری کرده اند. آیت الله حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته، یکی از نکته هایش این است؛ اسم چهل نفر از بزرگان را می آورد که فقط قرآن می خواندند؛ مثلاً در مورد بوعلی سینا گفته است که وی قرآن می خوانده و این کتاب ها را نوشته است!

 

شهید مطهری اواخر عمرش فقط قرآن می خواند. امام خمینی در روزهای معمولی روزی سه جزء قرآن می خوانده و ماه مبارک رمضان روزی هفت، هشت جزء قرآن، تلاوت می کرده است.

 

برای یادگیری تلاوت قرآن وقت بگذاریم

متأسفانه مشکلی که در جامعه ما دیده می شود این است که بسیاری از افراد قرائت قرآن را بلد نیستند. حتی افراد تحصیلکرده هم چنین هستند، بسیاری از ما تا به حال یک بار هم نزد استاد روخوانی، قرآن نخوانده ایم. در قدیم متعارف بود که هر متعلمی روخوانی را پیش استاد قرائت می کرد.

 

در شرح حال بعضی از اصحاب معصومین(ع) هست که با این که عرب بودند، حتی تا 10 بار روخوانی را پیش استاد خوانده اند. مثلاً عطیه -همان کسی که اربعین با جابر به کربلا آمد- هشت دوره قرآن را پیش استاد خوانده است و این گونه بوده که شاگرد برای استاد می خوانده تا استاد تأیید بکند که درست یاد گرفته یا نه؟ در زمان ما که امکانات بیشتر شده است، حداقل مناسب است از طریق استماع صوت قاریان قرآن به یادگیری درست بپردازیم.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هرکس بمیرد، اگر قاری قرآن باشد، می گویند قرآن بخوان و بالا برو. به تعداد آیاتی که قرآن خوانده اید، در آخرت، درجه بهشت دارید. حتی اگر کسی آدم خوبی باشد، ولی قرآن کم خوانده باشد، به او می گویند بهشت نمی توانی بروی، مگر این که در قبر قرآن را یاد بگیری و بخوانی، بعد به بهشت بروی. بهشت رفتن حتی برای آدم خوب غیر ممکن است، مگر این که با قرآن مأنوس باشد.

 

توجه به ترجمه قرآن

نکته سوم درباره قرآن توجه به ترجمه است، برای کسانی که تلاوت قرآن می کنند، لازم است که مقداری به ترجمه هم توجه کنند تا یک درک سطحی از قرآن داشته باشند. امروزه ترجمه های خوب و مناسبی برای قرآن نوشته شده است که می تواند در کنار قرآن مد نظر قرار گیرد.

 

خواجه نصیر طوسی و قرآن

خواجه نصیر برای ما الگو است. او نخست وزیر مغول بود؛ رصدخانه مراغه را هم داشت. نجوم و ریاضیاتش که بی نظیر بود. آمریکایی ها وقتی به کره ماه رفتند، اولین بار اسم یک قله را خواجه نصیر گذاشتند؛ گفتند اگر خواجه نصیر نبود، کسی کره ماه نمی توانست برود. خواجه نصیر فقهش این قدر بود که وقتی صاحب شرایع فتوایی داد، با یک جلسه بحث، فتوای صاحب شرایع را عوض کرد. با این که صاحب شرایع جزء افقه فقهاست. قطب شیرازی می گوید: من پزشک بودم و خانواده ما همه پزشک بودند، ولی مشکلات پزشکی را از خواجه نصیر می پرسیم. این شخصیت، با این جامعیت علمی، هر شبانه روز 15 جزء قرآن می خواند؛ یعنی هر دو روز یک ختم قرآن. این خواجه نصیر که این همه عظمت دارد، این طور با قرآن مأنوس بوده است.

 

در شرح حال میرداماد نوشته اند که چهل سال، شبی 18 جزء قرآن می خواند، بعد هم شد میرداماد و شاگردی مثل ملاصدرا تربیت کرد.

 

تأثیر عمیق قرآن

یکی از مفسران بزرگ اهل سنت «ثعالبیم است که تفسیری دارد به نام تفسیر ثعالبی که با تفسیر ثعلبی فرق می کند. علامه مجلسی در بحار، بیشترین کتابی که از اهل سنت نام برده، تفسیر ثعالبی است.

 

ثعالبی غیر از تفسیر، کتابی دارد به نام «قتل القرآن». این کتاب در رابطه با کسانی است که کشته های قرآن هستند و منظور این است که کسانی که آیه ای را شنیدند و دق کردند یا از روی ترس مُردند و یا از روی شوق از دنیا رفته اند! مقصودش این است که قرآن تأثیر گذاری زیادی می تواند داشته باشد؛ شبیه همام در نهج البلاغه که خطبه ای را شنید و جان داد.

 

انسان های زیادی بودند اعم از مسلمان و غیر مسلمان که آیه ای را خواندند و جان دادند! این تأثیر قرآن است؛ حالا عده ای هم هستند که دلشان از سنگ است و قرآن تأثیری بر آن ها ندارد.

 

لزوم اطلاع بیشتر نسبت به قرآن

اطلاعات ما نسبت به قرآن باید زیاد شود. یونسکوی سازمان ملل 50 کتاب را به عنوان کتب آسمانی چاپ کرده و اولین کتاب این مجموعه 50 جلدی را قرآن قرار داده است. در بین این کتاب ها، تورات و انجیل که مشخص است تحریف شده، ولی کتاب هایی مثل «اوپانیشاد»، «گیتا»، «راه کنفسیوس»، «ریگ ودا» به واقعیت نزدیک ترند تا تورات و انجیل. در میان این ها اگر انسان قرآن را مثلاً با گیتا یا اوپانیشاد مقایسه کند، آن موقع است که به عمق قرآن پی می برد.

 

یک تفاوت عمده قرآن با 49 کتب دیگر -49 کتاب هم با احتساب این است که مثلاً تورات و انجیل را یک کتاب حساب کنیم، چرا که انجیل 27 کتاب است و تورات 39 کتاب- این است که خدا در قرآن خیلی حضور دارد. کتاب های دیگر را که انسان می خواند، مشخص است که انسان با انسان دیگر صحبت می کند، ولی در قرآن مشخص است که خدا با انسان صحبت می کند.

 

وقتی قرآن می خوانیم، مخصوصاً سوره مائده و اعراف، توحید افعالی در آن موج می زند؛ در حالی که در هیچ یک از کتاب های دیگر چنین نیست. خیلی از آن ها موضوعات اخلاقی دارد، ولی هیچ کدام حضور خدا را پر رنگ نشان نمی دهند؛ می گویند خدایی هست که خالق جهان می باشد، ولی ما هم کار خودمان را انجام می دهیم؛ در حالی که قرآن، خدا و حضور خدا را پر رنگ مطرح می کند. انسان در قرآن همه اش نقش خدا در جهان را می بیند، ولی در کتب دیگر نقش بشر برجسته است.

 

قرآن تاریخ زیاد دارد؛ ولی قصه هایش تاریخ محض نیست، فلسفه تاریخ یا حضور خدا در تاریخ است؛ ولی سایر کتاب ها مثل تورات، تاریخ زیاد دارد، ولی تاریخ محض است نه فلسفه تاریخ؛ حضور انسان در تاریخ است، نه حضور خدا در تاریخ.

 

استعانت از قرآن در پرتو بدیع بودن آن

 

قرآن نکته های بدیعی دارد. آیت الله خویی در کتاب "البیان" می گوید: هر وقت قرآن را خواندم، نکته جدیدی استفاده کردم.

 

چقدر انسان هایی بودند که آیه ای را شنیدند و تأثیرات معنوی گرفتند. ملاصدرا در رساله حدوث می گوید: من حرکت جوهری را از آیات قرآن فهمیدم، بعداً سراغ دلیل عقلی رفتم و پیدا کردم. یکی از مهم ترین ابتکارات ملاصدرا از قرآن گرفته شده است.

 

علامه حلّی وقتی مشکل فقهی پیدا می کرد، قرآن می خواند تا مشکلاتش حل شود. در شرح حال یکی از نوادگان علامه حلّی هست که وقتی مطلبی را پیدا نمی کرد، قرآن می خواند و بعد می فهمید که فلان مطلب در کدام کتاب نوشته شده است. از این طور موارد در تاریخ قرآن زیاد است.

 

علامه مجلسی در خدمت به تشیع بی نظیر است. وقتی بحار را نگاه می کنیم، در این چاپ های رحلی، در هر صفحه حداقل یک نکته ادبی قرآن وجود دارد؛ با این که بحار، کتاب حدیثی است. این که توانستند این همه خدمت کنند، به خاطر این است که با قرآن انس داشتند.

 

جنبه عرفانی قرآن

جنبه دیگر قرآن جنبه های عرفانی آن است. تفاسیری مثل تفسیر ادبی- عرفانی خواجه عبدالله انصاری، کشف الاسرار میبدی، تفسیر نیشابوری و از همه مهم تر تفسیری که به امام صادق علیه السلام منسوب است، عرفانی می باشند؛ وقتی بسم الله را شروع می کند، می فرماید: الباء بهاء الله و السین سناء الله و المیم مجد الله... .

 

این راشنیده اید که امیرالمؤمنین علیه السلام برای ابن عباس تفسیر قرآن می فرمود. به گفته ابن عباس موضوع تفسیر، نقطه باء بسم الله بود که حضرت فرمود: اگر بخواهم می توانم به اندازه هفتاد بار شتر کتاب، درباره نقطه باء، مطلب بگویم؛ در حالی که ما می گوییم نقطه معنی ندارد.

 

در تفاسیر هست، این که فرمود هفتاد بار شتر، نه این که شما نمی توانید؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام این راه را نشان داده که چگونه می توان هفتاد بار شتر کتاب درباره نقطه باء بنویسیم.

 

این حرف هم درست نیست که نقطه در ابتدا نبوده و زمان خلیل نقطه گذاری قرآن آغاز شده است. این هم در ذهنتان باشد که در تفاسیر، هر وقت می گویند ابن عباس، منظور حضرت علی علیه السلام است. خدا بنی امیه را لعنت کند، از آن جایی که نمی گذاشتند کلمات حضرت درباره قرآن نقل شود، مفسرین به جای علی علیه السلام می گفتند ابن عباس؛ یعنی کلمات ابن عباس، کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام است و این ها تقیّه می باشد.

 

علامه مجلسی می گوید من عمرم را صرف فلسفه، عرفان و کلام کردم و الآن می بینم آن چیزهایی که می خواستم در علوم دیگر جستجو کنم، در قرآن و حدیث است؛ البته این هم اشتباه است که این ها را کنار بگذاریم و مستقیم سراغ قرآن برویم؛ این ها باید باشد تا بفهمیم قرآن چه می گوید.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی استاد احمد عابدی

سایت حوزه



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :