چهارشنبه - 2017 دسامبر 13 - 25 ربيع الاول 1439 - 22 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 187985
تاریخ انتشار : 10 مرداد 1395 11:59
تعداد مشاهدات : 233

قرآن در سیره و سخن امام کاظم (علیه السلام )

یکی از نشانه های عظمت اهـل بـیت عـلیهم السّلام این است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنها را عدل کتاب خدا قرار داده است و از ایـن که قرآن بیانگر همه چیز است، معلوم می شود معصومین که عدل قرآن هستند باید بیان کننده تمام نـیازهای بشیری باشند


طلیعه

یکی از نشانه های عظمت اهـل بـیت عـلیهم السّلام این است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آنها را عدل کتاب خدا قرار داده است و از ایـن که قرآن بیانگر همه چیز است، معلوم می شود معصومین که عدل قرآن هستند باید بیان کننده تمام نـیازهای بشیری باشند. بدین جهت بـا ایـن که در برخی از دوران ها امامان در شرایط بسیار سختی قرار می گرفتند، اما این روشن است که نه تنها از وظیفه خود عقب ننشستند، بلکه معارف الهی و احکام اسلامی را با عنایت به قرآن برای مردم تفسیر و تبیین می کردند.

حضرت مـوسی بن جعفر علیه السّلام نیز در طول عمر شریف و با برکت خود در تمام زمینه های پیش آمده از این کتاب آسمانی بهره های فراوانی را به دیگران رسانده است. این نوشتار کوتاه، بیان کننده بخشی از سیره و روش قرآنی آن بزرگوار می باشد.

قرآن و زندگی و سیره امام علیه السلام

پیاده کـردن قـرآن در تمام مراحل زندگی و دل بستن به آن، یکی از امتیازات بسیار بزرگ مردان الهی به ویژه امامان معصوم است. امام موسی بن جعفر علیه السّلام نیز با دنبال کردن همین شیوه، این درس بزرگ را به تمام مـسلمانان و پیـروان خویش آموختند که با بها دادن بیشتر به قرآن کریم، حضورش را در زندگی پر رنگ بنماییم؛ چرا که این کتاب آسمانی، بیان کننده آیین زندگی بشر است.

گفتار شیخ مفید(ره)

«کان علیه السلام أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه و احفظهم لکـتاب اللّه و أحـسنهم صوتا بالقرآن و کان اذا قرأ یحزن و یبکی السامعون لتلاوته؛ امام علیه السّلام فقیه ترین فرد در زمان خود بوده آن گونه که گفته شد. همچنین حافظ ترین فرد نسبت به کتاب خدا و از نظر لحن و صدا آشناترین فـرد بـه قـرآن بوده است و هرگاه قرآن می خواند، محزون مـی گشت و شـنوندگان نـیز می گریستند»[1].

پاسخ قرآنی

ابو حاتم گوید، شقیق بلخی به من گفت:

در سال 941 ق. به قصد حج حرکت نموده تا به قادسیه[2] رسیدم. و در حالی که کثرت مردم را نظاره گر بودم، ناگاه چـشمم بـه جـوانی خوش سیما، سبزه و لاغر اندام افتاد که روی لباس هایش پیراهنی از پشـم و نـعلینی در پا داشت. از این که او را به تنهایی و جدای از دیگران نشسته یافتم، پیش خود گفتم: این جوان، یکی از صوفیه است که می خواهد در بین راه بار او را دیگران بـکشند؛ سوگند بـه خـدا، نزد او می روم و توبیخش خواهم کرد.

ازاین رو، نزدش رفتم. تا مرا دید که به سویش مـی روم گفت: ای شقیق! «اجتنبوا کثیرا من الظن إنّ بعض الظن اثم»[3]؛ «از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ چراکه بعضی از گمان ها، گناه است». این را گفت و مرا رها کـرد و بـه راه خـود ادامه داد.

پیش خود گفتم: این امر عظیمی است؛ زیرا او هم آنچه که در دل داشتم، به مـن خـبر داد و هم نام مرا بر زبان آورد، و این نیست مگر بنده ای صالح. باید به دنبالش رفته، از او بخواهم تا مرا حـلال کند. بدین جـهت بـه سرعت به دنبالش راه افتادم، اما از دیده ام پنهان شده و دیگر او را نیافتم.

اما وقتی که به واقـصه[4] رسیدیم، او را در حـال نـماز و نیایش یافتم که به شدت به خود می لرزید و اشکش جاری بود. پیش خود گفتم: این هـمان دوسـت مـن است، بهتر آنکه نزد او رفته و حلالیت بطلبم.

پس منتظر ماندم تا این که نمازش پایان یافته و نشست. نزد او رفتم، وقتی کـه مـرا دید، اظهار داشت:

ای شقیق!این آیه را تلاوت کن:

«و إنّی لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدی»[5] «و من هرکه را تـوبه کـند و ایـمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، می آمرزم». این را گفت و به راه خود ادامه داد.

من نیز پیش خود گـفتم: این جـوان (امام کاظم علیه السّلام) از ابدال است؛ چراکه دو بار از اسرار درونی من سخن گفت.[6]

تلاوت قرآن در زندان

اگرچه دشمنان اهل بـیت -به ویـژه حـاکمان غاصب و زورگوی عباسی- سعی در پنهان کردن ماجراهای روزهای سخت و زندانی امام موسی بن جعفر علیه السّلام داشـته اند کـه خود دلایل فراواین دارد؛ امّا ناگزیر بخشی از آنها را در ملاقات های محرمانه با برخی از کـارگزاران بـیان کـرده اند و تاریخ نمونه هایی از آن را ثبت کرده است.

شیخ مفید(ره)می نویسد: امام موسی بن جعفر علیه السّلام را به بغداد روانه کرده، به فـضل بـن ربـیع سپرده شد. امام مدت طولانی نزد وی به سر برد.

هارون الرشید از فضل خواست تا عرصه را بـر امـام تنگ کند ولی فضل از چنین کاری خودداری نمود. هارون الرشید طی حکمی از او خواست تا حضرت موسی بن جعفر عـلیه السـّلام را به فضل بن یحیی بسپارد.

فضل بن یحیی پس از تحویل گرفتن امام موسی بن جعفر عـلیه السـّلام از فضل بن ربیع، او را به برخی از حجره های خـانه خـود بـرده و نگهبانانی را بر او گماشت.

امام علیه السّلام در این مدت پیـوسته مـشغول به عبادت و راز و نیاز بود و شب ها را تا صبح به نماز و تلاوت قرآن و دعا سـپری مـی کرد، و در بیشتر روزها حضرتش روزه دار بود.[7]

قرآن در سـخن امـام موسی بـن جـعفر عـلیه السّلام

همان گونه که امام علیه السّلام خود بـا قـرآن انس داشت و روز و شب از این کتاب آسمانی جدا نمی شد، دوست می داشت پیروان و علاقه مندان بـه اهـل بیت نیز انس و آشنایی خود را بـا قرآن بیشتر کنند. ازاین رو مـی بینیم هـم خود درباره قرآن و اسرار و مـعارف آن سـخن می گوید و هم روایاتی از امامان پیش از خود بر زبان می آورد.

در روایتی که طبرسی از آن حضرت نقل کـرده، فرمود: «فی القـرآن شفاء من کل داء؛ در قرآن شفای تـمام دردهاست»[8].

حسین بـن احـمد منقری گوید: از حـضرت مـوسی بن جعفر علیه السـّلام شـنیدم که می فرمود: «هرکه به یک آیه قرآن اکتفا کند و آن را برای نگهداری از خود کافی داند،از شرق تـا غـرب همان آیه او را بس باشد، اگر با ایـمان و عـقیده باشد»[9].

قرائت قرآن بـا صـدای بلند

امام مـوسی بن جعفر علیه السـّلام فرمود: به امام صادق علیه السّلام عرض کردند؛ شخصی معتقد است که دعا و قرآن وقتی اثرگذار اسـت کـه با صدای بلند خوانده شود.

امام در پاسخ فـرمود: «ایرادی نـدارد؛ زیرا عـلی بـن الحـسین علیه السّلام بـهترین صـدا را در تلاوت قرآن داشت و نیز بسیار بلند می خواند که تمام اهل خانه می شنیدند، همچنین امام باقر علیه السّلام صـدایش از هـمه مردم در تـلاوت قرآن رساتر بود، و شب ها که برمی خاست و قـرآن مـی خواند، با صـدای بـلند مـی خواند به گـونه ای که رهگذران به ویژه سقاها می ایستادند و گوش می دادند»[10].

تشویق به خواندن برخی از آیات و سوره ها

احادیث بی شماری از معصومین صادر شده که پرده از روی خواص برخی از سور و آیات قرآنی برداشته و مشتاقان را به قرائت آنها تشویق کرده اند.

حضرت مـوسی بن جعفر علیه السّلام در فواید آیة الکرسی و قرائت سوره قل هو اللّه احد می فرماید:

هرکه در وقت خواب آیة الکرسی را بخواند، از ترس فلج شدن ان شاء اللّه ایمن خواهد بود. و هرکه آیة الکرسی را پس از ادای هر فریضه ای بـخواند، گزندگان بـه او آسیبی نخواهند رساند.

و نیز فرمود: هرکه سوره ی قل هو اللّه احد را پیش از ملاقات با جبّار و ستمگری قرائت کند، خداوند شر او را دفع خواهد کرد و اگر آن را به چهار سو بخواند، خداوند نه تنها او را از شر آن ستمگر ایمن مـی گرداند بـلکه خیر او هم به او خواهد رسید.

همچنین فرمود: اگر از چیزی هراس داشتی، یکصد آیه از هر کجای قرآن که خواستی، تلاوت کن سپس سه مرتبه بگو: «اکشف عنّی البلاء؛ پروردگارا! بلا را از من دور بگردان»[11].

فایده ای دیگر از آیة الکرسی

امام کـاظم عـلیه السّلام فرمود: یکی از پدران بزرگوارم شنید کـه شـخصی سوره حمد می خواند. پس فرمود: وی هم شکر خدا به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد شنید که قل هو اللّه احد می خواند. امام فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد. سپس شـنید کـه انا انزلناه می خواند. فرمود: راست گـفت و آمـرزیده شد. و سپس شنید که آیة الکرسی می خواند. فرمود: به به،آفرین! امان نامه ای برایش فرود آمد.[12]

آموزش قرآن در عالم برزخ

سلیمان بن داود منقری از حفص روایت کرده از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام شنیدم به مردی می فرمود: آیا ماندن در دنیا را دوست می داری؟ گفت: آری. امام فرمود: برای چه؟

پاسخ داد: بـه خـاطر تلاوت[سوره] قل هو اللّه احد. امام مدتی ساکت مانده و چیزی نپرسید.

پس از گذشت یک ساعت، به من فرمود: ای حفص! هرکه از دوستان و پیروان ما بمیرد و قرآن را یاد نداشته باشد، در قبر به او قرآن یاد می دهند تا به وسیله قـرآن، در روز قـیامت، خداوند درجاتش را افـزون گرداند؛ چرا که درجات بهشت به اندازه دانستن آیات قرآن است. و به او گفته می شود: قرآن بخوان و درجات را طی کن. پس او می خواند و بـالا می رود.

حفص می گوید: هیچ کس را همانند حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام ندیدم که بـه شـدت در هـراس باشد و یا امیدوارتر. قرائت و تلاوتش از قرآن بسیار حزین بود، و هرگاه قرآن می خواند، گویا با انسانی سخن می گوید.[13]

درس هایی به هشام با محوریت قرآن

امام کـاظم عـلیه السّلام درس های زیبایی را با محوریت قرآن کریم به یکی از یاران خود به نـام «هشام بـن حکم» داشته کـه بخشی از آنها در کتاب تحف العقول آمده است. حضرت در سفارشی که به هشام دارد، به بحث خداشناسی و جایگاه عـقل، با استفاده از بیست آیه پرداخته و هشتاد مرتبه هشام را مخاطب قرار داده و می فرماید:

به راستی خدای تبارک و تـعالی اهل خرد و فهم را در کـتاب خـود مژده داده و فرموده:

«فبشّر عبادی الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أولئک الّذین هداهم اللّه و أولئک هم أو لوا الألباب»[14]؛ «مژده بده به بندگانم، به آن کسانی که گفتار را می شنوند و از بهترش پیروی می کنند، آنان که خدایشان هدایت می کند و آنان همان صاحب دلان اند».

ای هشام بن حکم! خدای عـز و جل به وسیله عقول، حجت ها را بر مردم تمام کرد و بیان حق را به آنها ایفا کرد و با دلیل آنها را به پروردگاری اش راه نمود و فرمود:

«و إلهکم إله واحد لا إله إلاّ هو الرّحمن الرّحیم إنّ فی خلق السّماوات و الأرض و اختلاف اللّیل و النـّهار...لآیات لقـوم یعقلون»[15]؛ «معبود شما یگانه است،نیست شایسته پرستش جز او،بخشاینده و مهربان است.به راستی در آفرینش آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز و...نشانه ها است برای مردم که خردمندی کنند».

ای هشام! خداوند از این آیه، دلیلی بر شناخت خود آورده که برای آنـان مـدبری دیگر نیست و فرموده:

«و سخّر لکم اللّیل و النّهار و الشّمس و القمر و النّجوم مسخّرات بأمره إنّ فی ذلک لآیات لقوم یعقلون»[16]؛ «مسخر کرد برای شما شب و روز را و خورشید و ماه و اختران به فرمانش مسخّرند. به راستی در این، نشانه ها است بـرای مـردمی که تعقّل می کنند».

«إنّا أنزلناه قرآنا عربیّا لعلّکم تعقلون»[17]؛ «هم سوگند به کتاب مبین که ما آن را قرار دادیم قرآن عربی تا شاید تعقّل کنید».

«و من آیاته یریکم البرق خوفا و طمعا و ینزّل من السـّماء مـاء فـیحیی به الأرض بعد موتها إنّ فی ذلک لآیـات لقـوم یعقلون»[18]؛ «و از نـشانه های اوست که به شما برق را بنماید تا بترسید و طمع ورزید و از آسمان بارانی فرود آورد تا زمین را که مرده است، زنده کند. به راستی در این نـشانه هاست برای مـردمی کـه تعقل می کنند».

ای هشام!سپس خردمندان را پند داد و به آخرت تشویقشان کـرد و فرمود:

«و مـا الحیاة الدّنیا إلاّ لعب و لهو و للدّار الآخرة خیر للّذین یتقون أفلا تعقلون»[19]؛ «نیست زندگانی دنیا جز بازی و سرگرمی. و هر آینه خانه آخرت است کـه بـهتر اسـت برای مردم با تقوا. آیا تعقل ندارید؟».

ای هشام! سپس بیم داد آن کسانی را که خـردمندی نکنند از عذابش و فرمود:

«ثمّ دمّرنا الآخرین و إنّکم لتمرّون علیهم مصبحین و باللّیل أفلا تعقلون»[20]؛ «سپس سرنگون کردیم دیگران را و شما بامداد و شامگاه بر آنـها بـگذرید. آیا تـعقل ندارید؟».

ای هشام!سپس بیان کرد که خرد به همراه دانش است و فرمود:

«و تلک الأمـثال نـضربها للنّاس و ما یعقلها إلاّ العالمون»[21]؛ «و این مثل ها را زدیم برای همه مردم و تعقل نکنند آنها را جز دانایان».

ای هشام!سپس نکوهش کرد کـسانی را کـه خـردمندی نکنند و فرمود:

«و إذا قیل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما ألفینا عـلیه آبـاءنا أ و لو کـان آباؤهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون»[22]؛ «و هرگاه به آنان گفته شود: پیروی کنید از آنچه خدا نازل کرده، گویند: بلکه پیروی مـی کنیم آنـچه را کـه پدران خود را بر آن یافتیم. آیا پدرانشان نبودند که چیزی تعقل نمی کردند و ره یاب نبودند؟». و فرمود:

«إنّ شرّ الدّوابّ عـند اللّه الصـّمّ البکم الّذین لا یعقلون»[23]؛ «به راستی بدترین جانوران نزد خدا افراد کر و لال اند که تعقل ندارند».

«و لئن سألتهم مـن خـلق السـّماوات و الأرض لیقولنّ اللّه قل الحمد للّه بل أکثرهم لا یعلمون»[24]؛ «و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده؟ می گویند: خدا آفریده. بگو سپاس مـر خدا راست، بلکه بـیشترشان تعقّل ندارند».

سپس کثرت را نکوهش کرد و فرمود:

«و إن تطع أکثر من فی الأرض یضلّوک عن سبیل اللّه»[25]؛ «و اگر بـیشتر کـسانی که در زمـین هستند را پیروی کنی، تو را از راه خدا گمراه سازند».

«و لکنّ أکثرهم لا یعلمون»[26]؛ «ولی بیشترشان نمی دانند».

و فرمود: بیشترشان شعور ندارند.

ای هشام! سپس کم را ستود و فرمود:

«و قلیل من عـبادی الشّکور»[27]؛ «و کـمی از بندگان بسیار شکر گزارند».

«و ما آمن معه إلاّ قلیل»[28]؛ «و ایمان نیاورد به او جز کمی».

ای هشام! سپس صـاحب دلان را بـه خـوشتر وجهی یاد کرده و به بهترین زیوری آراست و فرمود:

«یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد أوتی خـیرا کـثیرا و مـا یذّکّر إلاّ أو لوا الألباب»[29]؛ «حکمت می دهد به هرکس که بخواهد، و به هرکه حکمت داده شود، خیر بسیاری به او داده شده و یـادآور نـشوند جز صاحب دلان».

ای هشام!خدا می فرماید:

«إنّ فی ذلک لذکری لمن کان له قلب»[30]؛ «به راستی در این قرآن یادآوری است برای کسی که دل دارد»؛ یعنی عقل دارد.

و فرمود:

«و لقـد آتـینا لقمان الحکمة»[31]؛ «هر آینه لقمان را حکمت دادیم»؛ یعنی فهم و عقل دادیم.

ای هشام! لقمان به پسرش گفت: «زیر فرمان حق باش تـا خـردمندترین مردم باشی. پسر جانم! دنیا دریایی است ژرف و بسیاری در آن غـرق اند، باید کـشتی تـو در آن، تقوای خدا و پر از ایمان باشد و بادبانش توکل و نـاخدایش خـرد و راهنمایش دانش و لنگرش صبر باشد»[32].

 

پی نوشت ها:

 

[1] . ارشاد،شیخ مفید،ص 279.

[2] . منزلی است در پانزده فرسخی شهر کوفه. (معجم البلدان،ج 4، ص 291).

[3] . حجرات/12.

[4] . منزلی است در بـین راه مـکه. (معجم البلدان،ج 5،ص 354)

[5] . طه/82.

[6] . کشف الغمة، ج 3، ص 258.

[7] . ارشاد، ص 281.

[8] . مکارم الأخلاق، ص 420.

[9] . کافی، ج 2، ص 623.

[10] . همان، ص 449.

[11] . همان، ص 621.

[12] . امالی، صدوق، ص 361.

[13] . کافی، ج 2، ص 606.

[14] . زمر/19.

[15] . بقره/ 163و 164.

[16] . نحل/12.

[17] . زخرف/1

[18] . روم/23.

[19] . انعام/32.

[20] . صافات/9.

[21] . عنکبوت/43.

[22] . بقره/170

[23] . انفال/22.

[24] . لقمان/25.

[25] . انعام/116.

[26] . همان/37.

[27] . سبأ/13.

[28] . هود/42.

[29] . بقره/272.

[30] . ق/36.

[31] . لقمان/11.

[32] . تحف العقول،(ترجمه)، ص 440.

 

منبع : مجله فرهنگ کوثر، شماره 84 , مروجی طبسی، محمد جواد

www.sibtayn.com


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :